موضع رسمی امام عسکری7 همانند پدران خویش، تقیه بود. سیاستهای حاکمان این دوره، همانند همه دورههای اموی و عباسی، مبتنی بر حذف مخالفان بود. از این رو نسبت به همگان چه آنانی که در پی کسب قدرت در داخل خاندان عباسی دست به قیام میزدند و چه گروههای بیرونی از علویان و خوارج و یا فرقههای دیگر مذهبی، قتل و کشتار جمعی و نسل کشی، اصل اساسی در سیاست آنان بود.
لذا امام میبایست، راهی را در پیش میگرفت که هم از آسیب دشمن در امان بماند و هم به فعالیتهای فکری و فرهنگی خود در راستای اسلام اصیل بپردازد. اسلامی که مخالف هرگونه تفرقه، بیداد و ستم ورزی از سوی هرکس و هر مقامی بود. و آن راه همان تقیّه است.
تقیه یک حرکت اصیل، برای تداوم، به حفظ موجودیت و استفاده درست و به جا از نیروهای وابسته است. حرکتهای غیر اصولی و نابجا خطر بزرگی است که حتی نهضتهای الهی را سمت نابودی پیش میبرد.
آن حضرت طبق آیه تقیه که در سوره آل عمران بیان شده است: ﴿لایَتَّخِذُ المُؤِمنُون الکٰافِرِین اَوْلِیآء مِنْ دُونِ المُؤمِنین وَ من یَفْعَل ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ الله فِی شَیء إِلا ان تَتَّقُوا مِنْهُم تَقِیَّة وَ یَحْذُرَکُم الله نَفْسَهُ وَ اِلَی الله المَصِیر﴾[1]
«افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را به دوستی بگیرند و هرکس چنین کند، هیچ رابطهای با خدا ندارد، مگر اینکه از آنان به نوعی تقیه کنید و خداوند شما را از [عقوبت] خود بر حذر میدارد و بازگشت به سوی خداست.»،
ضمن تاکید بر برائت از دشمنان، شیعیان را به تقیه توصیه نموده و به این ترتیب از جان شیعیان پاسداری و حفاظت میکرد. و میفرمودند:
«إنَّ مُداراةَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَةِ الْمَرْءِ عَلی نَفْسِهِ و إخْوانِهِ.»
مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ و دشمنان اهل بیت در حال تقیّه ـ بهتر است از هر نوع صدقهای که انسان برای خود بپردازد. [2]
البته هم امام و هم شیعیان، در فرصتهای بسیاری همدیگر را ملاقات میکردهاند و حتی این ارتباطات تحت پوشش بقال و روغن فروش و ... صورت میگرفته است.
پس میبینیم که ارتباط امام با طاغوتیان نه برای دفاع از آنها و تایید حکومت آنها، بلکه برای گمراه کردن آنها، حفظ اسلام راستین در غالب تشکیل فعالیتهای سیاسی سری، و از همه مهمتر دفاع از امام زمان و حفظ جان ایشان بود.
از طرفی بیشتر دفعات حضور امام در کاخ برای اثبات حضورش در سامراء بود، زیرا همانگونه که میدانیم امام در تبعید به سر میبردند.
[1] . آل عمران/ 28.
[2] . مستدرک الوسائل: ج 12، ص 261، س 15* بحارالأنوار: ج 75، ص 401، ضمن ح 42.