کلینی رحمهٔ الله در کتاب «کافی» بابی تحت عنوان «آنچه به سبب آن ادعای حقّ و باطل از یکدیگر جدا میگردد» تشکیل داده و در آنجا از محمّد بن ابی العلاء نقل کرده است که گفت:
از یحیی بن اکثم قاضی سامراء ـ بعد از آن که او را بسیار امتحان نمودم و با او مناظره و گفتگو و مراسله داشتم و از علوم آل محمّد: سؤال کردم ـ شنیدم که گفت: روزی وارد مسجد رسول خدا6 شدم تا قبر مبارک او را طواف کنم، حضرت جواد7 را دیدم که در آنجا طواف میکند، درباره مسایلی که در نظر داشتم با آن حضرت گفتگو کردم و او همه را جواب فرمود.
به ایشان عرض کردم: میخواهم سؤالی از شما بپرسم ولی بخدا قسم خجالت میکشم. امام7 فرمود:
من از آن سؤال به تو خبر میدهم قبل از آن که بپرسی، میخواهی سؤال کنی که امام کیست؟
عرض کردم: بخدا قسم سؤال مورد نظرم همان است.
فرمود: من امام هستم، عرض کردم نشانهای میخواهم تا یقین کنم.
آن حضرت در دست خود عصایی داشت، وقتی من چنین گفتم فوراً آن عصا شروع به صحبت کرد و گفت:
«إِنَّ مَوْلَايَ إِمَامُ هَذَا الزَّمَانِ وَ هُوَ الْـحُجَّة.»
به راستی مولا و صاحب من امام این زمان است و او حجت پروردگار است.[1]
پیشوای نهم شیعیان حضرت امام محمد تقی7 نخستین رهبر الهی است که در میان امامان شیعه در خردسالی مسؤولیت مقام رفیع امامت را عهده دار گردید.[2]
آن گرامی در سال 203 قمری و در سن هفت سالگی بعد از شهادت پدر بزرگوارش این مسؤولیت را پذیرفته و عملاً به هدایت و ارشاد مردم پرداخت.
در آن هنگام برخی این سؤال را مطرح میکردند که آیا میتوان رهبری جامعه را به یک کودک هفت ساله سپرد؟ آیا یک کودک هفت ساله مدیریت، دوراندیشی و درایت یک مرد کامل را دارد؟
از منظر باورهای شیعه که موضوع امامت را یک موهبت الهی میداند، پاسخ این پرسش روشن است، چرا که از این دیدگاه خداوند متعال هر کسی را که شایسته این مقام بداند، به منصب پیشوایی امت بر میگزیند؛ حتی اگر در سنین کودکی باشد. مقیاس سن بالا، گر چه در میان مردم مقیاسی برای رسیدن به کمال محسوب میشود، اما در بینش وحیانی قرآن ممکن است یک فرد در سن کودکی فضائل و کمالات و شرائط رهبری جامعه را دارا باشد و امتیازات ویژهای را که لازمه رهبری و امامت و نبوت است در او موجود باشد و خداوند متعال موهبت رسالت و امامت را به او عنایت کند و اطاعت از وی را بر مردم واجب و لازم گرداند.
البته خداوند متعال از این طریق میخواهد به مردم بفهماند که مقام نبوت و امامت، که تداوم راه نبوت است، همانند منصبهای معمولی نیست که با زمینهها و شرایط عادی انجام پذیرد، بلکه مقام معنوی نبوت و امامت مافوق این مناصب بوده و زمینهها و شرایط ویژهای میطلبد.
در عصری که زمینه امامت پیشوای نهم فراهم آمده بود و آن حضرت در دوران کودکی این منصب آسمانی را عهده دار گردید، از این دست سؤالات زیاد مطرح میشد و پاسخهای مناسب نیز ارائه میگردید. به همین دلیل چون مسئله تقریباً در زمان امام جواد7 حل شده تلقی شده بود، دیگر در مورد امام هادی7 که در سن 8 سالگی و امام زمان7 که در 5 سالگی به امامت رسیدند، این پرسشها تکرار نگردید.
نقل یکی از روایاتی که در این زمینه وارد شده است، در اینجا مناسب مینماید:
روزی یکی از شیعیان در محضر امام رضا7 پرسید: مولای من! اگر خدای ناکرده برای وجود مقدس شما حادثهای پیش آید، به چه کسی رجوع کنیم؟ امام رضا7 با کمال صراحت فرمودند: به پسرم ابوجعفر (امام جواد7 ). آن مرد از شنیدن این سخن تعجب کرد، چرا که امام نهم7 کودکی بیش نبود و آن مرد وی را کم سن و سال دید. امام رضا7 از سیمای متعجب و نگاههای تردیدآمیز او، اندیشه ناباورانهاش را دریافت و به او فرمود: ای مرد! خدای سبحان عیسی بن مریم7 را به عنوان پیامبر و فرستاده خود برگزید و او را صاحب شریعت معرفی کرد، در حالی که خیلی کوچکتر از فرزندم ابوجعفر بود.[3]
امام هشتم7 برای اثبات امامت حضرت جواد7 و پاسخ به شبهات طرح شده، گاه از آیات قرآن و دلایل تاریخی بهره میگرفت و گاهی نیز از تفضلات الهی و تأییدات غیبی استفاده میکرد.
در این رابطه حسن بن جهم میگوید: در حضور امام هشتم7 نشسته بودم که فرزند خردسالش را صدا کرد. آن سلاله پاک نبوی نیز در پاسخ به ندای پدر به جمع ما پیوست. امام رضا7 لباس آن کودک را کنار زده و به من فرمود: میان دو شانهاش را بنگر! چون به میان دو کتف او نگاه کردم، چشمم به یکی از شانههایش به مهر امامت افتاد که در میان گوشت بدن قرار داشت. فرمود: آیا این مهر امامت را میبینی؟ شبیه همین در روی شانه پدرم نیز وجود داشت. [4]
[1] . اصول کافی، ج 1، ص 353.
[2] . حجهٔ الاسلام عبدالکریم پاک نیا.
[3] . کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، مکتبه بنی هاشمی، تبریز، 1381، ج 2، ص 353.
[4] . ارشاد شیخ مفید، چاپ کنگره، قم، 1413 ق، ص 618.