بزنطی; نقل میکند: مردی از ماوراء نهر بلخ خدمت امام رضا7 آمد و گفت: از شما سؤالی میکنم، اگر جواب دادید به امامتتان معتقد خواهم بود، حضرت فرمود: از هر چه میخواهی بپرس.
گفت: مرا از خدایت خبر بده، در کجا بوده و چطور بوده و بر چه چیز تکیه کرده بوده است؟ امام7 فرمود: «انّ اللّـه اَینَ الأَینَ بلاأینٍ و کَیفَ الکْیفَ بلا کَیفٍ وَ کَان اعتمادُه عَلی قُدرَتِه».
یعنی خداوند به وجود آورنده مکان است، بی آنکه مکانی داشته باشد و به وجود آورنده کیفیت است بی آنکه کیفیتی داشته باشد و اعتمادش بر قدرتش بود، (خدا لامکان است، مکان از عوارض جسم است، خدا جسم نیست؛ کیفیت، مخلوق خداست، لازمهاش محدود بودن است؛ خدا بی انتها است، خدا بر قدرت خود ایستاده، هستی را از جایی دریافت نکرده است).
آن مرد چون این جواب را شنید برخاست، سر مبارک امام را بوسید و گفت: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّـهِ وَ أَنَّ عَلِيّاً وَصِيُّ رَسُولِ اللهَ وَ الْقَيِّمُ بَعْدَهُ بِمَا قَامَ بِهِ رَسُولُ اللَّـهِ وَ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الصَّادِقُونَ وَ أَنَّكَ الْـخَلَفُ مِنْ بَعْدِهِم»[1]
ظاهراً آن مرد از فلاسفه بوده و از جواب امام7 پی به دانایی و امامت آن حضرت برده است.[2]
[1] . اصول کافی: ج 1 ص 88 باب الکون و المکان.
[2] . منبع (خاندان وحی، ص 570 ـ 604).