امتناع امام صادق تنها به این علت نبود که میدانست بنی العباس مانع خواهند شد و آن حضرت را شهید خواهند کرد. اگر میدانست که شهادت آن حضرت برای اسلام و مسلمین اثر بهتری دارد شهادت را انتخاب میکرد همان طوری که امام حسین7 به همین دلیل شهادت را انتخاب کرد. در آن عصر ـ که به خصوصیات آن اشاره خواهیم کرد ـ آن چیزی که بهتر و مفیدتر بود رهبری یک نهضت علمی و فکری و تربیتی بود که اثر آن تا امروز هست، همان طوری که در عصر امام حسین آن نهضت ضرورت داشت و آن نیز آنطور بجا و مناسب بود که اثرش هنوز باقی است.
جان مطلب همین جاست که در همه این کارها، از قیام و جهاد و امر به معروف و نهی از منکرها و از سکوت و تقیه ها، باید به اثر و نتیجه آنها در آن موقع توجه کرد. اینها اموری نیست که به شکل یک امر تعبدی از قبیل وضو و غسل و نماز و روزه صورت بگیرد. اثر این کارها در مواقع مختلف و زمانهای مختلف و اوضاع و شرایط مختلف فرق میکند. گاهی اثر قیام و جهاد برای اسلام نافعتر است و گاهی اثر سکوت و تقیه. گاهی شکل و صورت قیام فرق میکند. همه اینها بستگی دارد به خصوصیت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز، و یک تشخیص عمیق در این مورد ضرورت دارد، تشخیص اشتباه به اسلام زیان میرساند.
امام صادق7 در عصر و زمانی واقع شد که علاوه بر حوادث سیاسی، یک سلسله حوادث اجتماعی و پیچیدگیها و ابهامهای فکری و روحی پیدا شده بود، لازمتر این بود که امام صادق جهاد خود را در این جبهه آغاز کند. مقتضیات زمان امام صادق7 که در نیمه اول قرن دوم میزیست با زمان سید الشهداء7 که در حدود نیمه قرن اول بود خیلی فرق داشت.
در حدود نیمه قرن اول در داخل کشور اسلامی برای مردانی که میخواستند به اسلام خدمت کنند یک جبهه بیشتر وجود نداشت و آن جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافت بود، سایر جبههها هنوز به وجود نیامده بود و یا اگر به وجود آمده بود اهمیتی پیدا نکرده بود، حوادث عالم اسلام همه مربوط به دستگاه خلافت بود و مردم از لحاظ روحی و فکری هنوز به بساطت و سادگی صدر اول زندگی میکردند. اما بعدها و در زمانهای بعد تدریجا به علل مختلف جبهههای دیگر به وجود آمد، جبهههای علمی و فکری. یک نهضت علمی و فکری و فرهنگی عظیم در میان مسلمین آغاز شد. نحلهها و مذهبها در اصول دین و فروع دین پیدا شدند. به قول یکی از مورخین، مسلمانان در این وقت از میدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازههای علم و فرهنگ شدند. علوم اسلامی در حال تدوین بود. در این زمان یعنی در زمان امام صادق7 از یک طرف زد و خورد امویها و عباسیها فترتی به وجود آورد و مانع بیان حقایق را تا حدی از بین برد، و از طرف دیگر در میان مسلمانان یک شور و هیجان برای فهمیدن و تحقیق پیدا شد، لازم بود شخصی مثل امام صادق7 این جبهه را رهبری کند و بساط تعلیم و ارشاد خود را بگستراند و به حل معضلات علمی در معارف و احکام و اخلاق بپردازد. در زمانهای قبل همچو زمینهها نبود، همچو استعداد و قابلیت و شور و هیجانی در مردم نبود.
در تاریخ زندگی امام صادق7 یک جا میبینیم زنادقه و دهریّینی از قبیل ابن ابی العوجا و ابو شاکر دیصانی و حتی ابن مقفع میآیند و با آن حضرت محاجه میکنند و جوابهای کافی میگیرند. احتجاجات بسیار مفصل و طولانی از آن حضرت در این زمینهها باقی است که به راستی اعجاب آور است. توحید مفضل که رسالهای است طولانی در این زمینه، در اثر یک مباحثه بین مفضل از اصحاب آن حضرت و بین یک نفر دهری مسلک و رجوع کردن مفضل به امام صادق7 پدید آمد.
در جای دیگر میبینیم که اکابر معتزله از قبیل عمرو بن عبید و واصل بن عطا که مردمان مفکری بودند میآمدند و در مسائل الهی یا مسائل اجتماعی سؤال و جواب میکردند و میرفتند.
در جای دیگر فقهای بزرگ آن عصر را میبینیم که یا شاگردان آن حضرتند و یا بعضی از آنها میآمدند و از آن حضرت سؤالاتی میکردند. ابو حنیفه و مالک معاصر امام صادقاند و هر دو از محضر امام7 استفاده کردهاند. شافعی و احمد بن حنبل شاگردان شاگردان آن حضرتند. مالک در مدینه بود و مکرر به حضور امام7 میآمد و خود او میگوید وقتی که به حضورش میرسیدم و به من احترام میکرد خیلی خرسند میشدم و خدا را شکر میکردم که او به من محبت دارد. مالک درباره امام صادق میگوید: یعنی از بزرگان و اکابر عباد و زهاد بود و از کسانی بود که خوف و خشیت الهی در دلش قرار داشت. او مردی بود که حدیث پیغمبر را زیاد میدانست، خوش محضر بود، مجلسش پر فایده بود. و باز مالک میگوید: یعنی چشمی ندیده و گوشی نشنیده و به دلی خطور نکرده کسی از جعفر بن محمد فاضلتر باشد. ابو حنیفه میگفت: «ما رایت افقه من جعفر بن محمد» از جعفر بن محمد فقیه تر و داناتر ندیدم. میگوید وقتی که جعفر بن محمد به امر منصور به عراق آمد منصور به من گفت که سختترین مسائل را برای سؤال از او تهیه کنم. من چهل مساله اینچنین تهیه کردم و رفتم به مجلسش. منصور مرا معرفی کرد، امام فرمود او را میشناسم، پیش ما آمده است. بعد به امر منصور مسائل را طرح کردم. در جواب هر یک فرمود عقیده شما علمای عراق این است، عقیده فقهای مدینه این است، و خودش گاه با ما موافقت میکرد و گاه با اهل مدینه، گاهی هم نظر سومی میداد.
در جای دیگر متصوفه را میبینیم که به حضور آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب میکردند که نمونه مختصری از آن را قبلا عرض کردم.
زمان امام صادق7 زمانی بود که برخورد افکار و آراء و جنگ عقاید شروع شده بود و ضرورت ایجاب میکرد که امام کوشش خود را در این صحنه و این جبهه قرار دهد. همیشه باید در این گونه امور به اثر کار توجه داشت. سید الشهداء7 دانست که شهادتش اثر مفید دارد، قیام کرد و شهید شد و اثرش هنوز هم باقی است. امام صادق7 فرصت را برای تعلیم و تاسیس کانون علمی مناسب دید، به این کار همت گماشت. بغداد که کانون جنبش علمی اسلامی صدر اسلام است در زمان امام صادق7 بنا شد. ظاهرا ایشان آخر عمر سفری به بغداد آمده است. اثر امام صادق7 است که میبینیم شیعه، در مقدم سایر فرق، در علوم اسلامی پیشقدم و مؤسس شد و یا لا اقل دوش به دوش دیگران حرکت کرد و در همه رشتهها از ادب و تفسیر و فقه و کلام و فلسفه و عرفان و نجوم و ریاضی و تاریخ و جغرافی کتابها نوشت و رجال بزرگ بیرون داد، عالیترین و نفیسترین آثار علمی را به جهان تحویل داد.
اگر امروز میبینیم اصلاح طلبانی به رسمیت مذهب شیعه ـ بعد از هزار سال ـ اقرار و اعتراف میکنند به خاطر این است که شیعه یک مکتب واقعی اسلامی است و آثار شیعی در هر رشته نشان میدهد که دیگر نمیتوان اتهامات سیاسی به آن بست. این آثار مولود ایمان و عقیده است، سیاست نمیتواند اینچنین فقه یا اخلاق یا فلسفه و عرفان یا تفسیر و حدیثی به وجود آورد. رسمیت امروز شیعه معلول طرز کار و عمل آن روز امام صادق7 است.
مقصود این است که ائمه اطهار: در هر زمانی مصلحت اسلام و مسلمین را در نظر میگرفتند و چون دورهها و زمانها و مقتضیات زمان و مکان تغییر میکرد خواه و ناخواه همان طور رفتار میکردند که مصالح اسلامی اقتضا میکرد و در هر زمان جبههای مخصوص و شکلی نو از جهاد به وجود میآمد و آنها با بصیرت کامل آن جبههها را تشخیص میدادند.
این تعارضها نه تنها تعارض واقعی نیست، بلکه بهترین درس آموزنده است برای کسانی که روح و عقل و فکر مستقیمی داشته باشند، جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضیات هر عصر و زمانی را درک کنند که چگونه مصالح اسلامی اقتضا میکند که یک وقت مثل زمان سید الشهداء7 نهضت آنها شکل قیام به سیف به خود بگیرد و یک زمان مثل زمان امام صادق7 شکل تعلیم و ارشاد و توسعه تعلیمات عمومی و تقویت مغزها و فکرها پیدا کند و یک وقت شکل دیگر.[1]
[1] . شهید مطهری، مجموعه آثار، جلد 18، صفحه 35.