واژه آزادی، معانی گستردهای دارد و در فرایندی وسیع کاربردهای مختلفی دارد. آزادی از قید و بند و اسارت دیگران، از خواستههای فطری بشر است چون بشر آزاد آفریده شده است. و نباید در قید و بند و اسارت دیگران باشد.
بزرگترین افتخار یک جامعه، این است که مستقل و آزاد باشد. و آن جامعهای است که خودکفا باشد و پیوند و ارتباطش با دیگران، پیوندی بر اساس منافع متقابل باشد نه بر اساس اتکاء یک ضعیف بر قوی، این وابستگی خواه از نظر فکری و فرهنگی باشد، یا نظامی، یا اقتصادی، و یا سیاسی، نتیجهای جز اسارت و استثمار به بار نخواهد آورد.
اسلام اینگونه آزادی را تایید میکند چون خواهان عزت انسانها است. از نظر اسلام آزادی انسان از قید و بندهای شهوانی و رذایل اخلاقی، بالاترین و ارزشمندترین آزادی است، چنانکه امیر مؤمنان فرمودند: «مَن تَرَک الشَّهَوات کانَ حُرّا». کسی که از قید شهوات (هوسهای نفسانی) رها گردد آزاد است.
چون بدترین بردگی، بردگی نفسانی است، که انسان را از رسیدن به حق باز میدارد .
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود |
|
زآنچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است |
اما آزادی، که موجب رها ساختن انسان از مرزهای اخلاقی و شرعی باشد، آزادی نیست، بلکه نیل به حیوانیت است. که انسان را از ارزش والای انسانی ساقط میکند، و نموداری از حیوانیت میگردد که تجلیگاه امیال حیوانی میشود.
آیا به راستی تمام حقیقت انسان، در ارضای غرایز نفسانی خلاصه میگردد؛ اگر این گونه است، پس رسالت انبیاء به عنوان مربیان بشر چه مفهومی دارد؟
متاسفانه هنوز برخی جوامع بشری، مانند جامعه غربی و نیز برخی انسانهای کوته بین، در مفهوم آزادی دچار ابهاماند، و آزادی را با برداشتهای کوتاه و به دلخواه خود تحلیل میکنند، و باید و نبایدهای دینی را ضد آزادی میدانند، در حالی که همین بایدها و نبایدهای دینی و اخلاقی است، که انسان را به تکامل میرساند و او را از بند خواهشهای نامشروع نفسانی وسوسههای شیطانی باز میدارد .