زهد، یعنی آزادی، آزادی از هر آن چه رنگ تعلق به خود گیرد[1] تا آن جا که «دادن»ها و «گرفتن»ها در وجود انسان موجی ایجاد نکند.[2]
زهد؛ یعنی از امکانات کم، برداشت زیاد کردن. زاهد کسی است که به دنیا قانع نیست، جایگاه بلندتری را طالب است، چون در چشم تیزبین او دنیا قابل دل بستن نیست. قرآن میگوید: «فَما مَتاعُ الحَیٰوةِ الدنّیٰا فِی الآخِرَة اِلّا قَلیل».[3] کالای دنیا در مقایسه با آخرت بسیار ناچیز حضرت زهرا میفرماید: «ذهبت للدنیا وجئت للاخرة». [4] ؛ دل از دنیا بریدم و به سوی آخرت شتافتم.
زهد در اسلام به معنای ترک نیست، بلکه به معنای اخذ است. اگر از یهودی بیشتر تلاش کند از درویش کم تر نگاه میدارد. و دیگران را در درآمد خود سهیم میکند.
زاهد نمیگوید دنیا بد است. که میگوید کم است، باید آن را زیاد کرد. راه، آن قدر طولانی است[5] که ناله علی - این مرد راه- را درآورده است. [6] اگر در این راه دراز، همه آذوقه و توشه را خودت به تنهایی برداری، از سنگینی، توان رفتنت نیست و در راه میمانی، و اگر کم برداری، راه طولانی است و از ادامه باز میمانی.
زاهد این تضاد را همان گونه که مولایش علی فرموده، حل میکند. بدین گونه که افرادی را اجیر میکند تا آذوقه و بار سفر طولانیاش را برایش حمل کنند. تمامی انفاقها، اطعامها، احسانها تحمل سختیها و سعی در رفع حوائج مؤمنان و اصلاح ذات البینها و... ، همان زاد و توشههایی است که دیگران برای تو حمل میکنند و آن جا که توان رفتنت نیست و آذوقهات ته کشید، به تو میسپارند تا ادامه راهی را که باید تا قرب خدا [7] با درد و رنج بروی، بپیمایی.
برای زهد زهرا همین بس که به راحتی از دنیا میگذرد و برای رسیدن به قرب خدا از سر تمامی هستی خود برمیخیزد و برای رسیدن به خوبیها- همان که به ما رشد میدهد- از خوشیها میگذرد که: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون».[8]
برای زهد زهرا از کجا بگوییم. از خانه سادهاش و یا از مهریه و جهیزیه اندکش و یا از بخشش لباس عروسی[9] و گلوبند با برکتش، همان گلوبندی که گرسنهای را سیر کرد و برهنهای را پوشاند و فقیری را بینیاز ساخت و بندهای را آزاد کرد و سرانجام دوباره به نزد صاحبش بازگشت تا باز هم به جریان افتد و خیرات و برکات ادامه یابد. [10]
زندگی سخت زهرا گواه صادقی بر زهد اوست. علی آن جا که برای درس گرفتن و عبرت دیگران از سختیهای زهرا این گونه توضیح میدهد:
«او آن قدر از چاه آب کشید که اثر آن بر سینهاش باقی ماند و آن قدر با آسیاب آرد کرد که دستهایش پینه بست و آن قدر خانه را رفت و روب میکرد که پیراهنش غبارآلود میگشت و آن قدر آتش زیر دیگ روشن میکرد که لباسش سیاه میشد... این کارهای دشوار به او آسیب فراوان وارد میکرد». [11]
و آن گاه که تصمیم گرفت از پدرش خادمهای بخواهد، وقتی در اطراف پدرش جماعتی را دید، منصرف شد و برگشت و خدا به وسیله رسول تسبیحات را برای او هدیه فرستاد و زهرا از این هدیه الهی آن چنان مسرور گشت که سه بار فرمود: «رضیت عن الله و رسوله».[12] سلمان میگوید: روزی به خانه زهرا وارد شدم. دیدم آن قدر دسته آسیاب را چرخانده که دسته آن خونی است. [13]
حضرت زهرا شکمش از گرسنگی به پشتش میچسبید و چشمهایش به گودی مینشست و حتی فرزندانش در مقابل چشمانش از شدت گرسنگی هم چون جوجهی کبوتر به خود میلرزیدند. [14]
حسن بصری میگوید: در امت پیامبر، هیچ کس زاهدتر و عابدتر از زهرا نبوده است. [15]
در زیارتنامه آن حضرت نیز آمده است: او نه تنها زاهد بود، بلکه بالاتر از آن با زهد همدم و مأنوس بود. او به راستی بریده و منقطع از دنیا و فانی در ذات خدا بود و راستی که بتول زبینده اوست.[16]
رسول گرامی اسلام بر دخترش، که شاگرد ویژه خویش است سخت میگیرد. چه او مسؤولیت خطیری در تاریخ آزادی و جهاد و انسانیت دارد. او حلقه واسطهای است که تسلسل ابراهیم تا محمد را به حسین تا منجی و نجات بخش بشریت در انتهای تاریخ پیوند میدهد، واسطهٔ العقد نبوت و امامت است.
سلمان میگوید: «روزی دیدم زهرا برای خروج از خانه به خود پارچهای پشمی و کهنه پیچیده که دوازده جای آن وصله شده بود. من از شدت ناراحتی گریستم و گفتم: دختر کسری و قیصر در حریرند و دختر رسول خدا در چادر شبی پشمینه و کهنه، آن هم با این همه وصله.» آن گاه زهرا به نزد رسول رفت و عرضه داشت: «پدر جان! سلمان از چادر پر وصله من در شگفت است، در حالی که به خدا سوگند پنج سال است که من در خانه علی به سر میبرم و از مال دنیا تنها پوست گوسفندی داریم که روزها شترمان را بر آن علوفه میخورانیم و شبها خود بر روی آن میخوابیم و بالش ما پوستی پر شده از لیف خرما است.»[17] این زهرا است که قاطع و صریح میگوید؛ من دنیای «دنیاپرستان» را دوست ندارم.
و باز هم اوست که طنین فریادش هنوز از گلدستههای مسجد مدینه به گوش میرسد، آن جا که از سختیهای رسول در دار دنیا میگوید: «خداوند او را با رحمت و رأفت خویش به جوار ابدیش و از مشقت و رنج و درد این دنیا و تحمل وزر و وبال آن آسوده ساخت و مشمول رضوان و خشنودی خود نمود».
[1] . همان که حافظ می گوید:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود- ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.
[2] . علی7 می فرماید: "الزهد بین کلمتین من القرآن. قال الله تعالی: "لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم" و من لم ییأس علی الماضی و لم یفرح بالآتی فقد اخذ الزهد بطرفیه"؛ زهد در دو جمله قرآن خلاصه شده: "برای این که تأسف نخورید بر آن چه از شما فوت می شود، و شاد نگردید به آن چه به شما می دهند"، هر کس بر گذشته اندوه نخورد و برای آینده شادمان نشود، بر هر دو جانب زهد دست یافته است.
[3] . توبه، 38.
[4] . بحارالانوار، ج 42، ص 152.
[5] . "انا لله و انا الیه راجعون، الی ربک الرجعی، الیه المصیر"،...
[6] . "آه من قلة الزاد و طول الطریق"؛ آه از دوری راه و کمی توشه؛ نهج البلاغه، حکمت 77.
[7] . "یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه"؛ انشقاق، 6.
[8] . آل عمران، 92.
[9] . نزههٔ المجالس، ص 28.
[10] . بحارالانوار، ج 43، ص 172؛ اهل البیت، ص 139.
[11] . بحارالانوار، ج 43، ص 82 "... فاصابها من ذلک ضرر شدید".
[12] . بحارالانوار، ج 43، ص 83؛ سنن ابی داود، ج 2، ص 334.
[13] . بحارالانوار، ج 43، ص 28.
[14] . بحارالانوار، ج 35، ص 240 و ج 43، ص 72.
[15] . مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 341؛ ربیع الابرار، ج 2، ص 104.
[16] . بحارالانوار، ج 43، ص 15.
[17] . بحارالانوار، ج 43، ص 88.