خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم میفرماید:
﴿کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّـهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّـهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّـهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾[1]
این آیه شریفه، میگوید، علت تشریع اصل دین و تکلیف انسان به آن، وقوع اختلاف در دین است.
این آیه، نشان میدهد که انسانها چگونه در زندگی دنیا و بهره برداری از مواهب حیات، به اختلاف و تنازع پرداختند و حقوق و آزادی هم را سلب کردند و خداوند متعال برای رفع این تنازع، و آزادی کشیها، انبیای عظام را با قانون و کتاب فرستاد، تا جامعه بشری را تعدیل کنند، و قسط اجتماعی را حاکم سازند، به طوری که تمام افراد انسان در استفاده از نعم الهی و زمینههای لازم برای تکامل و رشد جوامع انسانی، از شرایطی یکسان برخوردار باشند و بتوانند آزادانه به فراخور استعداد و میل ذاتی خود به فعالیت بپردازند .
مردم، در ابتدای تشکیل اجتماع انسانی، امتی واحد بودند. همه، دارای مقصد واحدی بودند و در زندگی و استفاده از مواهب هستی، تنازع و تمانع نداشتند. ادراکات و علوم آنان بسیط و محدود بود و نیازشان به رفع گرسنگی و دفع آزار حیوانات و جلوگیری از سرما و گرما، منحصر بود. غارها را به عنوان محل سکونت انتخاب کردند و از حیوانات و گیاهان و دریاها برای رفع حوائج زیستی بهره بردند.
هر انسانی به حکم فطرت سودجویی و منفعت طلبی خویش، به تصرف در پدیدههای عالم و تسخیر آن پرداخت، و موجودات جاندار و غیر جاندار را به خدمت در آورد. و هنگامی که دید، دیگر افراد همنوع او در بعضی امور به موفقیتی رسیدهاند، که او دست نیافته است، او به آن محتاج است، همان طور که او به چیزهایی رسیده است که آنان از او بی بهرهاند، خود را ناچار دید که به همکاری با دیگران دست زند، تا همگی بتوانند از فرصتها و زمینههای بهتر و برتر ایجاد شده، استفاده کنند.
لذا لزوم جامعه مشارکتی را پذیرفت، و قبول کرد که همه این روابط و تعاملات، به نحوی باشد که حق کسی ضایع نشود و عدل اجتماعی بر آن حاکم باشد. چون، غرض اصلی او استخدام بیشتر طبیعت و مواهب آن و رسیدن به منافع بیشتر بود و این شدنی نبود مگر به تعادل و تساوی در آن چه میدهد و میستاند .
مردم، مقصود واحدی داشتند، لذا امت واحدی شدند، بدون اختلاف و تنازع، ولکن حکمت الهی اقتضا کرده است که انسانها از نظر استعداد و قوای خود متفاوت باشند و در استخدام مواهب طبیعت، یکسان نباشند و احساسات و ادراکات و امیال گوناگون داشته باشند و لا جرم اهداف و آمالشان نیز متفاوت باشد: ﴿ وَ لاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلّاَ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ﴾[2]
نتیجه این تفاوتها، تفاوت ایشان در قوت و ضعف است. عدهای قویتر و گروهی ضعیفتر میشوند و به خاطر روح منفعت طلبی و طبیعت ظلوم و جهول و هلوع،[3] از جاده عدل منحرف میشوند و اقویا و اغنیا، راه طغیان و تعدی به حقوق ضعفا را پیش میگیرند.
از نیروی فکر و قدرت بدنی آنان بهره میجویند، اما نفعی درخور، به آنان نمیرسانند، بلکه اراده و آزادی آنان را سلب، و خواست و میل خود را بر آنان تحمیل میکنند، به طوری که جامعه انسانی از مسیر تعادل و تکامل منحرف شد، اختلاف و ستم بر آن مستولی گشت، سعادت و کمال انسانی نابود و فطرت او غبار آلود شد و نظم اجتماعی، جای خود را به هرج و مرج داد .
مراد از اختلاف مردم در ﴿لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ﴾، همین تنازع و کشمکش در استخدام طبیعت، و بهره برداری از مواهب حیات است .
نیز به همین مطلب اشاره دارد، آن جا که فرمود: ﴿وَ مَا کَانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا﴾[4]
امیرالمؤمنین علی7، نیز وضعیت جامعه انسانی و ظلمت و شدت و هرج و مرج حاکم بر آن را، قبل از بعثت خاتم الانبیاء چنین تشریح میفرماید:
«خداوند سبحان، محمد، را در زمانی مبعوث کرد که انقطاع و پایان دنیا نزدیک شده بود (بر اثر فساد زیاد روی زمین) و آخرت روی آورده بود. نور دنیا، پس از فروزندگی، تاریک شده و اهل دنیا را شدت سختی و بیچارگی فرا گرفته بود.
آرامگاه دنیا، خشن و زبر (کنایه از عدم آسایش و آرامش بشر) و زمام امر آن به دست کشنده آن بود، در حالی که مدت عمر آن، رو به تمامی، و علامات اتمامش، نزدیک، و اهل آن در حال نابودی و هلاکت، و حلقه آن، شکسته (نظام نداشت و هرج و مرج حاکم بود) و ریسمان آن، گسیخته، و علمهای آن، مندرس، و زشتیهای آن، آشکار، و طول دنیا، به کوتاه شدن گراییده بود».[5]
خدای حکیم، باید برای رفع این تنازع و اختلاف - که این موجود را از کمال معهود خود دور میسازد - چارهای داشته باشد و طریقی خارج از وجود او فرا روی او باز کند؛ چرا که طبیعتِ ظلوم و جهول و هلوع او بود که او را به فساد و طغیان دعوت کرد، پس ﴿وَ مَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورا﴾[6] به راه سعادت و هدف غایی آفرینش خویش هدایت گردد و دائما از امداد و عطای الهی برخوردار شود .
از آنجا که خلقت انسان تنها مادی و دنیایی نیست، بلکه او موجودی است الهی و مادی، و مرکب از روح و بدن است، و روح او به سوی خداوند باز میگردد و ابدی است،[7] هدایت او باید تامین کننده سعادت ابدی، و تکمیل و تعدیل تمام ابعاد وجودی او باشد.
اینجا است که خداوند حکیم، انبیای الهی را با کتاب و قانون، و حدود و تعیین مرزهای فردی و اجتماعی، بر انگیخت تا با ایجاد نظم و تعادل اجتماعی و ساختن انسانهای آگاه به سعادت و کمال حقیقی خویش، بشر را به سر منزل مقصود رهنمون باشند، پس فرمود:
﴿فَبَعَثَ اللَّـهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ﴾
و نیز فرمود:
﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّـهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ﴾[8]
این چنین است که انبیای الهی، از طرفی با تعلیل معارف و حقایق و تبشیر و انذار، انسان را به راه خوشبختی و حقیقت وجودی خویش آگاه میسازند و به او تذکر میدهند که فطرت و طبیعت خیر خواه و منفعت طلب او، عاملی است برای تحصیل کمال و سعادت، نه وسیلهای برای هلاکت فرد و اجتماع، و بدین گونه راه را بر هر نوع ظلم و تعدی و سلب حقوق و آزادیهای دیگران میبندند و مهمترین عامل سلب آزادی و مرکز هدایت همه فعالیتهای ضد آزادی را در درون او نابود میکنند.
و از طرفی دیگر با آوردن کتاب و قانون و استفاده صحیح از قدرت، افراد را در تعاملات اجتماعی، به تعدیل و انضباط میکشانند، به نحوی که در مسیر تعاون و داد و ستد اجتماعی و به خدمت گرفتن دیگران، و یافتهها و داشتههای آنان، هر کس به مقداری که استحقاق دارد و به دیگران نفع میرساند، و مخل به حقوق آنان نیست، برخوردار و بهرهمند گردد.
کسی بر کسی ربوبیت نکند و جان و مال و اراده و قدرت دیگران را، وسیله کامیابی خود قرار ندهد و طبقه حاکم و طبقه محکوم در کار نباشد .
بدین صورت میبینیم در منطق قرآن کریم، دین، چگونه نقش آزادی بخشی و حفظ آن در همه عرصههای زندگی بشری را، دارا است.[9]
ترجیع بند دعوت همه انبیای الهی، یک کلام است و آن، پرستش خدای یگانه و کمال مطلق، و دوری جستن از مظهر طغیان و سرکشی و فساد، است: ﴿وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِي کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾[10]
و سخن واحد همه اهل کتاب و شرایع آسمانی، این است که؛ انسانها در برابر هم مساویاند، و کسی صاحب امر دیگری نیست، جز خدای متعال: ﴿ وَ لاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّـهِ﴾.[11]
خداوند، به بنی اسرائیل، نعمت آزادی و رهاییای را که با فرستادن موسی به آنان ارزانی داشت تذکر میدهد:
﴿وَ إِذْ نَجَّيْنَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَکُمْ وَ فِي ذٰلِکُمْ بَلاَءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِيمٌ ﴾؛[12]
«یاد آورید، آن گاه که شما را از آل فرعون نجات دادیم، در حالی که شما را به نحو بدی عذاب و شکنجه میکردند، پسرانتان را میکشتند و زنانتان را باقی میگذاشتند و در این کار، بلای بزرگی از خدایتان بود» .
بالاخره، نسبت به دعوت خاتم پیامبران و تتمیم کننده مکارم اخلاق چه زیبا میفرماید:
﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاَلَ الَّتِي کَانَتْ عَلَيْهِمْ﴾.[13]
پیامبری که امر و دعوتش به خوبیها و زیباییها، و نهی، تحذیرش از زشتیها و پلیدیهاست، و در آن چه برای جسم و روح انسان، پاک و خوش است، آزاد میگذارد و فقط آن چه را خبیث و پلید است و خلاف طبع پاک خود انسان، حرام میکند.
و بالاخره قفلی که بر فکر و اندیشه خود زدهاند، باز میکند، و زندانی که خود، با تقلید کورکورانه و تعصب و جهل و خرافه پرستی ساختهاند، و مانع آزادی آنان شده است، خراب میکند، و بندهایی که احبار و رهبان و بزرگان و اقویا بر دست و پاشان زدهاند، میگشاید، و به تعبیر زیبای امیرالمؤمنین؛ خداوند آن حضرت6 را بهار اهل زمانش قرار داد که هر چه بود شکوفایی و خرمی بود. [14]
و در جایی دیگر فرمود:
خداوند به وسیله محمد مصطفی پراکندگی و هرج و مرج و بی نظمیها را اصلاح کرد، و جبارانی را که در همه زمانها غالب بودند، شکست داد و سختیها را آسان کرد، و ناهمواریها را هموار ساخت، تا این که گمراهی فکری و عملی را از شرق و غرب دور ساخت.[15]
لذا از آن حضرت منقول است که در حجهٔ الوداع فرمودند:
آگاه باشید! که زمان گردید، تا به هیئتی درآمد که در روز نخست خلقت، آن چنان بود . [16]
شاید، اشاره به همین امر است؛ که با استقرار اسلام ناب و دین حنیف، کژیها و انحرافات و مفاسدی که در زندگی شهر پیدا شده بود، زائل گشت و جامعه انسانی به اعتدال اولیه خود بازگشت .
بنابراین، راه آزادی بشر تا قیام قیامت، تبعیت از این دین حنیف، و پرهیز از اختلاف و تنازع در آن است. و کنار زدن انسانهای ظالم و آزادی ستیز، و احبار و رهبان، و حکام دغلباز و حیله گری است که در هر زمان، بندهایی برای به بند کشیدن انسان، و میلهها و قفلهایی برای زندانی کردن او، حتی به دست خودش، آماده دارند. و برای بازگرداندن جوامع دینی به فساد و تباهی و تبعیض، قبل از اقبال به دین، در حقائق و دستاوردهای دین اختلاف وارد میکنند، محکم آن را متشابه جلوه میدهند، متشابهات آن را میگیرند و بر هوای خود حمل میکنند، در برابر هر حقی، باطلی بپا میدارند، و هم اینها را برای برتری جویی در زمین مرتکب میشوند .
در ادامه آیه مورد بحث، پس از بیان هدف از بعثت انبیا و انزال کتاب، و نقش دین در رفع اختلافات و تنازع بشر، این حقیقت را فرمود که: ﴿وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ﴾[17]
و در جایی دیگر فرمود:
﴿ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا فِيهِ ... وَ مَا تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ﴾؛[18]
«دین را به پا دارید و در آن تفرقه نکنید، ... و از آن جدا نشدند مگر بعد از آن که علم به حقانیت آن پیدا کردند، به خاطر ستمکاری بین خویش .
بلکه این نعمت آزادی بخش را برای رسیدن به دنیای پست خود، به اسارت در میآورند»[19]
نتیجه این ستمکاری، بازگشت جامعه انسانی به بدبختی و جهل و فساد دوران جاهلیت خواهد بود. لذا علی7 در ابتدای حکومت خود، دردمندانه فرمود:
بدبختی شما برگشته است، به مانند عصر جاهلیت و روزی که پیامبر شما مبعوث شد .[20]
و باز به آنان گوشزد میکند که راه آزادی و نجات آنان از بار سنگین و کشندهای که بر گردن دارند، پیروی از دعوت کننده الهی و کتاب ناطق، یعنی پیامبر6 است.
[1] . بقره: 213 .
[2] . هود: 118- 119 .
[3] . سوره معارج، 72 سوره احزاب، و 34 سوره ابراهیم به این طبیعت اشاره دارد .
[4] . یونس: 19 .
[5] . نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 189 .
[6] . طه: 50 خدایی که هر چیزی را خلق کرد، پس او را هدایت کرد .
[7] . اسراء: 20 بخشش پروردگار تو، ممنوع نبوده است .
[8] . ابعاد وجود انسان و بازگشت او به سوی خداوند در آیات 16 سوره مؤمنون، 72 سوره ص، 12 سوره سجده، 156 سوره بقره بیان شده است .
[9] . حدید: 25 .
[10] . روشن میشود که در تاریخ بشریت، اولین بار قانون و کتاب و میزان توسط انبیا برای جامعه انسانی به ارمغان آمد و دیگران در امر تقنین از آنان تقلید نمودند .
[11] . نحل: 36 .
[12] . آل عمران: 64 .
[13] . بقره: 49 .
[14] . اعراف: 157 .
[15] . نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 189 .
[16] . همان، خطبه 204 .
[17] . مروج الذهب، مسعودی، حوادث سال دهم هجرت .
[18] . شورا: 13 .
[19] . نهج البلاغه، فیض الاسلام نامه 53 .
[20] . همان، خطبه 16 .