borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد پنجم»
دفع عوامل سلب آزادی انسان در مکاتب آسمانی

یک مکتب، وقتی جامع و کامل است که، علاوه بر به رسمیت شناختن نیازهای حقیقی و فطری انسان، راهکارهای تحقق آن را در درون خود در نظر گرفته باشد، و نیز عوامل سلب آن را دفع کند، به طوری که تعالیم آن مکتب، قدرت پاسخ گویی تام و تمام به آن نیاز را داشته باشد .

برخی مکاتب بشری، در مساله آزادی اجتماعی انسان، آرایی را مطرح کرده‌اند و از جهتی راه آزادی را ـ ولو به طور ناقص ـ گشوده‌اند، اما از جهات دیگر نتوانسته‌اند جلوی طغیان مستبدان و خودکامگان را بگیرند، و در نهایت، عدم جامعیت تعالیم آنان و تک بعدی بودن نگاه آنان به انسان، موجب اسارت او و سروری خدایان زر و زور و تزویر شده است .

از جمله تعالیم قرآن کریم، این است که تکبرورزی بر عبادالله را ، موجب دوری از رحمت پروردگار می‌داند و برتری جویی را موجب محرومیت از سعادت جاودان، و می‌فرماید: «بهشت را برای کسانی قرار می‌دهیم که اراده برتری در زمین و فساد ندارد و عاقبت به خیری از آن متقیان و متعهدان است».[1]

در جای دیگر می‌فرماید: «کسانی که به مردم ستم روا می‌دارند و در زمین فساد و بغی می‌کنند، برایشان عذاب دردناکی خواهد بود».[2]

اسلام، مردم را به قسط ورزی و عدالت طلبی دعوت می‌کند: ﴿اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى [3] و ﴿أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ‌﴾.[4]

و عزت و آقایی و قدرت را از آن خدای قاهر می‌داند و اوست که به هر که خواهد آن را می‌دهد:

﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْـمُلْکِ تُؤْتِي الْـمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْـمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ[5]

و اهل ایمان را حافظ حدود و مرزهای الهی می‌داند: ﴿الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّـهِ وَ بَشِّرِ الـْمُؤْمِنِينَ[6]

و پیروی هوای نفس را سبب ظلم و ستم معرفی می‌کند: ﴿بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ[7]

و راه رستگاری را افسار زدن بر آن می‌داند: ﴿وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْـمُفْلِحُونَ‌[8]

بنابراین، قرآن و تعالیم آسمانی‌اش، اولین هدفش آزادی معنوی و درونی انسان است؛ یعنی، انسان را از اسارت خواسته‌های پست و رذیلانه رها می‌کند، کرامت و عزت، و مقام والای خلیفهٔ اللهی او را گوشزد می‌کند، تا از بند نان و نام، سیم و زر، و قدرت آزاد شود، و برای رسیدن به آنها همنوعان آزاد خود را به زنجیر نکشد.

لذا در داستان موسی و فرعون، خدای متعال ابتدائا به موسی و هارون فرمان می‌دهد؛ که نزد فرعون بروند و او را با بیانی نرم و دلنشین و فطرت برانگیز، متوجه خود و خدای خالق او کنند، شاید که متذکر و متنبه شود. بعد هم فرموده است: که از او بخواهید دست از اسارت بنی اسراییل بردارد و آنان را رها کند و به آزادی موسوی بسپارد:

﴿اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى* ‌فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَکَّرُ أَوْ يَخْشَى‌[9] ﴿فَأْتِيَاهُ فَقُولاَ إِنَّا رَسُولاَ رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ لاَ تُعَذِّبْهُمْ[10]

پس تاثیر آزادی معنوی انسان، در تحقق آزادی اجتماعی، امری انکارناپذیر و بی بدیل است. این، چیزی است که منحصرا از تعالیم دینی و آسمانی ساخته است و علم، چنین قدرتی را ندارد و مکاتب مادی، اساسا بشر را بر ضد آن ترغیب می‌کنند .

بدین جهت است که، آزادی اجتماعیِ دینی هم صداقت آمیز است؛ یعنی، قصد استفاده ابزاری برای صاحبان سرمایه و قدرت در او نیست، بر خلاف آزادی مطرح در دنیای معاصر، و هم عمیق و ریشه‌‌ای و هم پایدار است، از آن جهت که با آزادی معنوی و درونی انسان همراه است و روحیه سودجویی و منفعت پرستی مطلق ـ که مقدمه سلب حقوق دیگران است ـ را از بین می‌برد و بدین وسیله مهم‌ترین عامل درونی، در ناحیه سلب کنندگان آزادی اجتماعی را منهدم می‌کند .

اما نسبت به کسانی که در قید اسارت می‌باشند، نیز ادیان الهی به ویژه دین مبین اسلام، ارزنده‌ترین تعالیم را آورده است، به طوری که زمینه ظلم پذیری و سلب حقوق و آزادی را از افراد و اجتماع زایل کرده‌اند .

آن چه موجب قبول ظلم و رضایت به اسارت و بردگی می‌شود، یا جهل و بی خبری و بی رشدی است و یا ذلت و سستی و بی اعتنا بودن نسبت به سرنوشت فردی و اجتماعی، و در هر دو بعد، اسلام، تعالیم رهایی بخشی آورده است .

در بعد اول، قرآن کریم، با تاکید فراوان، دعوت به تعقل، تفکر، علم و بصیرت کرده است. و از اسارت فکری تعصب و تقلید کورکورانه، از سنت‌های غلط قومی، انتقاد کرده است، و از این که انسان لباس ربوبیت بر تن غیر خدا بپوشاند و غیر خدا را مدبر و مالک امور خود قرار دهد، و او را از مقام مخلوقیت و مربوبیت خارج کند، سخت بر آشفته است، حتی اگر، ملائک و انبیا و علما باشند:

﴿مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّـهُ الْکِتَابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَاداً لِي مِنْ دُونِ اللَّـهِ... وَ لاَ يَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلاَئِکَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْبَاباً أَ يَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ‌[11] ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّـهِ[12]

نیز از مردم خواسته است که با فراگیری حقایق و تعلّم کتاب، ربانی شده و سرسپرده کمال مطلق باشند: ﴿وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَ بِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ‌ [13]

مهم‌ترین رسالت انبیای عظام، تلاوت آیات و تعلیم کتاب و حکمت و ساختن روح انسان‌ها معرفی شده است: ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ‌﴾. [14]

انبیا، از انسان امی و بی خبر و بی رشد، انسانی آگاه و متفکر و عامل می‌سازند، که با چراغ حکمت، در جامعه حرکت می‌کند و در دام فریبکاران و تاریک فکران سالوس نمی‌افتد. شکوه و ناله اولیای خدا، بیش از هر چیز، از جهالت و گمراهی مردم است. امیرالمؤمنین، این چنین فغان دارد:

«الی الله اشکو من معشر یعیشون جهالا و یموتون ضلالا؛[15] به خدا شکایت می‌کنم از گروهی که نادان زندگی می‌کنند و گمراه می‌میرند ...» .

نسبت به بعد دوم، یعنی عامل زبونی و ضعف و ذلت پذیر بودن که موجب از کف دادن گوهر آزادی و رضایت به اسارت است، باز تعلیم قرآنی و دینی، بالاترین نقش را در پالایش وجود فرد و جامعه از آن دارد؛ چرا که به فرموده امیرالمؤمنین : «لا یمنع الضیم الذلیل و لا یدرک الحق الا بالجد».[16]

قرآن کریم، اولا انسان را با حقیقت والا و بالا و شخصیت بزرگ خود آشنا می‌کند، کرامت و عزت او را به او یاد آور می‌شود:

﴿وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ... وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً ﴾[17]

و این که می‌تواند خلیفه خداوند در زمین باشد: ﴿ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[18]

و مسجود ملائک واقع شود: ﴿فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ‌ * فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ‌﴾[19]

و حامل امانت گران سنگ الهی باشد: ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولاً [20]

انسانی که خود را مصداق چنین حقیقتی می‌بیند، هیچ گاه تن به ذلت و خواری و اسارت در برابر انسانی دیگر نمی‌دهد و با تکیه بر خداوند از هر قید و بندی رها می‌شود .

و ثانیا، به طور مستقیم، روح آزادی را در انسان‌ها تقویت می‌کند و به مبارزه با آزادی ستیزان فرامی خواند:

﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّـهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ * الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلّاَ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّـهُ...﴾[21] ﴿وَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ‌[22] ﴿وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِکَ مَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ‌[23]

و فریاد مظلوم را محترم می‌شمارد: ﴿لاَ يُحِبُّ اللَّـهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلّاَ مَنْ ظُلِمَ.[24]

به امت‌‌ها فرمان می‌دهد، به طاغوت که منشا همه فسادها و ظلم‌‌ها و سلب حقوق انسان‌ها است، کفر بورزند و از او دوری جویند و او را بر سرنوشت خود مسلط نکنند: ﴿وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِي کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ[25]

و هیچ گاه او را مرجع امور خود قرار ندهند، که اگر چنین کنند، ایمانشان خیالی بیش نیست: ﴿يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَکْفُرُوا بِهِ[26]

اگر امت‌ها، پیام الهی را که توسط پیامبران ابلاغ شده بود، به گوش جان بگیرند، هیچ گاه حریت و کرامتشان به تاراج نمی‌رود، و فریاد «هیهات منّا الذّلة» آنان، مستبدان و مستکبران عالم را ناکام خواهد گذاشت، همان طور که سابقا اشاره کردیم، قرآن، نه تنها به آزادی طلبی و عزت خواهی فرمان می‌دهد، که انسان را نسبت به آزادی همه بشریت مسؤول می‌داند و از نشوریدن علیه ظلم و آزادی ستانی می‌آشوبد:

﴿وَ مَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِيّاً وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ نَصِيراً.[27]  

امیرالمؤمنین فریاد می‌زند: «کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا»[28] و می‌فرماید: «خداوند رحمت کند کسی که حقی را ببیند و بر او کمک کند، یا ظلمی را مشاهده کند و در مقابل او بایستد». [29]

بدین سان است که قرآن کریم، و تربیت یافتگان مکتب و اولیای الهی، با تعالیم ارزشمند خود، انسانی پرورش می‌دهند سرشار از آگاهی و دانایی، با روحی عزت طلب و ظلم ستیز و حق گرا، که هیچ گاه اجازه نمی‌دهد، فریبکاران و برتری جویان و ستمکاران، آزادی او را سلب کنند و او را به بند اهوای خود کشند، بلکه از او چراغی همیشه روشن می‌افروزند، فرا راه همه آزادی خواهان و عدالت طلبان عالم، که منطقش این است: «اَلـمَوتُ اَولیٰ مِن رُکوبِ العٰار».[30]

 


[1] . قصص: 83 .

[2] . شورا: 42 .

[3] . مائده: 8 .

[4] . حجرات: 9 .

[5] . آل عمران: 26 .

[6] . توبه: 112 .

[7] . روم: 27 .

[8] . حشر: 9 .

[9] . طه: 43- 44.

[10] . طه: 47 .

[11] . آل عمران: 79 - 70. شایسته نیست برای بشری، که خدا به او کتاب و حکم و نبوت اعطا کند و سپس او به مردم بگوید: «بندگان من باشید .». خداوند امر نمی‌کند شما را که ملائکه و انبیا را ارباب خود بگیرید. آیا شما را به کفر فرمان می‌دهد بعد از آن که اسلام آوردید.

[12] . توبه: 31 .

[13] . آل عمران: 79 .

[14] . جمعه: 2 .

[15] . نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 17 .

[16] . همان، خطبه 29 .

[17] . اسراء: 70. و ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و کرامت بخشیدیم... و بر بسیاری مخلوقات برتری دادیم .

[18] . بقره: 30 .

[19] . حجر: 29 - 30 .

[20] . احزاب: 72 .

[21] . حج: 39 و 40 .

[22] . شورا: 39 .

[23] . شورا: 41 .

[24] . نساء: 148 .

[25] . نحل: 36 .

[26] . نساء ، 60.

[27] . نساء: 75 .

[28] . نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 47 .

[29] . همان، خطبه 196. رحم الله امرءا رآی حقا فاعان علیه او رآی جورا فرده .

[30] . از اشعار امام حسین7 در روز عاشورا .

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: