حقیقت انسان چیست؟ انسان چه هنگامی احساس خوشبختی میکند؟ در کجا میتواند بگوید به قلههای پرشکوه هستی و آرزوهای خود دست یافته است؟ آیا در مسیر معینی میتواند به آرمانهای سعادت آفرین خود برسد؟
تاریخِ انسان به ما میگوید: انسان همواره در پی ناکجا آباد خوشبختی بوده و راههای بسیاری را تجربه کرده، اما همیشه موانع بیرونی و درونی فراوانی بر سر راهش قرار گرفته و او را از رسیدن به آن ناکام کرده است. گاه نمیداند که چه باید کرد، چگونه موانع را برداشت و با چه شیوهای با مانع تراشان مبارزه کرد.
اما مهم این است که خواهان آگاهی است. توانایی برای مبارزه را دارد، پیامبران بزرگ و مصلحان گرانقدری هم به کمک او شتافته و راه را از چاه به وی نشان داده و سنگها از سر راه او برداشتهاند.
این هدایتگران و راهنمایان، به موازات رشد انسان و رخ نمودن موانع جدید عمل کرده و با تلاش خستگی ناپذیر و صادقانه انسان را یاری رسانده تا کاروان بشریت به جایی برسد که بتواند با کوله باری از دانستهها و تجربهها، روی پای خود بایستند.
در میان پیامبران بزرگ پیامبر اسلام6 بیش از همه با رسایی و شفافیت از جایگاه انسان سخن گفته، ظرفیتهای وجودی او را نشان داده و حقوق انسانی او را یادآور شده است. این برای مسلمانان جای بسی افتخار است، که اگر اُمانیسم با داعیه انسانگرایی، در سدههای اخیر در غرب، سربرآورد و شعار اصالت انسان را سر داد، در چهارده قرن پیش، شخصیتی در جزیرهٔ العرب، و در متن توحش جاهلی، جنگ و خونریزی، ستم و نادانی و تحقیر انسانیت، سر برآورد و از کرامت وجودی او سخن گفت. و او را به ارزشهای والاتر از آنچه خود میشناخت و در نهاد او نهفته بود فراخواند.
راههای رسیدن به کمال و آرمانهای سعادت آفرین نشان داد. و از انسانگرایی و اصالت انسان به ابعاد خاصی تأکید نکرد، بلکه همه جنبههای وجودی او را نشان داد.
شگفت آنکه، راههای او تنها به روشهای درونی و خودسازی بسنده نمیشدند. کامیابی انسان را در این نمیدانست که نفس خود را آزاد کند، او به خوبی میدانست که موفقیت انسان و رسیدن به آرزوهای حقیقی از درون و بیرون، انجام گرفتنی است.[1]
انسان باید، هم از بیرون آزاد باشد (و جهل، استبداد، تحمیق، فقر و بیعدالتی را نابود سازد) و هم از درون شرایط و زمینههای خلاقیت وی فراهم شود، تا بتواند ابراز وجود کند، و استعدادهای خود را شکوفا سازد، و به تعالی برسد.
آنچه در این نوشته دنبال میشود، جهت دوم، یعنی کرامت ذاتی انسان است. و آنچه تاکنون درباره کرامت وجودی و جایگاه والای انسان از منظر قرآن سخن گفته شده، اغلب برای نتیجهگیری در گفتمان اخلاقی و بایدها و نبایدهای تربیتی است، درباره کرامت وجودی انسان با نگاه اجتماعی و حقوقی سخن گفتهاند ولی این نکته مطرح نشده که مقام و موقعیت انسان، در ذاتش چه ارزش و جایگاهی دارد، پس دارای حقوق و مرتبهای است که نمیتوان با او مانند سایر موجودات برخورد کرد. و یا کسانی اصولاً به کرامت وجودی نپرداختهاند و هر چه سخن گفتهاند، درباره ارزش انسان در صورت فعلیت یافتنهای اخلاق و وارستگی به فضائل است.
[1] . بینات، شماره 53 (صفحه 10) .