اعتقاد به وحی به معنی نادیده گرفتن عقل و توانمندیهای آن نیست. در واقع وحی نیامده است تا بنیان عقلی را ویران سازد بلکه با توجه به محدود بودن ابزارهای شناخت در انسان (تجربه و عقل)، وحی آمده است تا راهی نو، پیش روی انسان بنهد؛ راهی که بیمدد وحی شناخته نمیشد و بدون آن سعادت دست نایافتنی باقی میماند. وحی در ابن بینش ـ نه تنها رقیب و دشمن عقل نیست که مددکار اوست و آفاقی را که برای عقل مشکوف نیست به او مینمایاند. از منظر عقل همه امور در این سه دسته جای پیدا میکنند:
1 . امور عقلی (معقول). 2 . امور فرا عقلی. 3. امور ضد عقل. دسته اول و دسته سوم در یک نکته مشترکند و آن این که هر دو در دسترس عقل قرار دارند و عقل توان داوری درباره هر دو را دارد. با این فرق که یکی مورد تأیید و قبول عقل و دیگری مورد انکار و ردّ اوست، اما امور فرا عقلی اساساً در دسترس عقل قرار ندارند و عقل از قضاوت درباره آنها ناتوان است. در این جا انسان، نیازمند به راهی مطمئن و قابل اعتماد برای شناخت حقایق است که بتواند امور فرا عقلی را فراچنگ آورد و درباره آنان قضاوتی صحیح را ارائه دهد. البته شناخت این راه باید با معیارهای عقل به انجام رسد، تا نتایج آن قابل اعتماد باشد. با این بیان روشن میشود که بر خلاف آنچه در سابقه تاریخی مسیحیت تاکنون جریان داشته و دارد و جریان فکری لیبرالیسم نیز در این امر با مسیحیت هم داستان است، اساساً در فرهنگ اسلامی، عقل و وحی در کنار هم قرار دارند و هر دو به یک سو فرا میخوانند. در این باره قاعده ملازمه (از قواعد مشهور در علم اصول) میگوید: «کل ما حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل»[1] . و نیز گفته میشود واجبات شرعی واجب عقلی بود؛ اگر عقل بر جهات آنها مطلع میشد.[2]
در مکتب عالم آل محمد6: امام علی موسی الرضا که «عالم آل محمد» لقب یافتهاند، در زنجیره درخشان امامت، استمرار تفسیر حقیقی کتاب خدا و معارف بلند دین در روزگار بسیار حساسی بودند که عصر ترجمه نامیده شده است. در آن عصر که زمینه برای ترجمه و نشر اندیشههای گوناگون بشری مهیاست و این البته اگر با معیارهای صحیح و روششناسی درست همراه نباشد، خود میتواند عامل حیرت و سرگردانی و نهایتاً لا ابالیگری علمی گردد، امام رضا7 با دفاع عقلانی از دین و آموزههای وحیانی، حرکت بسیار بزرگ و ثمربخشی را در جهت کاستن از آثار نامطلوب سیاستهای فرهنگی بنیعباسی، سامان بخشیدند.
امام7 ضمن تبیین جایگاه عقل و دعوت به بهرهمندی از این عطای بزرگ الهی، با استدلال عقلائی در مقابل صاحبان اندیشههای ناصواب، گرد و غبار از چهره تابناک حقیقت میزدودند.
امام رضا7 جایگاه عقل را در حیات انسان گوشزد کرده میفرمایند: صَدِيقُ كُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُه، دوست راستین هر انسان عقل اوست و دشمن او جهل او.[3] درباره جایگاه و ارزش ویژه عقل یکی از دوستان امام7 نقل میکند در نزد امام رضا7 سخن از اصحاب و سخن از عقل پیش آمد. امام7 فرمودند: دیندارانی که بهرهای از عقل نداشته باشند قابل اعتنا و ارجگزاری نیستند.[4] همچنین در روایت آمده است: ابن سکیّت (دانشمند و ادیب معروف) از امام7 پرسید: امروز حجت بر خلق چیست؟ امام7 فرمودند: عقل، زیرا آن کس که بر خداوند راست میگوید و آن کس که بر خداوند دروغ میگوید هر دو با عقل شناخته میشوند تا یکی تصدیق و دیگری تکذیب شود.[5]
[1] . برای مطالعه بیشتر درباره قاعده ر . ک اصول الفقه، المظفر، ج 2، الباب الرابع الدلیل العقلی.
[2] . حقایق الاصول، سید محسن حکیم;، مکتبه بصیرتی، ج 1، ص 320.
[3] . الکافی، ج 1، ص 11.
[4] . الکافی، ج 1، ص 28.
[5] . علل الشرایع، شیخ صدوق;، مکتبه الداوری، ج 1، ص 122 و بحار الانوار، ج 11، ص 70.