پس از آنکه نرجس خاتون، ماجرای ازدواج خود را با امام حسن عسکری، و مسلمان شدن خود را برای بشر بن سلیمان بازگو کرد، بشر از نرجس پرسید:» با این که تو نواده قیصر روم هستی، چگونه وارد اسیران جنگی و کنیزان شدی؟
نرجس خاتون پاسخ داد: «یک شب امام حسن عسکری در خواب به من فرمود: جدت به زودی سپاهی را روانه جنگ با مسلمانان خواهد کرد و خود نیز همراه آنان خواهد رفت. تو هم با لباس کنیزان به صورت ناشناس از فلان راه به آنان ملحق شو ...
من نیز چنان کردم، تا این که پیشقراولان سپاه اسلام به ما دست یافتند و من نیز به اسارت مسلمانان در آمدم. هنگامی که غنایم جنگ را تقسیم میکردند، مرا به پیرمردی دادند، او نام مرا پرسید؟ گفتم: من نرجس نام دارم. گفت: این نام کنیزان است؟
اکنون جز تو هیچ کس نمیداند که من دختر قیصر روم هستم، تو را نیز من خودم از این موضوع آگاه کردهام. [1]
[1] . همان.