وجود خفقان و استبداد حاکم وقت باعث شد که مراسم وصلت امام حسن عسکری و نرجس به صورت مخفیانه و در خانه حکیمه دختر امام جواد برگزار گردد.
حکیمه خاتون نقل میکند که من تمامی احکام را به نرجس خاتون آموزش دادم روزی برادرزادهام امام هادی به دیدارم آمد و به او نیک نظر کرد، بدو گفتم: ای آقای من! دوستش داری او را به نزدت بفرستم؟ فرمود: نه عمهجان! اما از او درشگفتم! گفتم: شگفتی شما از چیست؟ فرمود: به زودی فرزندی از وی پدید آید که نزد خدای تعالی گرامی است و خداوند به واسطه او زمین را از عدل و داد آکنده سازد، همچنان که پر از ستم و جور شده باشد.
گفتم: ای آقای من! آیا او را به نزد شما بفرستم؟ فرمود: از پدرم در این باره کسب اجازه کن. گوید: جامه پوشیدم و به منزل امام هادی درآمدم. سلام کردم و نشستم و او خود آغاز سخن فرمود و گفت: ای حکیمه! نرجس را نزد فرزندم ابیمحمد بفرست. گوید: گفتم: ای آقای من! بدین منظور خدمت شما رسیدم که در این باره کسب اجازه کنم. فرمود: ای مبارکه! خدای تعالی دوست دارد که تو را در پاداش این کارشریک کند. و بهرهای از خیر برای تو قرار دهد.
حکیمه گوید: بیدرنگ به منزل برگشتم و نرجس را آراستم و در اختیار ابومحمد قرار دادم و پیوند آنها را در منزل خود برقرار کردم و چند روزی نزد من بود سپس به نزد پدرش رفت و او را نیز همراهش روانه کردم. [1]
به نظر میرسد امام حسن عسکری در آن زمان 22 ساله بودهاند.
ذکر این نکته ضروری است که فضای سامره برای امام دهم و نیـز امام حسن عسکـری چونان زندانی بود که ابتدا و انتها نداشت، خانواده مکـرم این بـزرگواران همواره تحت نظر بوده و با رفت و آمد نظامیان و به ویـژه جاسوسان متوکل و جانشین او ـ که در سال ٢۴٧ به تخت نشست ـ و همچنین معتز که در سال ٢۵٢ زمامداری مردم را به عهده گرفت مورد آزار و اذیت قرار میگرفتند.
نــرجس، بانوی شرافت، در چنین خانهای زندگی میکرد و با عشق به ولایت و همسر بــزرگوار خویش تمامی سختیها و ناامنیهای موجود را تحمل نموده و حتی لحظهای از آرمانها و ارزشهای الهی دست بــرنداشت.
[1] . غیبهٔ طوسی، ص 244، ح 210؛ شیخ صدوق(ره)، کمال الدین و تمام النعمهٔ، ج 2، باب 42، ح 2، بحارالانوار، (مهدی موعود)، ج 13، ص 203 و 204.