borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد پنجم»
نشانه‏ های زهد

برخی گمان می‏کنند ترک کننده مال، زاهد است در حالی که چنین نیست، زیرا ترک مال و بدحالی ظاهری، برای کسی که دوست می‏دارد او را به زهد بستایند آسان است، چه بسیار راهبانی، که هر روز با مقدار اندکی از طعام خود را سیر می‏کنند، و در صومعه‏ای بی در عمر را می‏گذرانند و خوشحالند که مردم احوال آن‌ها را می‏دانند و به آن‌ها نظر دارند، و از آنان ستایش می‏کنند. از این رو ترک مال دلالت قطعی بر زهد ندارد، بلکه در زهد، ترک مال و جاه هر دو ضروری است، تا زهد، از همه تمتّعات نفسانی دنیا کامل شود.

نمونه این اشخاص برخی از منافقان صحابه و تابعین و متأخّرین از آن‌ها هستند؛ مانند حسن بصری، سفیان ثوری، ابو حنیفه و بسیاری از کسانی که غزالی آن‌ها را پیشینیان نامیده، و به اقوال و افعال آن‌ها استناد کرده و فریب آن‌ها را خورده است. همان‌هایی که برای جاه طلبی و برتری‌جویی بدحالی و سخت گذرانی را پیشه کردند و خود را بدین گونه به مردم شناساندند تا آنان را بستایند.

غزّالی می‏گوید: بنابراین شناخت زهد دشوار است، بلکه دانستن آن برای زاهد نیز مشکل می‏باشد. و او باید در باطن خود به سه نشانه اعتماد کند.

اوّل - به آنچه در دست دارد شاد نشود، و به آنچه از دستش رود غمگین نگردد، چنان که خداوند فرموده است: ﴿لِکیلا تَأْسَوْا عَلی‏ ما فاتَکمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکمْ﴾[1]

دوم - نکوهشگر و ستایشگر در نظر او یکسان باشد، اولی نشانه زهد در مال، و دومی نشانه زهد در جاه است.

سوم - انس او با خدا و شیرینی طاعت او بر دلش غالب باشد، چه دل هیچ گاه از شیرینی محبّت تهی نیست، و آن یا دوستی دنیاست و یا محبّت خدا، و این دو محبّت در دل مانند آب و هوا در قدحند، اگر آب وارد قدح شود هوا خارج می‏گردد و هیچ گاه با هم جمع نمی‏شوند. هر کس با خدا انس گیرد با غیر خدا همدم و مأنوس نمی‏شود.»

از خداوند می‏خواهیم که از مبادی زهد، بهره‏ای به ما عطا فرماید، هر چند اندک باشد، چه امثال ما جرأت طمع به مقامات بالای آن را ندارند، اگر چه قطع امید از فضل الهی اجازه داده نشده است. لیکن هر گاه به عجایب نعمت‌هایی که خداوند متعال به ما ارزانی داشته است بنگریم؛ خواهیم دانست که هیچ امری برای خداوند، بزرگ نیست از این رو شگفتی ندارد که بر جود و بخشش او که از حدّ کمال برتر است تکیه کنیم و از پیشگاه او درخواست‌های بزرگ داشته باشیم.

بنابراین نشانه زهد آن است، که برای غلبه انس با خدا؛ توانگری و فقر، عزّت و ذلّت و ستایش و نکوهش در نظر انسان یکسان باشد، و از این نشانه نشانه‏های دیگری منشعب می‏شود، مانند این که دنیا را ترک کند و باک نداشته باشد که به دست چه کسی بیفتد.

سفیان ثوری بر امام صادق وارد شد، و دید پیراهنی که مانند پوست تخم مرغ سپید بود بر تن آن حضرت است. عرض کرد: این لباس در خور تو نیست، به او فرمود:

«از من بشنو و آنچه را می‏گویم به خاطر بسپار که برای تو در حال و آینده نیکوتر است. البتّه اگر بر سنّت پیامبر و دین حقّ بمیری، نه آن که بر بدعت از دنیا بروی. تو را آگاه می‏کنم؛ که پیامبر خدا در روزگار نایابی و قحطی زندگی را به سر برد، امّا اگر دنیا رو آورد، سزاوارترین مردم به آن نیکانند نه بدان، و مؤمنانند نه منافقان، و مسلمانانند نه کافران.

‌ای ثوری! به خدا سوگند، آنچه را ناخوش داشتی من از آنگاه که خود را شناخته‏ام روز و شبی بر من نگذشته است جز این که بر همین شیوه که می‏بینی پایدار بوده‏ام. خدا را در مال من حقّی است که امر کرده آن را در محلّ خود صرف کنم و من صرف کرده‏ام.»

در حدیثی از پیامبر خدا آمده است که: «همانا دعای چند کس از امّت من اجابت نمی‏شود: کسی که به پدر و مادرش نفرین کند، کسی که به بدهکار خود مالی داده و از او رسیدی نگرفته و شاهدی ندارد نفرین کند، کسی که به زنش نفرین کند در حالی که خداوند اختیار جدایی را به دست او داده، و کسی که در خانه‌اش بنشیند و بگوید: پروردگارا روزیم ده، و از خانه‌اش برای طلب روزی بیرون نیاید، خداوند به او می‏فرماید: «ای بنده من آیا راه طلب روزی و رفتن در هر جای زمین را با اعضای سالمی که به تو عطا کرده‏ام برایت قرار نداده‏ام، و تو در پیروی از من نسبت به آنچه میان من و تو در طلب روزی مقرّر داشته‏ام کوتاهی می‏کردی.

اینک، برای آن که سربار کسان خود نشوی، اگر بخواهم روزیت را می‏رسانم، و اگر بخواهم بر تو سخت می‏گیرم، و تو در نزد من معذور نیستی».

و دیگر کسی است، که خداوند مال فراوانی روزی او کرده و او همه آن‌ها را انفاق کند، سپس دعا کند و بگوید:‌ ای پروردگار من! مرا روزی ده، خداوند می‏فرماید: آیا من رزق فراوانی روزیت نکردم، چرا همان گونه که دستور داده بودم میانه‏روی نکردی، و چرا اسراف کردی؟ در حالی که تو را از آن نهی کرده بودم، و دیگر کسی است که در قطع رحم دعا کند.»

سپس خداوند به پیامبرش آموخت که چگونه باید انفاق کند.

سلمان وقتی عطای خود را می‌گرفت، قوت یک سال خود را تا زمانی که عطای سال آینده برسد بر می‏داشت، به او گفته شد:‌ای ابا عبد الله! تو با همه زهدی که داری چرا این کار را می‏کنی؟ در حالی که شاید امروز یا فردا بمیری، پاسخ او این بود: شما را چه می‌شود، که همان گونه که بر فنای من بیم دارید به بقای من امید ندارید؟ ‌ای نادان‌ها آیا نمی‏دانید؛ که نفس هر گاه به چیزی که بتواند با آن زندگی کند اطمینان نداشته باشد، در ادای طاعات سست و ضعیف می‏شود، و هنگامی که آن را یافت مطمئنّ و قویدل می‏گردد.

امّا ابوذر ، ـ که خداوند از او خشنود باد - شتران و گوسفندان چندی داشت که آن‌ها را می‏دوشید. و وقتی عائله‏اش خواهان گوشت می‏شدند گوسفندی برای آن‌ها سر می‏برید، و اگر مهمانی بر او وارد می‌شد ، یا سقّایانی را که با او بودند نیازمند می‌دید، به اندازه‏ای که اشتهای آن‌ها را به گوشت فرو نشاند، شتر و یا از گوسفندان می‏کشت و میان آن‌ها تقسیم می‏کرد و خودش به اندازه یکی از آنان نه زیادتر گوشت برمی‏داشت.

شما درباره سلیمان بن داوود7 چه می‏گویید، در آن جا که از خدا خواست سلطنتی به او بدهد که هیچ کس پس از او سزاوار آن نباشد. و خداوند آن را به او داد. او حقّ می‏گفت، و به آن عمل می‏کرد، سپس مشاهده نشد که خداوند و یا کسی از مسلمانان از این درخواست او عیب‌جویی کند.

همچنین از داوود پیامبر7، که پیش از او بود و پادشاهی و اقتداری زیاد داشت. و نیز یوسف پیامبر7 که به پادشاه مصر گفت: «اجْعَلْنِی عَلی‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ»[2] و از کارهای او این بود که اداره امور کشور این پادشاه را که تا یمن گسترش داشت به عهده گرفت، و مردم قحطی‏زده از نزد او آذوقه می‏گرفتند. او حقّ می‏گفت و بدان عمل می‏کرد. و دیده نشد کسی عمل او را مورد عیب‌جویی قرار دهد.

سپس ذو القرنین، بنده‏ای بود که خدا را دوست داشت، و خداوند نیز او را دوست می‏داشت، و اسباب را برای او فراهم کرد، و وی را بر مشرق و مغرب زمین پادشاهی داد. او حق می‏گفت و بدان عمل می‏کرد، و کسی را ندیدیم که این کار را بر او عیب داند.

بنابر این‌ای گروه! خود را به آدابی که خداوند برای مؤمنان قرار داده بیارایید، و بر امر و نهی او اکتفا کنید، و چیزی را که نمی‏دانید و بر شما مشتبه است رها سازید و علم آن را به اهلش واگذارید تا در پیشگاه خداوند مأجور و معذور باشید.

و طالب دانستن ناسخ قرآن از منسوخ و محکم از متشابه و حلال از حرام آن باشید، زیرا این کار شما را به خدا نزدیک‌تر و از نادانی دورتر می‏کند، و جهالت را به اهلش واگذارید چه نادان‌ها زیاد و دانشمندان اندکند، و خداوند فرموده است: وَ فَوْقَ کلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ. [3]

و نیز از آن حضرت نقل شده که فرموده است: «زهد در دنیا تباه کردن مال و حرام‏ کردنِ حلال نیست، بلکه زهد در دنیا آن است که، به آنچه در دست توست بیش از آنچه در نزد خداست اعتماد نداشته باشی.»

 


[1] . حدید/23: تا برای آنچه از شما فوت شده‌ اندوه نخورید و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید.

[2] . یوسف /55، (یوسف) گفت: مرا سرپرست خزاین سرزمین (مصر) قرار ده که نگهدارنده و آگاهم.

[3] . یوسف/ 76:‌و برتر از هر صاحب علمی عالمی است. کافی، 5/65،‌ شماره 1.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: