borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد نهم»
5 ـ قضاوت امام و شکست فقهای درباری

زرقان محدث می‏گوید: روزی ابن ‏ابی داوود را دیدم درحالی که به‏ شدت افسرده و غمگین بود، از مجلس معتصم باز می‏گشت. علت را جویا شدم، گفت: امروز آرزو کردم کاش بیست ‏سال پیش مرده بودم. پرسیدم: چرا؟

گفت: به خاطر آنچه از ابو جعفر جواد در مجلس‏ معتصم بر سرم آمد. شخصی به سرقت اعتراف کرد و از معتصم خواست تا با اجرای کیفر الهی او را پاک سازد. خلیفه همه فقها را گرد آورد. امام جواد را نیز دعوت کرد و از ما در مورد قطع دست ‏دزد و حدود آن پرسید. من گفتم: باید از مچ دست قطع شود، به‏ دلیل آیه تیمم که می‏گوید: ﴿فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْديكُمْ﴾.

گروهی از فقها در این نظر با من موافق و عده‏ای دیگر مخالفت‏ کردند و گفتند: باید از آرنج قطع شود، به دلیل آیه وضو که ‏می‏گوید: ﴿فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ﴾

آنگاه معتصم رو به محمد بن علی7 کرد و پرسید: نظر شما در این مساله چیست؟

امام فرمود: اینها در اشتباهند. فقط باید انگشتان دزد قطع‏ شود، به دلیل این که پیامبر6 فرمود: «سجده بر هفت عضو بدن ‏تحقق می‌‌پذیرد: صورت، دو کف دست، دو سر زانو، دو انگشت ‏بزرگ پا. بنابراین، اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود، دستی برای او نمی‏ماند تا سجده کند. خداوند می‌فرماید:
﴿وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّـهِ﴾ یعنی ‏اعضای هفتگانه سجده از آن خداست و آنچه برای خداست، قطع‏ نمی‌‌شود. معتصم نیز جواب امام را پذیرفت و دستور داد انگشتان ‏دزد را قطع کردند. در این لحظه من (ابن ابی ‏داوود) از شدت ناراحتی ‏آرزوی مرگ کردم.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: