borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد نهم»
شهادت علی بن موسی

وقتی موسی بن جعفر7، پس از زندانهای طولانی و شکنجه‌های مداوم در زندان به شهادت می‌رسد و با این حال، هارون سعی می‌کند، شهادت آن گرامی را، مرگی طبیعی جلوه دهد! بدیهی است که مأمون نیز از این تلاش دریغ نکند.

این است که برخی وفات امام را به خوردن انگور و گروهی به مرگ طبیعی و دسته‌ای به بدخواهی و دسیسه عباسیان نسبت داده‌اند و جمعی هم چون شیعه، شخص مأمون را عامل مسمومیت و شهادت آن گرامی دانسته‌اند.

از نظریه اول که سخیف‌ترین نظریه است و سعی دارد علاوه بر پوشاندن جنایت مأمون، وجهه معنوی امام را نیز مخدوش سازد، باید کریمانه گذشت، زیرا نسبت چنان امری به امام که خود حکیم و خردمند و زاهد است و به دیگران دستورالعمل‌های بهداشتی می‌دهد، جز از سر عداوت و غرض‌ورزی و یا ناآگاهی نمی‌تواند باشد.

مگر این امام نیست که در «رساله ذهبیه» به مأمون می‌نویسد: «ای مأمون! جسد به منزله زمینی است که آبادانی آن به مراقبت بسیار نیازمند است. اگر بیش از اندازه به آن آب برسد محصولش فاسد خواهد شد و اگر آب به آن نرسد از تشنگی خواهد مرد... باید نیک بیندیشی و بنگری که چه چیزی با طبیعت تو سازگار است و آن را نیرومند می‌سازد و چه چیزی زیان‌آور است و سلامت تو را به خطر خواهد انداخت. پس اندازه‌گیری در خوراک را همواره در نظر داشته باش... پیش از آن که کاملاً سیر شوی از خوردن دست بردار که به صلاح جسم و سلامتی توست و سبب رشد عقلانی تو خواهد بود.»

آیا ممکن است امام با این دانسته‌ها و معارف و با آن شخصیت معنوی و الهی، در نتیجه بی‌مبالاتی در خوردن، زمینه مرگ خویش را فراهم کند!؟

در میان نویسندگان و تاریخ‌نگاران برخی مانند ابن جوزی، احمد امین، یعقوبی و. . . بر این عقیده‌اند که امام به کسالتی مبتلا شد و به مرگ طبیعی، در طوس درگذشت و مسمومیتی در کار نبوده است.

ابن جوزی می‌نویسد: «بعضی بر این باورند که مأمون، علی بن موسی الرضا7 را مسموم ساخته است، ولی این دیدگاه پذیرفته نیست، زیرا خلیفه از درگذشت امام به شدت نگران شد و چندین روز گرد خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و لذت‌های گوناگون نرفت، حتی هنگام ورود به بغداد با لباس سبز وارد شد، در حالی که حدود یک سال از ماجرای رحلت حضرت می‌گذشت. وفات امام در اثر کسالتی بود که در طوس بر آن جناب عارض شد.»

احمد امین چنین می‌نویسد: «به گمان من عبدالله مأمون در کارش
خلوص داشت، لکن مقدر چنین بود که حضرت در اثر کسالت سه روزه
در گذرد.»

آنگاه وی می‌افزاید: «گرچه مورخان شیعه ادعا کرده‌اند که مأمون به دلیل نارضایتی از نتایج ولایتعهدی، حضرت را مسموم ساخت، ولی با توجه به تأثر شدید خلیفه بعید است که او چنین اقدامی کرده باشد. علاوه بر این که مأمون هنگام ورود به بغداد، همچنان لباس سبز را که شعار علویان بود بر تن داشت و از نیروهای نظامی و درباریان نیز خواسته بود تا چنین کنند؛ هر چند پس از مدتی چون عباسیان را از این شیوه ناراضی یافت آن را تغییر داد. به هر حال با توجه به چنین قراین و شواهدی اگر امام مسموم هم شده باشد، شخصی غیر از مأمون آن را مرتکب شده است.»

یعقوبی نیز ضمن شمارش و بررسی حوادث سال ۲۰۳ ه‍ . ق می‌نویسد: «علی بن موسی بن جعفر در قریه‌ای که به آن نوقان می‌گفتند درگذشت و بیماری وی بیش از سه روز به طول نینجامید.»

ساده‌اندیشی و جمود از مورخانی که قرنها قبل می‌زیسته‌اند دور از انتظار نیست، ولی از نویسنده‌ای چون احمد امین که در روزگار خودش گریه استعمار را بر غارت مستعمرات دیده است، شگفتا! که اقدامات فریبکارانه و اندوه سیاسی مأمون را ملاک داوری و تحلیل تاریخ قرار داده است!

به هر حال، با درنگ در آثار عالمانی که به عصر ائمه7 نزدیک بوده‌اند و نیز با توجه به روایات گوناگونی که به بعضی از آنها اشاره خواهیم داشت، این نظریه نمی‌تواند مستند و قابل قبول باشد. بنابراین، آنچه میان حدیث‌شناسان و تاریخ‌نگاران از اتقان و استحکام برخوردار است و روایات نیز بر آن گواهی می‌دهد، این است که شهادت حضرت رضا7 به وسیله انگور یا انار مسموم بوده است.

احمد امین پس از این که در مورد حضرت، مرگ طبیعی را می‌پذیرد، می‌نویسد: «بنابر قراین و شواهد، اگر حضرت را مسموم کرده باشند، به وسیله فرد یا افرادی غیر از مأمون صورت گرفته است.»

یکی دیگر از نویسندگان در گزارش سفر خلیفه از مرو به بغداد می‌نویسد: «مأمون از مرو به سرخس آمد و در آن جا قتل فضل، اتفاق افتاد و قراین نشان می‌دهد که تدبیر آن با خلیفه بوده است، زیرا فضل به خلیفه خیانت کرد و منشأ دشمنی میان او و عباسیان شد و او می‌دانست تا فضل زنده است امکان ارتباط میان آنها میسر نیست. بدین جهت او را کشت و سرهای بریده چهار تن را که به قتل فضل متهم کرده بودند، برای برادرش حسن بن سهل فرستاد و به وی تسلیت گفت و چون روز عید فطر عازم بغداد شد، در طوس حادثه دیگری رخ داد و علی بن موسی الرضا وفات کرد و خلیفه را متهم کردند که عامل قتل اوست.»

آنگاه این نویسنده ادامه می‌دهد: «بعید نیست که عده‌ای از عباسیان هوادار مأمون به دلیل این که از تیرگی میان او و عباسیان رنج می‌برده‌اند و منشأ اختلاف را ولایتعهدی حضرت رضا7 می‌دانسته‌اند کمر به قتل امام بسته‌اند، تا بدین وسیله زمینه آشتی میان آنان را فراهم کنند. از این رو، خلیفه رساله معروف خود را به عباسیان بغداد نوشت و درباره مسأله خلافت به آنان اطمینان داد.»

این نظریه گواه و سند تاریخی ندارد جز آنچه از کلام اربلی به دست می‌آید و آن نیز ابهام دارد. تنها نقطه روشنی که در این دیدگاه دیده می‌شود، این است که تا اندازه‌ای به واقعیت مسائل سیاسی نزدیک شده است و احتمال شهادت را، احتمال قابل قبول شناخته است.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: