ثامنالائمه7 فرمود: مؤمن، مؤمن (واقعی) نمیشود، مگر آن که در وی سه سنت (عادت و کار) باشد: سنتی از پروردگارش، سنتی از پیامبرش و سنتی از امامش. اما خصلتش از پروردگار آن است که اسرار مردم را مخفی بدارد و افشا نکند؛ و اما خصلتش از پیامبر آن است که با مردم مدارا کند، و اما خصلتش از امام آن است که در ضررهای بدنی و مالی صبر و استقامت داشته باشد.
«قال الرضا7 لَا يَكُونُ الْـمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّى يَكُونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ: سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّه، فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَكِتْمَـانُ سِرِّهِ وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ فَمُدَارَاةُ النَّاسِ وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِيِّهِ فَالصَّبْرُ فِي الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاء»[1]
ابراهیم بن عباس گوید: امام رضا7 نشد که به کسی در سخن گفتن ظلم یا جفا کند، هر که با او سخن میگفت، کلام او را قطع نمیکرد و مجال میداد تا آخر سخنش را بگوید. اگر کسی حاجت پیش او میآورد، در صورت امکان، ابداً او را رد و مأیوس نمیکرد.
[1] . تحف العقول: ص 442.