بسته بر شادی و عشرت غصه و غم راه را
عقده از غم بر رخ دل بسته راه آه را
بر دلم داغی گران باشد که جانم سوخته
مانم آیا با که گویم این غم جانکاه را؟
شد رئیس مذهب ما از جفا خونین جگر
این مصیبت کرده دلخون مردم آگاه را
آن که با خون جگر بر شیعیان هموار کرد
در خط سرخ ولایت تا قیامت راه را
زهر کین نوشید امّا با عدو سازش نکرد
کرد تا رسوای عالم دشمن بدخواه را[1]
[1] . شاعر: محمد موحدیان (امید)