borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد نهم»
نفوذ معنوی امام

امام نه شمشیر داشتند و نه تبلیغات، ولی نفوذ معنوی ایشان بسیار زیاد بود. امام بر دلها حکومت می‌کردند. این نفوذ در میان نزدیک‌ترین افراد دستگاه هارون نیز وجود داشت.

علی بن یقطین وزیر هارون بود، ولی شیعه بود، و پنهانی خدمت می‏کرد. در میان افرادی که در دستگاه هارون کار می‌کردند، اشخاصی بودند که بسیار زیاد مجذوب و شیفته امام بودند ولی هیچ گاه جرات نمی‏کردند با ایشان تماس بگیرند.

یکی از ایرانی‌هایی که شیعه و اهل اهواز بود، می‏گوید من مشمول مالیات‌های خیلی سنگینی شدم که اگر می‏خواستم این مالیات‌‌ها را بپردازم از زندگی ساقط می‌شدم. اتفاقاً والی اهواز معزول شد و والی دیگری آمد و من هم خیلی نگران بودم که اگر او بر طبق آن دفاتر مالیاتی از من مالیات مطالبه کند، اوضاع زندگی‌ام دگرگون می‌شود. ولی بعضی دوستان به من گفتند: این فرد باطناً شیعه است، تو هم که شیعه هستی. اما چون جو اختناق حاکم بود من جرات نکردم نزد او بروم و بگویم که شیعه هستم، اندیشیدم که بهتر است به مدینه نزد خود موسی بن جعفر بروم، اگر خود امام تصدیق کردند او شیعه است از ایشان توصیه‏ای بگیرم. خدمت امام رفتم. ایشان نامه‏ای نوشت که سه چهار جمله آمرانه بیشتر نبود، اما از نوع آمرانه‏هایی که امامی به تابع خود می‌نویسد، راجع به این که‏ «قضای حاجت مؤمن و رفع گرفتاری از مؤمن در نزد خدا چنین است والسلام‏». نامه را با خودم مخفیانه به اهواز آوردم. فهمیدم که این نامه را باید خیلی محرمانه به او بدهم. یک شب به در خانه‏اش رفتم، دربان آمد، گفتم به او بگو که شخصی از طرف موسی بن جعفر آمده است و نامه‏ای برای تو دارد. دیدم خودش آمد و سلام و علیک کرد و گفت: کارت چیست؟ گفتم: من از طرف امام موسی بن جعفر آمده‏ام و نامه‏ای دارم. نامه را از من گرفت و بوسید، بعد صورت و چشم‌های مرا بوسید؛ مرا فوراً به منزل برد، مثل یک بچه در برابر من نشست و گفت تو خدمت امام بودی؟!
گفتم بله.

ـ تو با همین چشمهایت جمال امام را زیارت کردی؟! گفتم بله.

ـ پرسید گرفتاریت چیست؟ گفتم: یک چنین مالیات سنگینی برای من بسته‏اند که اگر بپردازم از زندگی ساقط می‏شوم. دستور داد همان شبانه دفاتر را آوردند و اصلاح کردند، و چون آقا نوشته بود «هر کس که مؤمنی را مسرور کند، چنین و چنان‏.. .» گفت اجازه می‏دهید من خدمت دیگری هم به شما بکنم؟ گفتم بله. گفت من می‌خواهم هر چه دارایی دارم، امشب با تو نصف کنم، آنچه پول نقد دارم با تو نصف می‏کنم، آنچه هم که جنس است قیمت می‏کنم، نصفش را از من بپذیر.

آن مرد می‌گوید بعدها در سفری خدمت امام رسیدم و جریان را عرض کردم، امام تبسمی نمود و خوشحال شد.

هارون از جاذبه حقیقت و رفتارهای زیبای امام می‏ترسید. این تبلیغ با عمل است که اثرپذیر است. کسی که با موسی بن جعفر یا با آباء کرامش و یا با اولاد طاهرینش روبرو می‌شد و مدتی با آنها بود، حقیقت را در وجود آنها می‏دید، و در می‌یافت که واقعاً خدا را می‏شناسند، واقعا از خدا می‏ترسند، به راستی عاشق خدا هستند، و هر کاری که انجام می‌دهند برای رضای
خداست.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: