من که پرپر میزنم، تشنه لب در لانهام
بر علی موسی الرضا، من گل یکدانهام
من جوادم جان بدادم تشنه لب در لانهام (2)
همسر بیگانهام، با کنیزان صف زند
میدهم من جان ز کف، او به شادی کف زند
دل کبابم رفته تابم همسرم شد قاتلم
از شرار زهر غم، سینهام شد چاک چاک
من لبم خشکیده و، آب ریزد روی خاک
همچو جدم گویم هر دم العطش تا جان دهم
من که چون شمع سحر، سوزد از پا تا سرم
بر مشامم میرسد، بوی عطر مادرم
در بر من مادر من آمده وقت وصال
من نگویم کف مزن، یا به رویم در مبند
مادرم اینجا بود، پیش او کمتر بخند
شرم بنما لحظه ای را کف مزن در پیش او
من جوادم جان بدادم تشنه لب در لانهام (2)