در خطبه 156، تقوا را به پناهگاهی بلند و مستحکم تشبیه فرموده، که دشمن قادر نیست در آن نفوذ کند.
در همه اینها توجه امام معطوف است به جنبه روانی و معنوی تقوا و آثاری که بر روح میگذارد، به طوری که احساس میل به پاکی و نیکوکاری و احساس تنفر از گناه و پلیدی در فرد به وجود میآورد.
دیدیم که از نظر نهج البلاغه، تقوا نیرویی است روحی، نیرویی مقدس و متعالی که منشأ کششها و گریزهایی میگردد، کشش به سوی ارزشهای معنوی و فوق حیوانی، و گریز از پستیها و آلودگیهای مادی. از نظر نهج البلاغه تقوا حالتی است که به روح انسان شخصیت و قدرت میدهد و آدمی را مسلط به خویشتن و مالک «خود» مینماید .
در نهج البلاغه بر این معنی تأکید شده که تقوا حفاظ و پناهگاه است، نه زنجیر و زندان و محدودیت. بسیارند کسانی که میان «مصونیت» و «محدودیت» فرق نمینهند و با نام آزادی و رهایی از قید و بند، به خرابی حصار تقوا فتوا میدهند.
قدر مشترک پناهگاه و زندان «مانعیت» است، اما پناهگاه مانع خطرهاست و زندان مانع بهرهبرداری از موهبتها و استعدادها. این است که علی میفرماید:
بندگان خدا! بدانید که تقوا، حصار و بارویی بلند و غیر قابل تسلط است، و بیتقوایی و هرزگی، حصار و بارویی پست است که مانع و حافظ ساکنان خود نیست و آن کس را که به آن پناه ببرد حفظ نمیکند. همانا با نیروی تقوا، نیش گزنده خطاکاریها بریده میشود.
علی در این بیان عالی خود گناه و لغزش را که به جان آدمی آسیب میزند، به گزندهای از قبیل مار و عقرب تشبیه میکند، میفرماید: نیروی تقوا نیش این گزندگان را قطع میکند.
علی در برخی از کلمات تصریح میکند که تقوا مایه اصلی آزادیهاست، یعنی نه تنها خود قید و بند و مانع آزادی نیست، بلکه منبع و منشأ همه آزادیهاست.
در خطبه 221 میفرماید:
همانا، تقوا کلید درستی و توشه قیامت و آزادی از هر بندگی و نجات از هر تباهی است.
مطلب روشن است، تقوا به انسان آزادی معنوی میدهد، یعنی او را از اسارت و بندگی هوا و هوس آزاد میکند، رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر میدارد و به این ترتیب ریشه بردگیهای اجتماعی را از بین میبرد. مردمی که بنده و برده پول و مقام و راحت طلبی نباشند، هرگز زیر بار اسارتها نمیروند.
در میان آثار تقوا که بدان اشاره شده است، از همه مهمتر دو اثر است: یکی روشنبینی و بصیرت، و دیگر توانایی بر حل مشکلات و خروج از تنگناها و مشکلات.