borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد پنجم»
مفهوم آزادی و فلاسفه

از مهم‌ترین مباحث درباره آزادی، تعریف و بیان مفهوم آن است، که چونان دیگر مفاهیم و اصطلاحات از جمله طبیعت، سعادت و … به گونه‌‌ای گسترده است که با هر گونه تفسیر و تعریفی سازگاری می‌یابد. ازمیان تعریف‌های بسیاری که برای آزادی شده است، دو تعریف، جامع‌تر از بقیه به نظر می‌رسد:

1 . آزادی منفی؛ بدین معنی که شخص در گستره عمل خود هر چه می‌خواهد انجام دهد و کسی مانع او نشود. [1]

هابز می‌گوید:

(منظور من از آزادی آن است که در برابر هرکاری که انسان، طبق قانون طبیعی می‌خواهد انجام دهد، ممانعتی وجود نداشته باشد؛ یعنی مانع و رادعی بر سر راه آزادی طبیعی نباشد، جز آنچه برای خیر جامعه و دولت ضرورت دارد.)[2]

همو در اثر دیگر خود می‌نویسد:

(آزادی چیزی جز نبود مدافع و بازدارنده حرکت نیست). [3]

1 . آزادی مثبت؛ این معنی از آزادی برخاسته از تمایل فرد به اقتدار و اختیار داشتن در حوزه فردی خود سرچشمه می‌گیرد؛ به گونه‌‌ای که در زندگی و تصمیماتی که می‌گیرد مختار بوده و از هیچ عامل بیرونی تأثیر نپذیرد.

بسیاری از فلاسفه غربی به هنگام بحث از آزادی، شکل منفی آن را اراده کرده‌اند، ولی همگی براین نکته اتفاق دارند که نباید آزادی افراد به دیگران و جامعه صدمه برساند.

جان استوارت میل می‌نویسد:

(ما باید آزاد باشیم که نقشه زندگانی خود را به هر نحوی که متناسب با خصلتمان بود بکشیم و هر طوری که دلمان خواست کار کنیم، تنها به این شرط که مسئول عواقب اعمال خود باشیم و تا موقعی که آن اعمال، ضرری به همنوعان نمی‌زند، حتی در مواردی هم که نحوه رفتارمان در نظر دیگران ابلهانه، سرسخت، یا اشتباه جلوه کند، باید از کارشکنی‌های مخالفان مصون و در امان باشیم.) [4]

هابز نیز در تعریفی که از آزادی ارائه می‌دهد این شرط را درنظر داشته که آزادی افراد نباید ناسازگار با (خیر جامعه و دولت) باشد.

شهید مطهری; همپای باور به اهمیت و نقش آزادی در رشد و تکامل حیات انسانی، در مقام تعریف آزادی می‌نویسد:

(آزادی یعنی جلوی راه موجود زنده را نگیرند، پیش رویش مانع ایجاد نکنند. بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع، آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند، به حالت یک زندانی در نیاورند، که جلوی فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، استعباد نکنند، یعنی تمام قوای فکری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند. )[5]

به عقیده شهید مطهری(ره)، هدف انبیا آزاد سازی انسان‌ها از بندگی و بردگی یکدیگر است لذا در همین رابطه می‌گوید:

یکی از حماسه‌های قرآنی، همین موضوع آزادی اجتماعی است. من خیال نمی‌کنم شما بتوانید جمله‌‌ای زنده‌تر و موج دارتر از جمله‌‌ای که در این مورد در قرآن هست پیدا کنید. شما در هیچ زمانی پیدا نخواهید کرد، نه در قرن هجدهم، نه در قرن نوزدهم و نه در قرن بیستم، در این قرن‌هایی که شعار فلاسفه بشر آزادی بوده است و آزادی بیش از اندازه زبانزد مردم بوده و شعار واقع شده است، شما جمله‌‌ای پیدا کنید زنده‌تر و موج دارتر از این آیه قرآن:

«قُل یٰا اَهلَ الکِتَاب تَعَالَوا اِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَینَنَا وَ بَیْنَکُم أَلَا نَعْبُدَ إلاَّ اللهَ وَ لَانُشْرِکَ بِهِ شَیْئَاً وَ لَایَتَّخِذَ بَعْضُنا بِعْضَاً اَرْبَابَاً مِن دُونِ اللهِ»؛[6]

ای اهل کتاب بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما بعض دیگر را غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرد.

در پاسخ موسی به فرعون نیز، هدف انبیا و مبارزه آنها با بردگی و آزادسازی انسان‌ها بیان شده است:

﴿قَالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِينَا وَلِيداً وَ لَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِينَ‌* وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ الَّتِي فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْکَافِرِينَ‌* قَالَ فَعَلْتُهَا إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ‌ * فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُکْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ‌ * وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرَائِيلَ‌﴾

موسی7 به فرعون گفت: این هم شد حرف؟! من درخانه تو بزرگ شدم، حالاکه در خانه تو بزرگ شده‌ام در برابر این که تو قوم من را برده و بنده خودت قرار داده‌‌ای سکوت کنم؟» [7]

هر چند در تعریف استاد شهید از آزادی اجتماعی شرط و محدودیتی بیان نشده است، اما این گونه نیست که آزادی شرایطی نداشته باشد. این شرایط از اقسامی که ایشان برای آزادی، با عنوان (آزادی اجتماعی و معنوی) می‌آورد به خوبی قابل استفاده است. افزون بر آن، آنجا که تعریف آزادی در نگاه فلاسفه غربی را در بوته نقد و داوری قرار می‌دهد، یکی ازاشکالات ایشان، متوجه شرایطی است که در تعریف آزادی آمده است.

در تعریف فیلسوفان غرب از آزادی، شرط آزادی آن است که میل و خواسته‌های فرد با میل‌‌ها و خواسته‌های دیگران معارض نگشته و آزادی‌های دیگران را به خطر نیفکند، اما به نظر استاد شهید، این شرط، شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. در آزادی، مصالح عالیه خود فرد نیز می‌تواند آزادی او را محدود کند:

«بسیار اشتباه است اگر خیال کنیم معنای این که انسان آزاد آفریده شده، این است که، به او میل و خواست و اراده داده شده است، و این میل و خواست و اراده باید محترم شناخته شود، مگر آنجا که با میل‌‌ها و خواسته‌های دیگران مواجه و معارض شود و آزادی میل‌های دیگران را به خطر اندازد.

ما ثابت می‌کنیم که علاوه بر آزادی‌ها و حقوق دیگران، مصالح عالیه خود فرد نیز می‌تواند آزادی او را محدود کند. بزرگ‌ترین تیشه‌‌ای که بر ریشه اخلاق زده شده، به نام آزادی، و از راه همین تفسیر غلطی است که از آزادی شده است.»[8]


[1] . برلین، آیزایا، چهار مقاله درباره آزادی ، 237.

[2] . محمودی، علی، نظریه آزادی در فلسفه سیاسی هابز و لاک، 15.

[3] . همان، 16.

[4] . استوارت میل، جان، رساله درباره آزادی، ترجمه جواد شیخ الاسلامی ، 50.

[5] . مطهری، مرتضی، گفتارهای معنوی ، 13- 14.

[6] . آل عمران/ 64.

[7] . سوره شعراء ، آیات 18 - 22.

[8] . مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، 40.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: