borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد پنجم»
خریداری نرجس خاتون

شیخ طبرسی از بشر بن سلیمان نقل می‌کندکه شبی در سامرا در خانه‌ام، که در نزدیکی منزل امام هادی قرار داشت، نشسته بودم، پاسی از شب گذشته بود که در خانه‌ام کوبیده شد. شتابان به سوی در خانه رفتم و در را گشودم کافور غلام امام هادی نزد من آمد و گفت حضرت امام هادی) تو را احضار فرموده‌اند. لباس پوشیده به خدمت آن حضرت شتافتم، چون وارد خانه شدم دیدم که با فرزند بزرگوارش امام حسن عسکری مشغول گفتگو است، و خواهرش حکیمه پشت پرده قرار داشت.

همین که نشستم امام هادی به من فرمودند: «ای بشر تو از اعقاب انصارهستی، محبت و دوستی ما همواره در دل‌های شما پایدار بود، و هر نسلی از شما محبت و مودت ما را از نسل پیشین به ارث برده است. و اینک من می‌خواهم رازی را با تو در میان بگذارم و تو را دنبال کاری بفرستم، و از این طریق با فضیلت ویژه‌ای تو را گرامی بدارم، که در این فضیلت گوی سبقت را از همه شیعیان ببری ... .

من خوشحال شدم و از آقا تشکر کردم. سپس امام نامه‌‌ای به زبان رومی نوشتند و مهر خویش را بر آن زد، سر به مهر به همراه کیسه‌‌ای زرد با 220 اشرفی سکه طلا) به من داد فرمود: ‌‌ای بشر این زر و نوشته را بگیر و به بغداد برو و و در فلان روز صبح زود در جایی نزدیک «معبر الصراهٔ» (سر پل بغداد) در مسیر فرات حاضر باش که کشتیی خواهد رسید و در آن کنیزکانی هستند که برای فروش آورده‌اند.[1]

مشتریان زیادی از اشراف بنی اسرائیل به طرف آنها هجوم می‌برندعده کمی هم از جوانان عرب برای خرید کنیز آمده‌اند تو در آن روز از دور مواظب برده فروشی به نام «عمرو بن یزید» باش، تا هنگامی که کنیزی را با این خصوصیات است به معرض فروش بگذارد.

امام هادی نشانی‌های نرجس خاتون را برای بشر بن سلیمان بیان کرده و فرمودند آن کنیز دو لباس حریر خوشرنگ و درشت بافت بر تن پوشیده و خود را پوشانده. خواهی دید آن کنیز اجازه نمی‌دهد که هیچ خریداری نقاب از چهره‌اش بازگیرد، یا جامه از تنش کنار زند، و یا اندامش را لمس ب‍کند.

و در معرض فروش و مشتریان قرار نمی‌گیرد. در آن هنگام برده فروش در صدد آزار او بر می‌آید و او سخنی به زبان رومی فریاد بر می‌آورد. معنای سخنان او این است که از حال خود شکوه می‌کند و از کشف حجابش بر حذر می‌دارد.

و اظهار ناراحتی بر هتک حرمتش می‌نماید. در این هنگام یکی از خریداران خواهد گفت: «من این کنیز را به سیصد دینار می‌خرم، زیرا عفت و پاکدامنی او موجب رغبت شدید من شده است..

و آن کنیز به زبان عربی به او خواهد گفت: «اگر در جامه حضرت سلیمان و بر فراز تخت شاهی ظاهر شوی، من رغبتی به تو نخواهم داشت، و لذا مالت را بیهوده خرج نکن.. »

فروشنده می‌گوید: پس من چه کنم؟ آخر باید به هر نحوی که هست تو را بفروشم. کنیز می‌گوید: «این همه شتاب برای چیست؟ باید خریداری باشد که دل من به سوی او کشش پیدا کند و به صداقت و امانت او اعتماد کنم بگذار خریدار من پیدا می‌شود.

تو در این موقع نزد فروشنده برو و بگو؛ من نامه‌ای برای او از طرف یکی از بزرگان به خط رومی آورده‌ام. و در آن کرم و وفا و خرد و سخای خود را منعکس نموده است، این نامه را به او بده تا آن را مطالعه کند و اخلاق و رفتار نویسنده‌اش را در لابلای سطور آن جستجو نماید، اگر به نویسنده آن تمایل پیدا کرده و تو نیز مایل بودی، من از طرف نویسنده نامه وکالت دارم که او را از تو خریداری کنم..

بشر بن سلیمان می‌گوید: «تمام آنچه را که مولایم امام هادی دستور داده بود، مو به مو انجام دادم. وقتی نامه امام را به دست آن کنیز دادم، به شدت گریست و به عمرو بن یزید گفت: «مرا به صاحب این نامه بفروش».

و سوگند یاد کرد اگر او را به صاحب آن نامه نفروشد خود را خواهد کشت.

با عمرو بن یزید بر سر قیمت کنیز وارد مذاکره شدم تا سر انجام بر همان مبلغی که امام هادی به من داده بود، توافق حاصل شد.

پول‌‌ها را تحویل فروشنده دادم و آنگاه آن بانو را در حالی که شاداب و خندان بود از او تحویل گرفتم و به خانه‌ای که در بغداد اجاره کرده بودم بردم.

 


[1] . برگرفته از کتاب ، گزارش لحظه به لحظه از میلاد نور. نوشته: مهدی‌پور، علی اکبر

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: