borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد نهم»
مذهب جعفری

 

کسی که در اخبار فقه شیعه تتبع کند خواهد دید روایت‌های رسیده از امام صادق7 در مسائل مختلف فقهی و کلامی مجموعه‏ای گسترده و متنوع است و برای همین است که مذهب شیعه را مذهب جعفری خوانده‏اند. گشایشی که در آغاز دهه سوم سده دوم هجری پدید آمد موجب شد مردم آزادانه‏تر به امام صادق7 روی آورند و گشودن مشکلات فقهی و غیر فقهی را از او بخواهند.

ابن حجر درباره حضرتش نوشته است: مردم از علم او چندان نقل کردند که آوازه آن به همه شهرها رسید. امامان بزرگ چون یحیی بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان بن عیینه، سفیان ثوری، ابو حنیفه، شعبه و ایوب سختیانی از او روایت کرده‌اند.[1]

دانشمندان از هیچ یک از اهل بیت رسول خدا به مقدار آنچه از ابو عبدالله (امام صادق7) روایت دارند نقل نکرده‏اند، و هیچ یک از آنان متعلمان و شاگردانی به اندازه شاگردان او نداشته‏اند، و روایات هیچ یک از آنان برابر با روایت‌های رسیده از او نیست. اصحاب حدیث نام راویان از او را چهار هزار تن نوشته‏اند. نشانه آشکار امامت او خردها را حیران می‏کند و زبان مخالفان را از طعن و شبهت لال می‏سازد. [2]

ذهبی از ابو حنیفه آورده است: فقیه‏تر از جعفر بن محمد ندیدم. [3]

و چنان که نوشته شد، مالک گفته است از فضل و علم و پارسایی از اوبرتر ندیده است. سخن مالک بن انس که یکی از چهار پیشوای مذهب‌های اهل سنت و جماعت است درباره امام صادق7 نوشته شد، ابو حنیفه را نیز با آن حضرت دیدار یا دیدارها بوده است.

زبیر بکار نویسد: ابو حنیفه را با امام صادق7 ملاقات‌ها دست داده است.

او در دادن فتوا بیشتر به رای و قیاس عمل می‏کرد و کمتر به روایت. و از عبد الله بن شبرمه که در سال 120 هجری قضاوت کوفه داشت روایت کند: من و ابوحنیفه بر جعفر بن محمد7 در آمدیم. بر او سلام کردم و گفتم این مردی از عراق است و او را فقه و علمی است. جعفر گفت: گویا اوست که دین را به رای خود قیاس می‏کند. سپس رو به من کرد و گفت: او نعمان پسر ثابت است و من تا آن روز نام او را نمی‏دانستم. ابو حنیفه گفت: آری. جعفر بدو گفت: از خدا بترس و در دین قیاس مکن که نخست کس که
قیاس کرد شیطان بود. خدا او را فرمود آدم را سجده کن، گفت من از او بهترم. مرا از آتش و او را از خاک آفریده‏ای. [4] سپس پرسید: قتل نفس مهم‌تر است‏یا زنا؟

ـ قتل نفس! ـ

چرا قتل نفس با دو گواه ثابت می‏شود، زنا با چهار گواه؟ با قیاس چه می‏کنی؟ روزه نزد خدا بزرگتر است ‏یا نماز؟

ـ نماز! ـ

چرا زن چون عادت می‏بیند روزه را باید قضا کند و نماز را نه؟. .. بنده خدا از خدا بترس و قیاس مکن. [5] آنچه انسان از خواندن کتاب‌هایی که درباره ابو حنیفه نوشته شده و در آن از امام صادق7 سخن به میان آمده در می‏یابد، این است که ابو حنیفه هر چند خود را فقیهی بزرگ می‌دانست، ولی امام صادق را حرمت می‏داشته است و ظاهرا بلکه مطمئنا عبارتی را که مؤلف روضات الجنات از او آورده که «من داناتر از جعفر بن محمد هستم چرا که مردانی را دیدم و از آنان حدیث‏شنیدم و جعفر بن محمد صحفی است‏» [6] سخن ابو حنیفه نیست و گفتة عبد الله بن حسن پدر محمد نفس زکیه است. چنان که در روضه کافی آمده است:

عبد الله بن حسن کسی را نزد ابو عبد الله7 فرستاد و گفت: بدو بگو ابو محمد می‏گوید من از تو شجاع‏تر، بخشنده‏تر، و داناترم. امام به پیام آورنده گفت: اما شجاعت نه، چرا که هنوز حادثه‏ای پیش نیامده تا شجاعت ‏یا ترس تو در آن معلوم شود. اما سخاوت او، از یک سو مال را می‏گیرد و در جایی که نباید مصرف می‏کند. اما علم، پدرت علی بن ابی طالب هزار بنده آزاد کرد نام پنج تن از آنان را بگو، پیام آورنده رفت و بازگشت و گفت: می‏گوید تو صحفی هستی (علم را از صحیفه‏های پدرانت در می‏آوری). امام گفت: بدو بگو آری به خدا صحف ابراهیم و موسی و عیسی که از پدرانم به ارث برده‏ام.[7]

امام صادق7 در آغاز حکومت عباسیان سفری به عراق کرده و روزی چند را در حیره به سر برده است. محدث قمی در منتهی الآمال نوشته است این سفر در حکومت ‏سفاح بوده است ولی از برخی سندها معلوم می‏شود او در خلافت منصور به عراق رفته است. و منصور خود او را به عراق‏خواسته است. در این سفر بوده است که امام صادق را با ابو حنیفه ملاقاتی دست داده؟ و یا هنگامی که ابو حنیفه به مدینه رفته است. می‌توان گفت ملاقات او با آن حضرت یک بار نبوده و در عراق و حجاز با او دیدار کرده است.

ابن شهر آشوب از حسن بن زیاد روایت کند از ابو حنیفه پرسیدند: فقیه‏ترین کس که دیده‏ای کیست؟

گفت: چون منصور جعفر بن محمد را احضار کرد، پی من فرستاد و گفت: مردم فریفته جعفر بن محمد شده‏اند چند مسئله دشوار برای پرسش از او آماده کن. من چهل مسئله فراهم کردم. منصور جعفر بن محمد را که در حیره به سر می‏برد به مجلس خود خواست. من نزد منصور رفتم و جعفر را دیدم بر دست راست او نشسته است. هیبت او بیش از منصور بر دلم راه یافت منصور به من رخصت نشستن داد. پس گفت: این ابو حنیفه است! گفتم: او را می‏شناسم.

منصور گفت: مسائلی را که در خاطر داری به ابو عبد الله بگو.

من یک یک را می‏گفتم و او پاسخ می‏داد که شما چنین می‏گویید، مردم مدینه چنین می‏گویند و ما چنین می‏گوییم در مسائلی گفته شما را می‏پذیریم و در مسائلی گفته آنان را، و گاه رای ما مخالف شما و آنان است تا آنکه هر چهل مسئله را گفتم و او هیچ یک را بی پاسخ نگذاشت. سپس ابو حنیفه گفت: آیا داناترین مردم داناتر آنان به اختلاف (آراء) نیست؟ [8]

هنگامی که امام صادق7 در حیره به سر می‏برده است، مردم چنان
درخانه او گرد می‏آمده‏اند که ملاقات کننده را دیدار او دشوار بوده
است.[9]

و چون خواست ‏به مدینه بازگردد، عده‏ای اهل فضل از مردم کوفه، او را مشایعت کردند و در جمله مشایعت کنندگان سفیان ثوری بود. [10]

 


[1] . الصواعق المحرقه، ص 201.

[2] . كشف الغمه، ج 2، ص 166.

[3] . تذكرهٔ الحفاظ، ج 1، ص 166.

[4] . اعراف: 12.

[5] . الاخبار الموفقیات، ص 77 ـ 76، حلیهٔ الاولیاء، ج 3، ص 197.

[6] . ج 8، ص 169.

[7] . روضه كافی، ص 364 ـ 363.

[8] . مناقب، ج 4، ص 255.

[9] . همان، ص 238.

[10] . همان، ج 4، ص 241.

 

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: