علامه حلی در کتاب «منهاج الکرامه» آورده است که روزی امام موسی بن جعفر7 از درخانه بشرحافی در بغداد میگذشت، صدای سازو آواز و غنا و نی و رقص از خانه بشر بلند بود. در این هنگامکنیزکی از خانه بیرون آمد تا خاکروبه بیرون بریزد. حضرت به او فرمود: آیا صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ کنیزک گفت: آزاد است. امام فرمود: راست گفتی، اگر بنده بود از مولایش میترسید.
کنیزک چون برگشت، بشر علت دیر آمدنش را پرسید. کنیز حکایت را باز گفت. بشر با پای برهنه بیرون دوید، خود را به حضرت رسانده، عذر خواست و به دست آن حضرت توبه کرد. بعد از آن هرگز کفش نپوشید و همیشه پا برهنه راه میرفت.[1]
[1] . همان، ص 214.