مامون عالمترین خلفا و بلکه شاید عالمترین سلاطین جهان است. در میان سلاطین جهان شاید عالمتر، دانشمندتر و دانش دوستتر[1] از مامون نتوان پیدا کرد. و در اینکه در مامون تمایل روحی و فکری هم به تشیع بوده باز بحثی نیست، چون مامون نه تنها در جلساتی که حضرت رضا شرکت میکردند و شیعیان حضور داشتند دم از تشیع میزده است، [در جلساتی که اهل تسنن حضور داشتهاند نیز چنین بوده است. ] «ابن عبد البر» که یکی از علمای معروف اهل تسنن است این داستانی را که در کتب شیعه هست، در آن کتاب معروفش نقل کرده است که روزی مأمون چهل نفر از اکابر علمای اهل تسنن در بغداد را احضار میکند که صبح زود بیایید نزد من. صبح زود میآید از آنها پذیرایی میکند، و میگوید من میخواهم با شما در مساله خلافت بحث کنم. مقداری از این مباحثه را آقای [محمد تقی] شریعتی در کتاب خلافت و ولایت نقل کردهاند. قطعا کمتر عالمی از علمای دین را من دیدهام که به خوبی مامون در مساله خلافت استدلال کرده باشد، با تمام اینها در مساله خلافت امیرالمؤمنین مباحثه کرد و همه را مغلوب نمود.
در روایات شیعه هم آمده است، و مرحوم آقا شیخ عباس قمی نیز در کتاب منتهیالآمال نقل میکند که شخصی از مامون پرسید که تو تشیع را از چه کسی آموختی؟ گفت: از پدرم هارون. میخواست بگوید پدرم هارون هم تمایل شیعی داشت. بعد داستان مفصلی را نقل میکند، میگوید پدرم تمایل شیعی داشت، به موسی بن جعفر7 چنین ارادت داشت، چنین علاقهمند بود، چنین و چنان بود، ولی در عین حال با موسی بن جعفر7 به بدترین شکل عمل میکرد. من یک وقت به پدرم گفتم تو که چنین اعتقادی درباره این آدم داری پس چرا با او این جور رفتار میکنی؟ گفت: الملک عقیم (مثلی است در عرب) یعنی ملک فرزند نمیشناسد تا چه رسد به چیز دیگر. گفت: پسرک من! اگر تو که فرزند من هستی با من بر سر خلافت به منازعه برخیزی، آن چیزی را که چشمانت در او هست از روی تنت بر میدارم، یعنی سرت را از تنت جدا میکنم.
پس در اینکه در مامون تمایل شیعی بوده شکی نیست، منتها به او میگویند «شیعه امام کش». مگر مردم کوفه تمایل شیعی نداشتند و امام حسین را کشتند؟ ! و در این که مامون مرد عالم و علم دوستی بوده نیز شکی نیست و این سبب شده که بسیاری از فرنگیها معتقد بشوند که مامون روی عقیده و خلوص نیت، ولایتعهد را به حضرت رضا تسلیم کرد و حوادث روزگار مانع شد، زیرا حضرت رضا به اجل طبیعی از دنیا رفت و موضوع منتفی شد. ولی این مطلب البته از نظر علمای شیعه درست نیست، قرائن هم بر خلاف آن است. اگر مطلب تا این مقدار صمیمی و جدی میبود عکس العمل حضرت رضا در مساله قبول ولایتعهد به این شکل نبود که بود. ما میبینیم حضرت رضا قضیه را به شکلی که جدی باشد تلقی نکردهاند.
[1] . نه به معنى مشوق علما.