من کیستم حقیقت حق را خزانهام
بیرون ز مرز فکر و خیال و فسانهام
بنیانگذار مذهب و مسندنشین علم
فیض مدام فلسفه عارفانهام
سبط نبی و پور علی، نجل فاطمه
الگوی صبر و صلح حسن را نشانهام
آئینه دار نهضت سرخ حسینیام
چون عابدین به نخل عبادت جوانهام
بحرالعلوم باب من است و سخا و جود
یک قطرهای بود ز یم بیکرانهام
استاد فقه و فلسفه و منطق و اصول
پرچم فراز علم به قاف زمانهام
با این همه جلال در این جوّ قیرگون
محصور کرده خصم ستم پیشه خانهام
از یورش شبانه ابن الرّبیع پست
آید به ناله سنگ ز سوز شبانهام
لرزد به سان بید تن اهل بیت من
تا میکشد ز خانه برون وحشیانهام
آن بی حیا سواره و من با تن ضعیف
پای پیاده در پی اسبش روانهام
تندی کند که تند برو در بر امیر
کندی اگر کنم بزند تازیانهام
آنان که سوختهاند دَرِ خانه علی
آتش زدند از ره کین درب خانهام[1]
[1] . شاعر: ژولیده اصفهانی.