borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد نهم»
دانشمند نوجوان

یک جوان شایسته و هدفمند بر اساس اندیشه‌‌ها و عواطف خود ممکن است به سوی برخی صاحب نظران و اندیشمندان، متمایل شود، به جلسات آنان برود، به سخنرانی‌هایشان گوش فرا دهد و حرفهایشان را بشنود و بپذیرد.

اما در این میان پیروی از گفته‌های آنان، اگر بر اساس حق نباشد، ممکن است انسان را به سوی باطل و راه‌های انحرافی سوق دهد. بنابراین بر یک جوان مسلمان و متعهد زیبنده است که تمایلات خود و گفته‌های دیگران را بر اساس اندیشه‌های صحیح و عقلانی بسنجد و راه خود را با معیار حقیقت انتخاب کند. امام جواد7 در این زمینه رهنمود راهگشایی برای همگان دارد. آن گرامی می‌فرماید:

«هر کس به گفتار گوینده‌ای گوش فرا دهد، او را پرستش کرده است، اگر ناطق از خدای می‌گوید، شنونده خدا را عبادت کرده و اگر از شیطان بگوید، شنونده نیز به پرستش شیطان پرداخته است».[1]

در اینجا مناسب است که به حکایتی از یک جوان که در راه کسب علم و دانش تلاش نموده و خود را به مقامات عالیه کمال رسانده اشاره‌ای داشته باشیم. چنین حکایاتی این پیام را به ما می‌دهند که اگر جوانان درباره کسب علم و دانش تلاش کنند می‌توانند سرآمد باشند و بر بزرگترها نیز پیشی گیرند.

هنگامی که عمربن عبدالعزیز به خلافت رسید، مردم از اطراف و اکناف گروه گروه، برای عرض تبریک به مرکز خلافت آمده و به حضورش می‌رسیدند. روزی جمعی از اهل حجاز به همین منظور بر او وارد شدند. خلیفه بعد از دیدار ابتدایی متوجه شد که پسر بچه‌ای آماده است تا از میان آن جمع سخن بگوید.

خطاب به او گفت: بچه! برو کنار تا یکی بزرگتر از تو صحبت کند پسر نوجوان فوراً گفت: ای خلیفه! اگر بزرگسالی میزان است، پس چرا شما بر مسند خلافت قرار گرفته‌اید؟ با اینکه بزرگتر از شما هم افرادی اینجا هستند؟ !

عمر بن عبدالعزیز از تیزهوشی و حاضر جوابی او متعجب شده و گفت: راست می‌گویی و حق با توست. اکنون حرف دلت را بزن! آن نوجوان هوشمند گفت: ای امیر! از راه دور آمده‌‌‌‌ایم تا به شما تبریک بگوییم و منظورمان از این عمل، شکر الهی است که مثل شما خلیفه خوبی را به مردم عطا کرده است، وگرنه مجبور نبودیم به این سفر بیاییم، زیرا نه از تو می‌ترسیم و نه طمعی داریم. امّا اینکه از تو نمی‌ترسیم برای این است که تو اهل ظلم و ستم بر مردم نیستی و علت اینکه طمع نداریم این است که ما از هر جهت در رفاه و نعمت هستیم.

وقتی سخن آن نوجوان تمام شد، خلیفه از او درخواست کرد که وی را موعظه کند.

او نیز گفت: ای خلیفه! دو چیز زمامداران را مغرور می‌کند: اول، حلم خداوند و دوم، مدح و چاپلوسی اشخاص از آنها. خیلی مواظب باش که از آنان نباشی، زیرا که اگر از آن عده شدی، لغزش پیدا می‌کنی و در زمره گروهی قرار می‌گیری که خداوند متعال در حق آنان فرمود: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُون‏ ؛[2] از آن افراد نباشید که ادّعای شنیدن می‌کنند با اینکه نمی‌شنوند.»

در پایان: خلیفه از سن و سال او پرسید و معلوم شد که بیش از دوازده سال ندارد. آنگاه خلیفه او را تحسین کرده و در مورد وی و عظمت علم و دانش او شعری خواند که:

تَعَلّم فَلَیسَ المَرءُ یولَدُ عالِماً

 

وَ لَیسَ أخو عِلمٍ کَمَن هُوَ جاهِلٌ

فَانَّ کَبیرَ القَومٍ لاعِلمَ عِندَه

 

صَغیرٌ اذا التَفَتَ عَلَیهِ المَحافِلُ

«دانش بیاموز، که آدمیزاد دانشمند به دنیا نمی‌آید و هیچ گاه دانا با نادان هم رتبه نیست. بزرگ قوم، هرگاه دانش نداشته باشد، در مجالس و محافل، کوچک و خوار دیده می‌شود.»

چنانکه گفته شد، از آنجا که امام جواد نخستین امامی بود که در خرد سالی به منصب امامت رسید[3]، حضرت مناظرات و بحث و گفتگوهایی داشته است که برخی ‏از آنها بسیار پر سر و صدا و هیجان انگیز و جالب بوده است.

علت اصلی پیدایش این مناظرات این بود که از یک طرف، امامت او به خاطر کمی سن برای بسیاری از شیعیان کاملا ثابت نشده بود (گرچه بزرگان و دانایان شیعه بر اساس عقیده شیعه هیچ شک و تردیدی در این زمینه نداشتند) از این رو برای اطمینان خاطر و به عنوان آزمایش، سؤالات فراوانی از آن حضرت می‏کردند.

از طرف دیگر، در آن مقطع زمانی، قدرت «معتزله‏» افزایش یافته بود و مکتب اعتزال به مرحله رواج و رونق گام نهاده بود و حکومت وقت در آن زمان از آنان حمایت و پشتیبانی می‏کرد و از سلطه و نفوذ خود و دیگر امکانات مادی و معنوی حکومتی، برای استواری و تثبیت ‏خط فکری آنان و ضربه زدن به گروههای دیگر و تضعیف موقعیت و نفوذ آنان به هر شکلی بهره‌برداری می‏کرد.

می‏دانیم که خط فکری اعتزال در اعتماد بر عقل محدود و خطاپذیر بشری افراط می‏نمود: معتزلیان دستورها و مطالب دینی را به عقل خود عرضه می‏کردند و آنچه را که عقلشان صریحا تایید می‏کرد می‏پذیرفتند و بقیه را رد و انکار می‏کردند و چون نیل به مقام امامت امت در سنین خردسالی با عقل ظاهر بین آنان قابل توجیه نبود، سؤالات دشوار و پیچیده‏ای را مطرح می‏کردند تا به پندار خود، آن حضرت را در میدان رقابت علمی شکست‏ بدهند!

ولی در همه این بحث‌ها و مناظرات علمی، حضرت جواد (در پرتو علم امامت) با پاسخ‌های قاطع و روشنگر، هر گونه شک و تردید را در مورد پیشوایی خود از بین می‏برد و امامت‏ خود و نیز اصل امامت را تثبیت می‏نمود. به همین دلیل بعد از او در دوران امامت‏ حضرت هادی (که او نیز در سنین کودکی به امامت رسید) این موضوع مشکلی ایجاد نکرد، زیرا دیگر برای همه روشن شده بود که خردسالی تاثیری در برخورداری از این منصب خدایی ندارد.

 


[1] . سوره انفال، آیه 21.

[2] . المستطرف، محمد بن احمد ابشیهی، ج 1، ص 107.

[3] . پس از آن حضرت، فرزندش علی هادی7 نیز در همین سنین و بلکه کمتر از آن به امامت رسید و بعد از او امام مهدی7 نیز، در حالی که بیش از پنج ‏سال نداشت، به این منصب نائل گردید.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: