borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد نهم»
دلالت اختران بر قتل وزیر

فضل بن سهل، وزیر مامون هنگام بازگشت به جانب بغداد از مامون درخواست کرد همچنان در خراسان بماند، وی افزود: نزد مردم گناه من بزرگ است و درباره قتل برادرت امین و بیعت با امام رضا7 مرا سرزنش می‌کنند، من از دست حسودان، سخن چینان و اهل فساد بر خود ایمن نیستم.

مامون گفت: ما از تو بی نیاز نیستیم و درباره سایر سخنان بدان که تو همچنان نزد ما موثق، ناصح و مشفق خواهی بود. تو جهت اطمینان خاطر یک امان نامه محکم، با ضمانت مؤکد بنویس تا من امضا کنم، فضل امان نامه را تنظیم کرد، گروهی از دانشمندان را حاضر ساخت و برای مامون قرائت کرد. مامون هم با دست خط خود مقدار زیادی مال، باغ، بوستان و مستغلات برای او نگاشت، فضل گفت: باید دستخط حضرت ابی الحسن7 نیز زیر امان نامه باشد، زیرا او ولیعهد توست، مامون گفت: می‌دانی که ابوالحسن7 شرط کرده درکارهای خلافت دخالت نداشته باشد. و من چنین درخواستی نمی‌کنم، تو اگر خواستی خودت از او بخواه. به هرحال ذوالریاستین خدمت حضرت رضا7 رسید و عرض حاجت کرد، حضرت فرمود: امان نامه را بخوان، فضل امان نامه مفصل خود را خواند، آنگاه حضرت رضا7 در یک جمله تنفیذ فرمود: «یا فضل لک علینا هذا ما اتقیت الله عزوجل» «ای فضل تا وقتی درمقام تقوای الهی باشی ما قبول داریم».

فضل با عهدنامه مزبور همراه مامون به جانب بغداد حرکت کرد، در پاره‌ای منازل نامه‌ای از حسن بن سهل به دست او بدین مضمون رسید: من در تحویل این سال در حساب اختران بدین نتیجه رسیدم که تو (فضل) در فلان ماه در روز چهارشنبه گرمی آهن و گرمی آتش را خواهی چشید. پس بهترین راه برای دفع این پیش بینی آن است که تو به همراهی مامون و حضرت رضا7 در این روز به حمام رفته حجامت کنید و خون بریزید تا نحوست این روز برطرف گردد.

ذوالریاستین مضمون نامه را به مامون نوشت و از او خواست که با او به حمام آید و از حضرت رضا7 نیز بخواهد با آنان باشد. مامون قضیه را به امام رضا7 نوشت و از او درخواست حمام رفتن کرد. امام رضا7 در پاسخ نگاشت: من به حمام نخواهم آمد و عقیده دارم که تو (مامون) هم به گرمابه نروی فضل هم نرود. مامون دوباره نوشت شما هم به گرمابه همراه ما باشید. حضرت رضا7 دوباره مرقوم فرمود: من جد خود رسول خدا6 را در خواب دیدم فرمود: داخل گرمابه نشو، صلاح تو و فضل هم آن است که به حمام نروید، مامون بار سوم نگاشت من به حمام نمی‌روم و فضل هم خود داند.

«یاسر» غلام حضرت گوید: چون شب چهارشنبه فرا رسید امام رضا7 فرمود: بگوئید به خدا پناه می‌بریم به آنچه در این شب نازل می‌شود پس ما در سرتاسر شب چنین گفتیم و چون امام رضا7 نماز صبح گزارد فرمود: بگوئید به خدا پناه می‌بریم از شر آنچه در این روز نازل خواهد شد، ما نیز شروع به گفتن کردیم.

نزدیک طلوع صبح امام فرمود: یاسر به پشت بام برو و ببین چه صدایی می‌شنوی؟ یاسر گوید: چون بالا رفتم صدای ضجه و شیون فوق العاده‌ای بالا بود. لحظاتی بعد مامون از درب مخصوص منزل خود که به خانه حضرت باز می‌شد، وارد گشت و گفت: سیدی یا اباالحسن آجرک الله فی الفضل. گروهی اوباش به حمام ریخته فضل بن سهل و چند نفر دیگر از جمله پسر خاله‌‌‌‌اش را به قتل رسانده‌اند.

در این هنگام هواداران و لشگریان طرفدار فضل به خونخواهی او پشت در خانه مامون جمع گشته و گفتند: مامون او را غافلگیر و ترور کرده است، آنان قصد داشتند خانه مامون را به آتش بکشند که مامون دست به دامن حضرت رضا7 شد و درخواست کرد آنان را متفرق سازد. حضرت رضا7 در جمع مردم حضور یافت و اشاره فرمود: متفرق شوید، که همه متفرق گشتند.[1]

گفتنی است: فرمانده عملیات ترور، شخصی است به نام «غالب» که دائی مامون به شمار می‌رفته و در حمام سرخس نقشه خود را به اجرا گذاشته است. پس بعید نیست که به اشاره مامون واقع شده و مردم طرفدار فضل بی حساب نبوده به در خانه مامون گرد آمده خواستند آن را به آتش بکشند.[2]

 


[1] . اصول کافی، کلینی، ج 1، ص 490 ـ نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1388ه ـ عیون اخبارالرضا، صدوق، ج 2، ص 162، به کوشش لاجوردی ـ بحار، ج 49، ص 167 ـ مروج الذهب، مسعودی، ج 3، ص 441، دار اندلس، بیروت.

[2] . مروج الذهب، همانجا ـ بحار، ج 49، ص 143.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: