ممکن است سؤال شود: مگر ممکن است خدا پرستی نا آگاهانه باشد؟ جواب این است: بله، حتی ما خداشناسی ناآگاهانه هم داریم؛ یعنی همه مردم در عمق فطرتشان و در اصطلاح امروز «نا آگاهانه» خدای خودشان را میشناسند.
تفاوت افراد مردم در خداشناسی در مرحله آگاهانه است. این مطلب اگر دیروز یعنی در قرون گذشته باور کردنش اندکی مشکل بود، امروز باور کردن آن خیلی آسان است. یعنی امروز این مطلب [به اثبات رسیده] که انسان دارای دو نوع شعور است: شعور ظاهر و شعور مغفول عنه(ناخودآگاه)؛ یعنی شعوری که خود انسان از آن اطلاع و آگاهی دارد ولی شعور ظاهر انسان از آن بیخبر است.
حتی علمای روانکاوی امروز معتقدند که بیشترین قسمت شعور انسان شعور ناخودآگاه انسان است، و کمترین بخش شعور انسان آن شعوری است که انسان از وجود آن آگاه است.
مثلا اگر ما به درون خودمان مراجعه کنیم، و محتویات ضمیر خودمان را تفتیش نماییم، مقداری احساسات، معلومات و اطلاعات، تمایلات و بغضها و حبها و این جور چیزها پیدا میکنیم و خیال میکنیم غیر از این چیزی نیست و حال آنکه اطلاعات و معلومات و مدرکات و نیز احساسات و تمایلات زیادی در اعماق روح ما رسوب کرده که ما از آنها بیخبر هستیم؛ یعنی قسمت عمده روح من از این منی که الآن با شما حرف میزند مخفی است و قسمت عمده روح شما از این شمایی که الآن دارید به حرف من گوش میکنید مخفی است.
در مقام مثال میگویند: اگر شما هندوانهای یا قطعه یخ بزرگی را در حوض آب بیندازید، چقدرش از آب بیرون است و چقدرش زیر آب؟ عیناً شعور انسان هم آن قسمتی که آشکار است، نسبت به آن قسمتی که مخفی است، اینگونه است.
عالم هم همینطور است. این عالم طبیعت که به تعبیر قرآن عالم شهادت است در مقابل عالم غیب و حقایق مخفی، نسبتش، همین نسبت است اگر خیلی بیشتر از این نباشد.
حالا این مطلب که میگوییم پرستش ناآگاهانه، موجب تعجب نشود که مگر میشود پرستش، ناآگاهانه باشد؟ آدم زنده که وکیل و وصی نمیخواهد، من که خودم میفهمم که خدا را پرستش نمیکنم، اصلاً من خدا را قبول ندارم، در عین حال شما میگویید آن کار اخلاقی من یک پرستش ناآگاهانه است؟! جواب این است: بله، تو خیلی چیزها را نمیدانی، انجام میدهی و خودت نمیدانی، خودت، خودت را نمیشناسی.
برای توضیح این مطلب باید یک سلسله مقدمات عرض بکنم.