بدان، زهد در دنیا یکی از مقامات شریف سالکان است، و آن عبارت از انصراف رغبت، از چیزی به سوی چیز دیگری است که بهتر از آن باشد.
هر کس از طریق معاوضه یا خرید و فروش و جز اینها از چیزی به چیز دیگر عدول کند، این کار به سبب انصراف رغبت او از چیزی و گرایش او به چیز دیگر است. حالت چنین کسی را نسبت به چیزی که از آن عدول کرده زهد میگویند و نسبت به آنچه گرایش به آن یافته است رغبت یا محبّت مینامند.
بنابراین حالت زهد مقتضی آن است که از چیزی منصرف و به چیزی که بهتر از آن است راغب باشد. و نیز شرط است که آنچه از آن انصراف حاصل شده از جهتی مطلوب و مورد رغبت باشد.
همچنین در آنچه رغبت پیدا کرده شرط است که در نظر او بهتر از چیزی باشد که از آن منصرف شده است تا رغبت او غلبه یافته باشد. بنابراین؛ هر کس دنیا را در برابر آخرت بفروشد به دنیا زاهد است. و آن که آخرت را در برابر دنیا به فروش رساند نیز زاهد است، لیکن نسبت به آخرت.
امّا عادت بر این جاری است که واژه زهد را بر کسی اطلاق میکنند که در دنیا زهد ورزد. چنان که واژه الحاد را به کسی تخصیص دادهاند که بخصوص به باطل گرایش داشته باشد، اگر چه از نظر لغت به معنای مطلق میل است.
چون زهد بطور کلّی رو گردانیدن از محبوب است، و تحقّق آن تنها با عدول به چیزی که از آن محبوبتر باشد قابل تصوّر است، و گرنه ترک محبوب، بدون گرایش به چیزی محبوبتر، محال است. کسی که از هر چه غیر خداست حتّی از فردوس برین روی گرداند و تنها خدا را دوست بدارد او زاهد مطلق است.
و آن که به همه لذّات و بهرههای دنیوی بیرغبت باشد لیکن نسبت به نظایر آنها در آخرت زهد نورزد و طمع حور و قصور و میوهها و نهرها را داشته باشد او نیز زاهد است ولی مرتبهای پایینتر از اوّلی دارد.
کسی که تنها نسبت به بعضی از لذّات دنیا ـ نه همه آنها ـ زهد ورزد، مانند این که مال را ترک کند و مقام را نگه دارد، یا توسعه در خوراک را ترک کند و تجمّل و آرایش را پایبند باشد چنین کسی مطلقا شایستگی نام زاهد را ندارد.
بنابراین؛ زهد عبارت از بیرغبتی به دنیا و عدول از آن به آخرت یا از غیر از خدا، به خداست و این درجهای برتر است. همان گونه که شرط است آنچه به آن روی آورده در نظرش بهتر از چیزی باشد که از آن روی گردانیده است. همچنین باید بر آنچه از آن روی گردانیده قدرت داشته باشد، چه ترک چیزی که بر آن قدرت ندارد محال است.
امّا علم، که این حال ثمره آن است عبارت از؛ دانستن این است که آنچه را ترک کرده نسبت به چیزی که به دست آورده حقیر و ناچیز است، مانند آن که بازرگان میداند آنچه را به عوض کالای خود گرفته بهتر از کالای اوست و به همین سبب بدان رغبت دارد. و مادام که این علم تحقّق نیابد دل از کالای فروخته شده خود بر نمیدارد.
به همین گونه است کسی که میداند، آنچه در نزد خداست باقی و پایدار است و آخرت بهتر و پایدارتر است، به این معنا که لذّات آن ذاتا بهترند، چنان که فی المثل گوهر بهتر و ماندگارتر از برف است و بر مالک برف گران نمیآید که آن را در برابر گوهر و مروارید بفروشد. دنیا و آخرت نیز به همین گونه است، دنیا مانند برفی است که در برابر آفتاب گذارده شود و پیوسته گداخته و آب شود تا آنگاه که از آن چیزی باقی نماند، و آخرت مانند گوهرهایی است که فناناپذیر باشند.
سبب دیگر این که زهد، جز به معاوضه و انصراف رغبت از محبوب به سوی چیزی که در نظر او محبوبتر است محقّق نمیشود.
مردی در دعای خود گفت: بار خدایا! دنیا را به همان گونه که آن را میبینی به من بنمای! و پیامبر به او فرمود: «این را مگو لیکن... بگو: دنیا را به من چنان بنمای که به بندگان شایستهات نمودهای»
ترک مال و بذل آن از راه سخاوت و جوانمردی و یا به منظور دلجویی از مردم و یا به طمع عوض، زهد نیست. ولی همه آنها از عادتهای نیک به شمار میآید، و در عبادات مدخلیت ندارند. بلکه زهد آن است که به سبب علم به حقارت دنیا نسبت به نفاست و ارزشمندی آخرت، دنیا را واگذاری.
لیکن هر نوع ترک ـ از کسی که به خدا و آخرت ایمان ندارد ـ گاهی مروّت و جوانمردی و سخاوت و خوشخویی است، ولی زهد نیست، زیرا نیکنامی و داشتن محبوبیت از لذّات دنیوی است، و آن لذیذتر و گواراتر از مال است. و همان گونه که دادن مال پیشاپیش به طمع عوض، نشانه زهد نیست چون میخواهد که نام نیکی به دست آورد و مورد ستایش مردم قرار گیرد و به جوانمردی و سخاوت مشهور شود.
زاهد کسی است که دنیا با خلوص و صفا رام او گردد، و وی بدون آن که به مقامش نقصانی وارد شود و دچار بدنامی گردد و یا چیزی را از دست دهد بتواند به آن متنعّم شود، امّا از بیم آن که مبادا با آن انس گیرد و با غیر خدا مأنوس شود و جز او را دوست بدارد، و غیر خدا را در محبّت خدا شریک سازد آن را ترک کند.
یا آن را به طمع ثوابهای آخرت رها سازد، و به امید نوشابههای بهشت از نوشابههای دنیا بهره نبرد، و به طمع حوریان بهشتی از کنیزکان و زنان دنیا متمتّع نشود، و به امید باغها و درختان بهشت از گردش در باغهای دنیا چشم پوشد، و به طمع زینتهای بهشتی تجمّل و آرایش دنیا را ترک کند، و به طمع میوههای بهشتی از خوراکهای لذّت بخش دنیا صرف نظر کند، و از بیم آن که به او گفته شود: أَذْهَبْتُمْ طَیباتِکمْ فی حَیاتِکمُ الدنّیا[1] همه آنچه را در بهشت وعده داده شده بر آنچه در دنیا به آسانی و پاکیزگی برای او میسّر میشود برگزیند، زیرا میداند که آنچه در آخرت است بهتر و پایدارتر است.
حقیقت زهد همان است که در نهج البلاغه از امیر مؤمنان روایت شده که فرموده است: «همه زهد در دو جمله از قرآن آمده است:
لِکیلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکمْ، وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکمْ؛[2] هر کس بر گذشته اندوه نخورد و به آینده شاد نباشد هر دو جنبه زهد را دارا شده است.»[3]
امّا اخباری که در نکوهش دنیا وارد شده بسیار است.
پیامبر خدا فرموده است: «هر که بامداد کند و همه همّت او دنیا باشد، خداوند امور او را پریشان و مشغلهاش را زیاد و پراکنده میکند و فقر را در برابر چشمانش قرار میدهد، و از دنیا جز آنچه برایش مقدّر شده است بهرهای نمیبرد. و کسی که بامداد کند و همّتش آخرت باشد خداوند افکارش را جمع و پیشهاش را حفظ میکند و بینیازی را در دلش قرار میدهد و دنیا رام و مقهور به او میرسد.»[4]
پیامبر خدا فرموده است: «هر گاه بندهای را دیدید که خاموشی و بیرغبتی به دنیا به او داده شده به او نزدیک شوید که به او حکمت داده میشود، چه خداوند فرموده است: «وَ من یؤْتَ الْحِکمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیراً کثِیراً»[5] از این رو گفته شده است:
«کسی که چهل روز در دنیا زهد ورزد خداوند چشمههای حکمت را در دل او روان و زبانش را به آن گویا میکند.»
یکی از صحابه گفته است: به پیامبر خدا عرض کردیم: از مردم چه کسی بهتر است؟ فرمود:
«هر مؤمن محموم القلب راستگو.»
عرض کردیم: ای پیامبر خدا محموم القلب چیست؟ فرمود:
«پاکدل پرهیزگاری که در او کینه و خیانت و ستم و حسد نباشد.»
عرض شد: ای پیامبر خدا چه کسی پیروی او را دارد؟ فرمود:
«آن که دنیا را دشمن و آخرت را دوست بدارد.»[6]
مفهوم این حدیث آن است، که بدترین مردم کسی است که دوستدار دنیا باشد.
و نیز پیامبر خدا فرموده است: «اگر میخواهی خداوند تو را دوست بدارد به دنیا بیرغبت باش»[7]
پس زهد و بیرغبتی به دنیا را سبب محبّت قرار داده و هر کس محبّت خدا را داشته باشد در عالیترین درجات قرب خواهد بود. بنابراین باید زهد از برترین مقامات باشد و نیز مفهوم حدیث این است که دوستدار دنیا در صدد دشمنی با خداست.
در خبری از طریق اهل بیت آمده است:
«زهد و پرهیزگاری، هر شب در دلها به گردش در میآیند، اگر با دلی که در آن ایمان و شرم باشد برخورد کردند در آن جای میگیرند و گرنه کوچ میکنند[8].»
هنگامی که حارثه به پیامبر خدا عرض کرد: من به راستی مؤمنم، فرمود: حقیقت ایمان تو چیست؟ عرض کرد: نفس من از دنیا بیزار، و سنگ و زر آن در نظرم یکسان است و چنانم که گویا بهشت و دوزخ را میبینم و عرش پروردگار را آشکارا مشاهده میکنم. پیامبر فرمود: «بر همین حال باش، این بندهای است که خداوند دلش را به نور ایمان روشن ساخته است.» [9]
اکنون بنگر که چگونه پیامبر در این کلام بیان حقیقت ایمان را با بیزاری نفس از دنیا آغاز و آن را با یقین همراه کرد، و چگونه آن حضرت رفتار حارثه را نیکو شمرد و فرمود: «بندهای است که خدا دلش را به نور ایمان روشن کرده است.»
هنگامی که از پیامبر خدا درباره معنای «شرح» در آیه: فَمَنْ یرِدِ الله أَنْ یهْدِیهُ یشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ[10] پرسیدند و گفتند: این «شرح» چیست؟ فرمود:
«چون نور وارد قلب شود به سبب آن سینه باز و گشوده میشود.»
عرض شد: ای پیامبر خدا! آیا برای آن هیچ نشانهای هست؟ فرمود:
«آری، دوری گرفتن از سرای فریب و بازگشتن به سرای جاوید و آماده شدن برای مرگ، پیش از رسیدن آن.» [11] بنابراین بنگر که چگونه پیامبرخدا زهد را شرط اسلام قرار داده و آن دوری گرفتن از سرای فریب است.
و نیز فرموده است: «از خداوند چنان که باید شرم کنید.» عرض کردند: ما از او شرم میکنیم. فرمود: «چنین نیست، شما چیزی بنا میکنید که در آن سکنا نمیکنید و چیزی گرد میآورید که آن را نمیخورید.»[12] پیامبر بیان کرده است که این اعمال با شرم از خدا سازگار نیست همچنین هنگامی که هیأتی بر آن حضرت وارد شد و عرض کردند: ما مؤمن هستیم. فرمود: نشانه ایمان شما چیست؟ عرض کردند: صبر بر بلا و شکر در فراخی و رضا در برابر قضا و ترک شماتت دشمنان بر مصیبتی که به آنان رسد.
فرمود: «اگر چنین باشید پس چیزی را که نمیخورید گرد نیاورید، و آنچه را در آن سکنا نمیکنید بنا نکنید و در چیزی که از آن کوچ میکنید، رقابت نورزید.»[13] پس زهد را موجب تکمیل ایمان آنها قرار داد.
ابن مسیب از ابی ذرّ از پیامبر خدا روایت کرده که فرموده است:
«کسی که در دنیا زهد ورزد خداوند حکمت را در دل او وارد و زبانش را بدان گویا میکند، و درد و درمان دنیا را به او میشناساند و او را از آن سالم به سوی بهشت بیرون میآورد.»[14]
از عايشه نقل است که عرض کردم: ای پیامبر خدا! آیا از خداوند طعامی نمیطلبی تا تو را اطعام کند، فرمود: «ای عایشه! سوگند به کسی که جانم در دست اوست اگر از پروردگارم بخواهم کوههای دنیا را طلا گرداند و با من به حرکت درآورد، آنها را در هر جای زمین که بخواهم روان میسازد. لیکن من گرسنگی دنیا را بر سیری آن، و ناداری آن را بر توانگری آن، و اندوه دنیا را بر شادی آن برگزیدهام.
ای عایشه دنیا شایسته محمّد و خاندان محمّد نیست. ای عایشه! خداوند از پیامبران اولو العزم جز صبر بر مکروه دنیا، و صبر بر جدایی از محبوب آن را نپسندیده، و برای من راضی نشد جز به این که مرا تکلیف کند به آنچه آنان را مکلّف ساخته است. و فرمود:
فَاصْبِرْ کما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ من الرُّسُلِ. به خدا سوگند مرا چارهای جز طاعت او نیست و سوگند به او که من با تمام طاقت خود صبر میکنم چنان که آنان صبر کردند. و جز به خدا نیرو و قدرتی نیست.»[15]
در حدیث عمر آمده است که وقتی آیه ﴿وَ الَّذِینَ یکنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ﴾[16] نازل شد پیامبر فرمود: «نابود باد دینار و درهم» عرض کردیم: خداوند ما را از اندوختن زر و سیم نهی کرده، پس چه چیزی اندوخته کنیم، فرمود:
«باید هر یک از شما زبانی ذاکر، و دلی شاکر، و همسری شایسته، که یاور او در امر آخرت باشد اتّخاذ کند.»
در حدیث حذیفه از پیامبر خدا آمده است که:
«هر کس دنیا را بر آخرت برگزیند خداوند او را به سه چیز گرفتار میکند: غمی که هرگز از دل او جدا نمیشود، فقری که هرگز بینیاز نمیگردد و حرصی که هیچگاه سیر نمیشود.»
عیسی گفته است: دنیا پلی است، از آن بگذرید و آبادش نکنید. به او
گفته شد:
ای پیامبر خدا! اگر امر کنی، خانهای برایت بسازیم تا خدا را در آن عبادت کنی. گفت:
بروید خانهای بر روی آب بسازید، گفتند: چگونه ممکن است ساختمان روی آب برپا گردد؟ گفت: پس چگونه ممکن است عبادت خدا بر روی محبّت دنیا درست شود.
پیامبر ما فرموده است: «پروردگارم به من پیشنهاد فرمود؛ که بطحای مکه را برایم طلا کند، عرض کردم: نهای پروردگار من. و لیکن من یک روز را گرسنه و روز دیگر را سیر به سر میبرم، در آن روزی که گرسنهام در پیشگاه تو زاری و دعا میکنم، و روزی که سیرم در آن تو را حمد و ثنا میگویم.»
از ابن عبّاس نقل شده که گفته است: روزی پیامبر خدا در حالی که جبرئیل به همراه او بود، بیرون آمد و بر بالای کوه صفا رفت. پیامبر به جبرئیل فرمود: «سوگند به آن خدای که تو را به حقّ فرستاد، خاندان محمّد را در شب یک کف سویق و یک مشت آرد نبود».
هنوز سخنش به پایان نرسیده بود که آواز سختی از آسمان به گوشش رسید و او را ترسانید. آن حضرت فرمود: «خداوند امر کرده است قیامت برپا شود؟» جبرئیل گفت: نه لیکن این اسرافیل بود که وقتی سخن تو را شنید به سوی تو فرود آمد.
اسرافیل نزد آن حضرت آمد و گفت: خداوند آنچه را بیان کردی شنید مرا با کلیدهای زمین نزد تو فرستاده و به من دستور داده، که به تو عرضه دارم؛ اگر دوست داری کوههای تهامه را زمرّد و یاقوت و زر و سیم کنم و با تو روان سازم، و اگر میخواهی پیامبری پادشاه و یا پیامبری بنده باش. جبرئیل به آن حضرت اشاره کرد، که برای خدا فروتنی کن، و او سه بار گفت:
«پیامبری بنده». [17]و نیز پیامبر فرموده است: «هر گاه خداوند خیر بندهای را بخواهد او را در دنیا زاهد و به آخرت راغب و به عیبهای خویش بینا میگرداند.» [18]
و نیز به مردی که نزد آن حضرت بود فرمود: «در دنیا زاهد باش تا خدا تو را دوست بدارد، و به آنچه در دست مردم است رغبت مکن تا مردم تو را دوست بدارند.»[19]
و نیز فرمود:
«هر کس میخواهد خداوند علمی بیتعلّم، و هدایتی بدون راهنما به او عطا کند باید در دنیا زاهد باشد.» [20]
و نیز فرموده است: «هر کس مشتاق بهشت است به کارهای خیر میشتابد، و آن که از آتش بیم دارد از شهوتها روی میگرداند و کسی که انتظار مرگ را دارد لذّتها را ترک میکند، و آن که در دنیا زهد میورزد مصیبتها بر او آسان میشود.» [21]
بیان همه اخباری که در ستایش بیاعتنایی به دنیا، و نکوهش دوستی آن وارد شده کار ممکنی نیست، چه پیامبران برای آن برانگیخته شدند که مردم را از دنیا منصرف و به آخرت متوجّه سازند، و بیشتر سخنان آنها با مردم به همین مطلب بازگشت دارد.
در کافی از ابی عبیده حذّاء روایت شده که گفته است: شنیدم ابی جعفر امام باقر میگفت:
«پیامبر خدا گفته که خداوند فرموده است: خوشبختترین دوستان من کسی است که سبکبار بوده و از نماز بهرهور باشد. در خلوت عبادت پروردگارش را نیکو به جا آورد و در میان مردم گمنام باشد. روزیش به اندازه کفاف بوده و با آن بسازد. وقتی مرگش فرا رسد، میراثش کم و گریه کنندگانش اندک باشند.» [22]
از علی بن الحسین روایت شده که فرموده است:
«پیامبر خدا از کنار مردی که شتر میچرانید گذشت و کسی را به طلب آب نزد او فرستاد. وی پاسخ داد: آنچه در پستانهای آنهاست نوشیدنی صبحگاه قبیله است و آنچه در ظروف ماست، نوشیدنی شامگاه آنهاست. پیامبر فرمود: خداوندا مال و فرزندانش را زیاد کن.
پس از آن از کنار چوپانی گذشت و کسی را برای طلب آب نزد او فرستاد، چوپان پستانهای گوسفندان را دوشید و در ظرف پیامبر خدا ریخت و علاوه بر آن گوسفندی نیز خدمت آن حضرت فرستاد و گفت: این چیزی است که نزد ما بود و اگر زیاده بر این میخواهی زیاد میکنیم.
پیامبر خدا فرمود: خداوندا! روزی او را به اندازه کفاف قرار ده، یکی از اصحاب عرض کرد: ای پیامبر خدا! برای کسی که درخواست تو را ردّ کرد، دعایی کردی که همه ما آرزوی آن را داریم، و برای کسی که حاجت تو را اجابت کرد، دعایی کردی که همه ما آن را خوش نداریم.
پیامبر خدا فرمود: آنچه اندک و کافی باشد بهتر از بسیاری است که از خدا غافل گرداند، خداوندا محمّد و آل محمّد را به اندازه کفاف روزی فرما.» [23]
از ابی عبد الله روایت شده است:
«خداوند میفرماید: اگر روزی را بر بنده مؤمنم سخت گیرم دلتنگ میشود و او در این حال به من نزدیکتر است، و اگر روزی را بر بنده مؤمن خود توسعه دهم شاد میشود و او در این حال به من دورتر است.» [24]
[1] . ابراهیم/3: آنهایی که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند.
[2] . حدید/ 23: باید بر آنچه از شما فوت شده اندوه نخورید، و به آنچه شما را داده شده شادمان نباشید.
[3] . همان مأخذ،ابواب الحکم، شمارهی 439.
[4] . سنن ابن ماجه، شمارهی 5 و 41 به سند صحیح با کمی اختلاف؛ کافی نظیر آن.
[5] . بقره/ 269: ...و به هر کس حکمت داده شد خیر فراوانی داده شده است. خبر را ابن ماجه به شمارهی 4110 از حدیث ابی خلاد نقل کرده است.
[6] . مکارم الاخلاق خرائطی، المغنی.
[7] . سنن ابن ماجه، شمارهی 4102 نظیر آن.
[8] . عراقی گفته است: مأخذی برای آن نیافتم. میگویم: در التّحف، ص 373 از امام صادق7 چنین نقل شده است: «توانگری و عزّت در گردشند چون بر محلّ توکّل دست یابند در آن جا اقامت میکنند.»
[9] . طبرانی؛ کافی کلینی به نحو مبسوطتر. 2/53.
[10] . انعام /125:کسی که خدا بخواهد هدایت کند سینهاش را برای (پذیرش) اسلام گشاده میسازد.
[11] . مستدرک حاکم، 4/53.
[12] . طبرانی از حدیث امّ الولید دختر عمر بن خطّاب.
[13] . تاریخ خطیب و ابن عساکر از حدیث جابر.
[14] . کافی کلینی، 2/128 از حدیث ابی عبدالله7.
[15] . اخلاق النّبی ابن حبّان ص 293 تمامی آن. ابن ابی حاتم؛ مسند الفردوس دیلمی به طور مختصر؛ الدر المنثور، 6/45.
[16] . توبه/ 34. و آنهایی که زر و سیم را اندوخته میکنند...
[17] . طبرانی با سند حسن؛ الزّهد بیهقی از حدیق ابن عباس؛ صحیح ابن حبّان به طور مختصر از حدیث ابو هریره؛ الترغیب و التّرهیب، 4/196.
[18] . مسند الفردوس دیلمی؛ الشّعب بیهقی.
[19] . ابن ماجه به شمارهی 4102 و پیش از این ذکر شده است.
[20] . عراقی گفته است: برای این حدیث، مأخذی نیافتم.
[21] . کافی کلینی، 132/2 از حدیث علیّ بن الحسین7؛ الضّعفاء ابن حبّان از حدیث علیّ بن ابی طالب7؛ نهج البلاغه ابواب الحکم شمارهی 30 از حدیث آن حضرت.
[22] . همان مأخذ، 2/140، شماره 1.
[23] . همان مأخذ، 2/140، شماره 4.
[24] . همان مأخذ، 2/141، شماره 5.