گذشته از این مساله که این موضوع در مدینه با حضرت در میان گذاشته نشد، در مرو که در میان گذاشته شد حضرت شدیدا ابا کرد. همین ابوالفرج در مقاتل الطالبیین نوشته است که مامون، فضل بن سهل و حسن بن سهل را فرستاد نزد حضرت رضا7 و [ایندو موضوع را مطرح کردند.] حضرت امتناع کرد و قبول نمیکرد. آخرش گفتند: چه میگویی؟! این قضیه اختیاری نیست، ما ماموریت داریم که اگر امتناع کنی همین جا گردنت را بزنیم. (علمای شیعه مکرر این را نقل کردهاند. ) بعد میگوید: باز هم حضرت قبول نکرد. اینها رفتند نزد مامون. بار دیگر خود مامون با حضرت مذاکره کرد و باز تهدید به قتل کرد. یکدفعه هم گفت: چرا قبول نمیکنی؟![1] مگر جدت علی بن ابی طالب در شورا شرکت نکرد؟ !میخواستبگوید که این با سنتشما خاندان هم منافات ندارد، یعنی وقتی علی7 آمد در شورا شرکت کرد و [در امر انتخاب خلیفه] دخالت نمود معنایش این بود که عجالتا از حقی که از جانب خدا برای خودش قائل بود صرف نظر کرد و تسلیم اوضاع شد تا ببیند شرایط و اوضاع از نظر مردمی چطور است، کار به او واگذار میشود یا نه. پس اگر شورا خلافت را به پدرت علی میداد قبول میکرد، تو هم باید قبول کنی. حضرت آخرش تحت عنوان تهدید به قتل که اگر قبول نکند کشته میشود قبول کرد. البته این سؤال برای شما باقی است که آیا ارزش داشت که امام بر سر یک امتناع از قبول کردن ولایتعهدی کشته شود یا نه؟ آیا این نظیر بیعتی است که یزید از امام حسین میخواست یا نظیر آن نیست؟ که این را بعد باید بحث کنیم.
[1] . آنها خودشان مىدانستند كه ته دلها چيست و حضرت رضا چرا قبول نمىكند. حضرت رضا قبول نمىكرد چون خود حضرت هم بعدها به مامون فرمود: تو مال چه كسى را دارى مىدهى؟! اين مساله براى حضرت رضا مطرح بود كه مامون مال چه كسى را دارد مىدهد؟ و قبول كردن اين منصب از وى به منزله امضاى اوست. اگر حضرت رضا خلافت را من جانب الله حق خودش مىداند، به مامون مىگويد تو حق ندارى مرا ولى عهد كنى، تو بايد واگذار كنى بروى و بگويى من تاكنون حق نداشتم، حق تو بوده، و شكل واگذارى قبول كردن توست، و اگر انتخاب خليفه به عهده مردم است باز به او چه مربوط؟!