من که در خانه غریبم، خون دلها شد نصیبم
منتظر بودم شب و روز، تا اجل گردد نصیبم
وقت رفتن آمد آخر میروم تا کوی دلبر
بر سرم یک دم بیا تا پر کشم سوی تو مادر
واغریبا واغریبا. . . .
من جواد ابن الرضایم، از تبار مرتضایم
همچو اجداد غریبم، بر رضای حق رضایم
غصههای من به خانه میکشد از دل زبانه
بی کسی آل حیدر شد نصیبم از زمانه
واغریبا واغریبا. . . .
یاد غمهای تو مادر، برده از یاد جور همسر
پیکرم مسموم زهر و، قلب من سوزان یک در
گر چه این زهر حاصلم شد همره خون دلم شد
ای همه عالم بدانید داغ زهرا قاتلم شد
واغریبا واغریبا. . . .