امّا هنوز جای سوال است که چرا از شجاعت پیامبر6 و علی8 نمیهراسیدند و جرات میکردند؟ یا به تعبیر دیگر، چرا پیامبر و علی8 از شجاعت و غیرت خود بهره نمیگرفتند، تا مخالفان چنان جرات کنند و بر آنها چیره شوند؟ اولاً: خاندان پیامبر6 همانند دیگران نیستند.
آنچه آنان را به عکس العمل وا میدارد فقط امر الهی و رضای اوست. آنان بر اساس تعصب، غضب، منافع شخصی، دفاع از خود و متعلقات خود حرکت نمیکنند. بلکه تنها مدافع دین و تابع وظیفه و امر الهیاند.
حضرت علی7 تنها بر اساس امر و فرمان عمل میکرد، او امر به صبر شده بود، پس برای اطاعت فرمان خداوند سبحان صبر کرد. ثانیاً: روشن است که اگر به همسر یا مادر و خواهر کسی ـ هر چند ضعیف و غیرشجاع ـ هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمیخیزد. امّا اگر بداند که مهاجمین میخواهند با تحریک احساسات، وی را به عکسالعمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصی با تدبیر و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هیچگاه دشمن را با عکس العمل به اهدافش نمیرساند. علی7 میدانست آشوب و جنجال هدف مهاجمین است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را برای معرّفی حق از علی و فاطمه8 بگیرد. علی با صبر و بردباری نقشه شوم مهاجمین را خنثی کرد.
و با فدا نمودن خود و همسرش، مسوولیت بزرگ خود را برای حفظ دین ایفا و حجت را تا روز قیامت بر خلق تمام کرد. و به این ترتیب پرسشهای فراوانی را پیشروی تاریخ قرارداد، که از آن جمله است: چرا خورشید عُمْر فاطمه3 به آن زودی غروب کرد؟ آیا به مرگ طبیعی بود؟
تهدید به آتش کشیدن خانه در آن تاثیر نداشت؟
آتشزدن در خانه چطور؟
در به پهلوزدن چطور؟
سقط جنین و بیماری پس از آن باعث شهادت نبود؟
اگر اینها نبود؟ یا اینها موجب شهادت نبود؟
پس چرا: همانطور که بخاری و مسلم میگویند: فاطمه3 تا آخر عمر از ابوبکر قهر بود؟[1]
چرا در صحیح بخاری آمده است: فاطمه3 پنهان به خاک سپرده شد! نیمه شب دفن گردید!
چرا قبر تنها یادگار پیامبر6 هنوز مخفی است؟ چرا پس از گذشت سالها از این ماجرا، بخاری و مسلم آوردهاند: علی7، ابوبکر و عمر را کاذب، آثم، غادر و خائن میدانست![2]
شاید اگر پس از آنچه بر فاطمه3 گذشت علی7 به پا میخاست و با ضاربین و قاتلین فاطمه3 درگیر میشد. امروز تحریف گران تاریخ میگفتند: علی برای گرفتن حکومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگیریها فاطمه کشته شد و علی7 قاتل فاطمه3 است. دیگر پاسخ سوالات فوق چنین روشن نبود.
این قبیل امور از تحریف گران تاریخ بعید نیست، چه اینکه انکار شهادت حضرت فاطمه زهرا3 کمتر از این نمیباشد. تحریف گران تاریخ، توجیه کنندگان حقایق، در مورد شهید جنگ صفین، عمّار یاسر، که پیامبراکرم6 فرموده بود:
تو را گروهی سرکش به شهادت میرسانند، چون صدور این حدیث از پیامبراکرم6 مورد اتفاق بود، و قابل انکار نبود، و یکی از ادلّه روشن بغی و بطلان قاتلین عمّار و رهبرشان بود، آنانکه برای دفاع از معاویه از هیچ مکابرهای روی گردان نبودند، روز را تاریک و شب را روشن معرفی میکردند، مگر نگفتند علی قاتل عمّار است؟ چون وی را به جنگ آورده است؟! غافل از اینکه پیامبر اکرم6 در ادامه سخنش فرموده بود:
عمّار آنان را به سوی بهشت میخواند و آنان عمّار را به سوی آتش دعوت میکنند، و به این وسیله پیامبر اکرم6 مخالفان علی7 و رهبرشان را مصداق آیه شریفه «و جعلنا هم ائمه یدعون الی النّار و یوم القیامه لا ینصـرون»[3] قرارداد.
فاطمه زهراء فرمود:
«بر در خانهام هیزم و خاشاک آوردند و آتش آوردند که آن را شعله ور سازند و ما را بسوزانند. من در آستانه در قرار داشتم و آنها را قسم دادم به خدا و به پدرم که دست از ما بردارید و به دادمان برسید. عمر تازیانه را از دست قنفذ غلام ابوبکر گرفت آن را بر بازویم زد، چنان که کبود شد لگد محکمی بر در زد و آن را بر رویم انداخت در حالی که حامله بودم به رو در خاک افتاده، آتش زبانه میکشید و چهرهام را داغ میکرد. مرا چنان سیلی زد که گوشواره از گوشم فرو افتاد درد زایمان مرا گرفت و محسنم را بدون جرم سقط کردم».[4]
[1]. صحیح بخاری، ج 2، ص 504، کتاب الخمس، باب 837، ح1265.
[2]. صحیح مسلم، ج 4، ص 28، کتاب الجهاد و السیر، باب 15 حکم الفئ، حدیث 49.
[3]. سوره القصص، آیه 41.
[4]. در مكتب فاطمه3، به نقل از بیت الاحزان، ص 97.