borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد پنجم»
منشا محدود شدن آزادی بشر

گفتیم از آن جا که انسان‌ها، اجزای یک حقیقت واحد هستند و در این خصوصیت، اختلاف و امتیازی ندارند، لذا همه در فعالیت‌های خود آزادند و کسی نمی‌تواند آزادی آنان را سلب کند.

این، امری است که خلقت آزاد و مختار انسان آن را اقتضا می‌کند، الا این که این حقیقت واحد، دارای هدف و مقصدی است، که حرکت و تکامل و رسیدن به آن، مقصود خلقت اوست، و خود انسان، طالب و مشتاق وصال آن است؛ یعنی، فطرتا، کمال خواه و حقیقت جو است.[1]  

از طرفی، انسان، موجودی است اجتماعی و مدنی بالطبع که می‌خواهد با دیگران تعامل داشته باشد و از یافته‌‌ها و داشته‌های آنان استفاده، و تکامل خود را تسهیل و تسریع کند .

نیز گفتیم، در این اجتماع، او یک جزء است، همسان دیگر اجزا، و همه آنان هم با همین هدف در کنار او هستند، و این کل، مانند تک تک اجزا، آن هدف را تعقیب می‌کند.

بنابراین؛ اولاً، به اقتضای هدفمندی حیات خود، و اشتیاقی که به آن دارد، عقلاً نمی‌تواند اراده خود را مصروف اموری کند که او را از هدف دور می‌سازد، و وجود او را تباه می‌سازد، و زیان او را در پی دارد.

قرآن یاد آور شده است: ﴿قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ﴾[2]

و ﴿هَلْ يُهْلَکُ إِلّاَ الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ‌﴾[3]

ثانیا، به اقتضای اجتماعی بودن، و فطرت مدنیت طلب خود، نمی‌تواند چنان بر طبل خواسته‌‌ها و امیالش بکوبد، که حقوق دیگران را سلب کند و آزادی و کرامت آنان را نادیده بگیرد، زیرا تجویز چنین امری، برای همه اجزای جامعه، هرج و مرج و اختلال، در نظام اجتماع و نابودی زندگی اجتماعی، و هلاک نوع بشر را به دنبال دارد، که خلاف فطرت او بود .

پس فطرت او، حکم به محدود شدن دائره آزادی‌های او، در حیات اجتماعی می‌کند، تا زندگی اجتماعی حفظ شود، و حرث و نسل تباه نگردد، و الا انسان مغروری که حد و مرزی نمی‌شناسد همه چیز را نابود می‌کند، آن طور که قرآن خبر داده است:

﴿وَ إِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَ يُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لاَ يُحِبُّ الْفَسَادَ﴾. [4]

ثالثا، از آنجا که جامعه انسانی دارای هدف و کمال معینی است، باید تلاش خود را، به سان تمام اجزا در جهت رشد و کمال و تعالی اجتماع به کار گیرد و از آن چه مانع رشد و حرکت اوست، بپرهیزد، و عنان اختیارش را لجام زند و تعادل را رعایت کند تا یک اجتماع متعادل، و معتدل و به اصطلاح امت وسط شکل گیرد: ﴿وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ﴾. [5]

بر اساس جهان بینی توحیدی قرآن، چون همه رفتارها و اعمال انسان در امور فردی یا روابط اجتماعی، باید با الهام از اصل توحید و عبودیت پروردگار باشد، قوانین و حدود حاکم بر رفتار انسان، دقیق تر، مسؤولانه‌تر و چه بسا بیشتر است؛ چرا که هیچ بعدی از ابعاد انسان و هیچ صفحه‌‌ای از کتاب اجتماع بشری خالی از ارتباط و اتصال با منبع غیب نیست.

اما بر اساس تفکر مادی - که هدف والایی برای انسان و جامعه قائل نیست و لذت جویی و سودپرستی را محور حیات بشر قرار می‌دهد - به مقدار تحقق همین هدف، در چهارچوب حفظ اجتماع که او را در این هدف کمک می‌کند، آزادی انسان محدود می‌شود .

پس همگان، اصل محدودیت آزادی انسان را می‌پذیرند، چون فطری است و در او مناقشه‌‌ای ندارند، الا این که گروهی به همه ابعاد فطرت پاک انسانی توجه کرده، و گروهی فقط به جزئی از آن که تامین کننده خواهش‌های نفسانی آنان است، توجه می‌کنند.

و به مصلحان و خیرخواهانی که به حیات طیبه و قسط و عدل اجتماعی، و مهار آزادی‌های مخرب دعوت می‌کنند، انگ ضدیت با آزادی می‌زنند و آنان را به مسخره می‌گیرند، که چرا از آنان، تقاضای محدود کردن آزادی اجتماعی یا عقیدتی را دارند. قرآن کریم، نمونه‌‌ای از آن را نقل کرده است:

﴿قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَ صَلاَتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ * قَالَ يَا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ رَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ مَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَى مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الْإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللَّـهِ ﴾.[6]  

قوم شعیب اعتراض می‌کنند که «چرا او می‌خواهد آزادی آنان را در انتخاب و پرستش معبود قومی و ملی شان، که سنتی دیر پا در میان آنان است، و نیز آزادی آنان در تصرف اموالشان را سلب کند، و آنان را به تغییر مسیر امر می‌کند؟» و حال آن که او، فقط تقاضای عدل اجتماعی و قسط اقتصادی از ایشان می‌کرد و برای توده مردم می‌سوخت و از فساد در زمین نهی می‌نمود و می‌گفت:

﴿وَ يَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْيَالَ وَ الْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَ لاَ تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ‌﴾. [7]

فرق است؛ بین آن که انسانی بدون حجت و دلیل، و از روی منفعت طلبی، بخواهد اراده دیگران را محدود کند، و از روی قدرت طلبی و فساد بخواهد آزادی آنان را سلب کند، و آن کس که دعوتی الهی دارد؛ و مردم را به حق و صواب، و سعادت انسان، و تامین آزادی اجتماعی همه آحاد جامعه، و عدالت در بین آنان و تساوی در حقوق مختلف، دعوت می‌کند.

شاهدش هم این است که خود، قانونی را که می‌گوید، عمل می‌کند و پابند است و خلاف آن نمی‌کند و نمی‌خواهد آنان را استثمار کند و به بندگی بکشاند، بلکه هدف او اصلاح جامعه و زدودن فساد عقیدتی و اجتماعی است .

در منطق قرآن کریم، خروج از حدود و مرزهای الهی، که از آن تعبیر به «فسق» می‌کند، عامل نابودی جوامع بشری است: ﴿وَ إِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِکَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا﴾،[8]

و گردن نهادن به احکام خدا و رسول، وسیله فوز و رستگاری است: ﴿إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْکُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‌ * وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ‌﴾[9]

پس حکومت صالح، که وظیفه تدوین برنامه، و راهبری جامعه به سوی کمال و صلاح را دارد، و مانعی است در مقابل اجزای شرور و تجاوزگر، می‌تواند و می‌بایست، برحسب قوانین خداوند رب الارباب، با هر جزء اخلال کننده در روند تکاملی جامعه، متناسب با میزان اضرار و به مقداری که او به آزادی دیگر افراد و حقوق آنان تعدی کرده است، بر خورد کند. و گاه او را از صفحه جامعه حذف کند، تا حیات اجتماع و سائر اجزا باقی بماند:

﴿وَ لَکُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ﴾[10]

چرا که «هر کس دیگری را بدون این که قاتل باشد یا در زمین فساد کرده باشد، بکشد، پس گویا که همه آدمیان را کشته است».[11]

و گاه، آزادی عملِ او را در عمده امور، سلب کند و به دیگری بدهد، گرچه حقوق انسانی او را حفظ کرده است، مثل به اسارت درآوردن و بردگی اسیر جنگی، که اسلام آن را تجویز کرده است. و منافاتی با آزادی فردی و اجتماعی که امری فطری و طبیعی است ندارد؛

چرا که گفتیم، اجتماعی بودن انسان نیز امری فطری است و کما این که فطرت انسان، آزادی را به او داده است، همان فطرت، لزوم حفظ اجتماع را نیز به او می‌آموزد.

پس حفظ و صیانت هر جامعه‌‌ای از زوال و نابودی، حق طبیعی آن جامعه است.

و این حق، موجب به اسارت درآوردن هر کسی است که به عداوت و جنگ با اساس آن اجتماع و حیات آن برخیزد .

و گاه تاثیر او را در امری یا اموری محدود کند، و آزادی او را بستاند، همانند سلب آزادی در انتخاب محل سکونت[12] در مواردی هم حکم به تبعید شخص به منطقه‌‌ای غیر از محل سکونتش نماید: «همانا جزای کسانی که با خدا و رسول محاربه می‌کنند و در زمین فساد می‌کنند، این است که... یا از زمین رانده شوند»[13]

نیز مانند سلب آزادی تجارت، و سلطه بر اموال، نسبت به اموری فسادانگیز مثل: شراب و شراب فروشی، و قمار و قمار خانه داری، و احتکار اموال خاص و...

خلاصه مطلب آن که، وجود انسان و حیات فردی و اجتماعی و هدف خلقت و سعادت او، همگی ما را دعوت می‌کند به این که راهی در مقابل خود باز کنیم که تضمین کننده سعادت ما باشد و همه جنبه‌های حیات ما را ملاحظه کند و رابطه آن را به نحو صحیح، تنظیم نماید. و با سیستمی معقول و متناسب با ساختار وجودی انسان، ما را به سوی کمال مطلوب رهنمون باشد. قرآن آن راه را معرفی می‌کند:

﴿فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللَّـهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّـَهِ ذٰلِکَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ‌﴾[14]

آن راه و شیوه و آیینی که استوار و پا برجاست، و بدون اعوجاج و سستی، و وجود انسان بر او سرشته شده است، دین خداست. باید رو به سوی این راه داشت، و بر آن آیین حق گرا که بر واقع وجود انسان نظاره گر است، مقیم و مستقیم بود؛ چرا که تبدیلی در خلقت الهی نیست و سرشت همه انسان‌ها یکی است، و راه سعادت هم در یک امر است، و آن همین دین قیم و استوار است .

 


[1] . انشقاق: 6. ‌‌ای انسان. ! تو به سوی پروردگارت پیش می‌روی و برای رسیدن به او خود را به رنج می‌افکنی، پس او را ملاقات خواهی کرد .

[2] . یونس: 95. بگو: «همانا، زیانکاران، کسانی هستند که خود و اهلشان در قیامت زیانکار باشند» .

[3] . انعام: 47. آیا هلاکت و تباهی جز برای گروه ظالم و ستمکا راست

[4] . بقره: 205. و آن گاه که بر پیامبر پشت کند، تلاش می‌کند برای فساد و زمین و حاصل کار انسان و خود بشر را نابود می‌کند .

[5] . بقره: 143. و این چنین شما را امت وسط قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید .

[6] . هود: 87 - 88 .

[7] . هود: 87 - 88 .

[8] . اسراء: 16 .

[9] . نور: 51 - 52 .

[10] . بقره: 179 .

[11] . مائده: 32. «من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا» .

[12] . قرآن، حق انتخاب محل سکونت را به رسمیت شناخته و سلب آن را سلب آزادی و ظلم می‌داند. آنجا که می‌فرماید: «اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق » حج: 40 .

[13] . مائده: 33 .

[14] . روم: 30 .

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: