1 . هر کسی خودش باید شخصیت خود را بسازد، معمار و مهندس روح خود باشد، بنا و سازنده اخلاق خود باشد.
2 . آنچه مربوط به اخلاق است تنها این نیست که «چگونه باید زیست»، بلکه این است که «برای اینکه با ارزش و مقدس و متعالی زیست کرده باشیم چگونه باید زیست».
3 . حس تقدیس یک حس فطری است در بشر و به عقیده ما ناشی از معرفت فطری بشر به ذات قدوس مطلق است.
4 . مقدسات یعنی امور برتر از انسان که انسان باید فدای آنها بشود نه آنها فدای انسان.
5 . «تربیت» ساختن نیست آنطور که مثلا خانهای را میسازند که اجزاء و اشیائی را هم ترکیب میکنند و نظمی میانشان برقرار میسازند، بلکه از نوع پرورش یک موجود زنده یعنی فراهم کردن زمینه رشد استعدادی که در موجود زنده هست میباشد، آنچنان که گلها و درختها را رشد و پرورش میدهند، که البته در پرورش انسان مسائل بیشتری وجود دارد.
6 . پرورش، رشد استعداد «موجود» است؛ «عادت» این است که ما هر حالتی دلمان بخواهد به او میدهیم.
7 . در اخلاق نیز مانند سیاست باید اصول آزادی و دموکراسی حکمفرما باشد؛ یعنی انسان باید با غرایز و تمایلات خود مانند یک حکومت عادل و دموکرات با توده مردم رفتار کند.
8 . اخلاق معنایش این است که انسان اراده خودش را بر عادات، بر طبایع غلبه بدهد؛ یعنی اراده را تقویت کند بطوری که اراده بر آنها حاکم باشد. حتی اراده باید بر عادات خوب هم غالب باشد چون کار خوب، اگر کسی به آن عادت پیدا کرد خوب نیست.
9 . آنچه از قرآن کریم استفاده میشود اصلاح و تزکیه و تهذیب نفس است نه کشتن آن.
10 . یکی از مسائلی که قابل انکار نیست، این است که متصوفه و زاهد مآبان ما کم و بیش تحت تاثیر عقاید هندیان و مانویان و یونانیان کلبی واقع شدهاند و فلسفه زجر نفس را اشاعه دادهاند.
11 . توجه دقیق در کلمات بزرگان میرساند که مقصود آنها از کشتن نفس شکنجه دادن و زجر دادن تا حدی که قوای نفس به کلی تحلیل برود نیست، بلکه مقصودشان موت نسبی است یعنی تکامل.
12 . تزکیه نفس اگر به صورت آزادی از قیود و علائق مادی و اسارت شهوات و جاه و مقامها باشد یعنی به صورت پاره کردن این افسارها باشد، حالت آزاد شدن یک نیرو را به خود میگیرد.
13 . ترک و میراندن علائق به شکل کلبی و هندی موت و نقص است، ولی تزکیه نفس که به معنی قطع قید و محدودیت است نیرو و آزادی و حیات است. پس این طور نیست که محبت و علاقه بذاته قید است، بلکه آنچه قید است بسته شدن دل است به دنیا.
14 . هر میلی در انسان نیرویی است. تا آن میل تحریک نشده، آن نیرو بسته و مهارشده است، با تحریک و زنده کردن آزاد میشود. پیغمبران نیامدهاند نیروهایی را مهار کنند و ببندند، آمدهاند که نیروهایی بسته را آزاد کنند. پیغمبر اسلام اعراب را ترک دنیا داد، یعنی ترکِ ترکِ آخرت داد. و به همین دلیل نیروهای آنها را آزادکرد نه اینکه نیروهای آنها را بست و مقید کرد.
15 . تزکیه نفس از نظر قرآن، اخلاص نفس است که بالاتر از اخلاص عمل است.
16 . آن کسی که به خود ایمان دارد هرگز خود را با همه شرایط منطبق نمیکند، بلکه شرایط را با خود منطبق میکند.
17 . تعبیر دیگری هست و آن «نفاست نفس» است، یعنی روح انسان به منزله یک شی ء نفیس تلقی شده، و اخلاق خوب به عنوان اشیاء متناسب با این شیء نفیس، و اخلاق رذیله به عنوان اشیاء نامتناسب با این شی ء نفیس که آن را از ارزش میاندازد.
18 . انسان دارای دو خود به این معناست که دارای یک خود واقعی و حقیقی و یک خود مجازی است که آن خود مجازی ناخود است و مبارزه با نفس که ما میگوییم مبارزه با خود، در واقع مبارزه با خود ناخود است.
19 . اخلاق از جمله مفاهیمی است که در عین معلوم وشناخته بودن برای عموم مردم، مشکلترین و پیچیدهترین مفهوم برای تصور و تعریف است. مؤید این مطلب، تنوع و تعدد مطالعات، پژوهشها و موشکافیهای فلسفی اندیشمندان و متفکرین بسیاری پیرامون اخلاق و مسائل آن میباشد که هیچکدام از ایشان در ارتباط با این موضوع به توافق نظر نرسیدهاند. البته تلاش و پاسخهای ایشان در این زمینه در عین تنوع، چندان در تضاد و تناقض با هم نیستند، بلکه هر یک از پاسخها و پژوهشهای ایشان متوجه گوشهای از حوزه اخلاق میباشند.
20 . استاد مطهری، ضمن نقد و بررسی تمام نظریات مطرح شده در فلسفه اخلاق، نظریه خود را تحت عنوان نظریه «پرستش» مطرح میکند. به نظر ایشان امور اخلاقی از ذات مقدسی برخوردارند و از مقولهی عبادت و پرستش به شمار میروند، اما عبادتی ناآگاهانه به این ترتیب که بشر، در عمق فطرت خویش از آن رو عمل اخلاقی را میستاید و آن را مقدس و زیبا میداند که عمل اخلاقی، عبادت خداوند است اگرچه بشر نسبت به آن خودآگاهی نداشته باشد. حس اخلاقی در نزد مطهری، جدا از حس خداشناسی نیست.
21 . به اعتقاد شهید مطهری، در میان نظریات اخلاقی، رأی کانت تا حد زیادی درست است، اما عیبش آن است که یک قدم آن طرف تر نرفته است. این که انسان تکلیف را میشناسد، به خودی خود نیست بلکه به واسطه تشخیص دل است، زیرا دل، شمّهای دارد و با آن خدا را میشناسد و به طور فکری، تکلیف خدا را میشناسد. انسان با شامه قلب خود حس میکند که محبوب واقعیاش آن را از او میخواهد. [1]
[1] .پایان سخنان استاد شهید مطهری.