borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد نهم»
آيينه در زنجير

زندان صبر بود و هوای رضای او

شوقش کشیده بود به خلوت سرای او

زندان نبود، چاه پر ازکینه بود و بس

زنده به گور کردن آیینه بود و بس

زندان نبود یک قفس زیر خاک بود

هر کس نفس نداشت در آنجا هلاک بود

زندان نبود، کرب و بلای دوباره بود

یک قتلگاه مخفی پر استعاره بود

زندان نبود یوسف در بین چاه بود

زندان نبود گودی یک قتلگاه بود

زنجیر بود و آینه بود و نگاه بود

تصویر هر چه بود، کبود و سیاه بود

زنجیر را به گردن آیینه بسته‌اند

صحن و سرای آینه را هم شکسته‌اند

دیگر کسی به نور کنایه نمی‌زند

شلاق روی صورت آیه نمی‌زند

می خواستند ظلم به آل علی کنند

می خواستند روز و شبش را یکی کنند

هر کس که می‌رسید در آنجا ادب نداشت

جز ناسزا کلام خوشی روی لب نداشت

حتی نماز و روزه در آنجا بهانه بود

افطار روزه دار خدا تازیانه بود

باران گرفته و همه‌ی شب گریسته

گاهی به حال معجر زینب گریسته

زندان نبود روضه‌ی گودال یار بود

هر شب برای عمه‌ی خود بی قرار بود

حرف از اسارت و غل و زنجیر یار بود

زینب میان جمعیت نیزه دار بود

در شهر شام غیرت و شرم و حیا نبود

زندان برای دختر زهرا روا نبود

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: