آنها یافته بودند که علی7 نفس پیغمبر6 است، و پیغمبر را نیز سالها آزموده بودند، اکنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پیامبر6 جرات میکردند. و او را میآزردند! آن هم نه آزاری همچون آزار مشرکان مکّه، که بر آن حضرت سنگ و خاک و خاکستر و زباله میریختند! از آن زشتتر! و نه آزاری همچون آزار مشرکان و یهود و نصاری در جنگها با تیر و نیزه و شمشیر، بلکه از آن سختتر! آزار در مورد همسران پیامبر6: آه چه دشوار است بر غیرهٔ الله. باید سر بر دیوار نهاد و تا ابد بر مظلومیت محمد6 خون گریست «که او فرمود: ما اوذی نبیّ بمثل ما اوذیت» به جای اینکه با پیروزیها اذیّت و آزارها کم شود افزون میگردید! و با رحلتش به اوج رسید.
آنان یافته بودند که سماحت و عظمت پیامبر6 بر شجاعت و قدرتش فزونی دارد. دیده بودند در مقابل اذیّتهای مشرکین قریش نفرین نمیکرد و میفرمود: «انّ قومی لا یعلمون» و در مقابل آنانکه بر آن حضرت شمشیر کشیده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرات میکردند. اوحیا میکرد که خود در مقابل آزارهایی که بر وی وارد میشد اعتراض کند، او دین خدا را پاس میداشت، و خدا به دفاع از او میپرداخت.
از آیات سوره احزاب استفاده میشود که: جمعی سرزده و بدون اذن وارد خانه پیامبر6 میشدند. چون آنها را دعوت به میهمانی میکردند، پس از پذیرایی دور هم مینشستند و با هم به گفتگوهای بیهوده و حتی آزاردهندهای میپرداختند. و گاه چون از زنان پیامبر چیزی میخواستند ناگهان پرده را بالا زده و سوال خود را مطرح میکردند. پیامبر از این وضع آزرده میگشت.
امّا حیا مانع بود تا آنها را از این رفتارهای ناهنجار و ناشایسته منع کند. خداوند آیاتی را فرو فرستاد و آنها را از این رفتار ناشایست خصوصاً در مورد همسران پیامبر بر حذر داشت.»
«یااّیها الّذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النّبی الّا ان یوذن لکم الی طعام غیـر ناظرین اناه و لکن اذا دعیتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشـروا و لا مستئنسین لحدیث انّ ذلکم کان یوذی النّبیّ فیستحیی منکم و الله لا یستحیی من الحق و اذا سالتموهن متاعاً فسئلوهن من وراء حجاب ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ؛
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خانههای پیامبر داخل نشوید مگر بشما برای صرف غذا اجازه داده شود، بدون اینکه چشم به ظرف غذای وی بدوزید، امّا هنگامی که دعوت شدید داخل شوید، ووقتی غذا خوردید پراکنده شوید، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشینید، این عمل، پیامبر را میآزارد، ولی از شما شرم میکند (وچیزی نمیگوید)، امّا خدا از (بیان) حق شرم ندارد. وهنگامی که چیزی از آنان (همسران پیامبر) میخواهید از پشت پرده بخواهید، این کار برای پاکی دلهای شما وآنها بهتر است.»[1]
و سپس فرمود: شما حق ندارید پیامبر6 را بیازارید و پس از او با همسرانش ازدواج کنید این رفتار شما نزد خداوند بزرگ است.[2]
و پس از چند آیه میفرماید: «آنانکه خدا و پیامبرش را میآزارند، خداوند بر آنها در دنیا و آخرت لعن میفرستد و برای آنان عذابی خار کننده آماده فرموده است.»[3]
شاید بتوان یکی از اهم مصادیق آزار پیامبر6 را داستانی که بخاری آورده است به شمار آورد. حاصل داستان این است که زنان پیامبراکرم6 در تاریکی شب با پوشش کامل به مکانی که خلوت و مناسب بود برای قضاء حاجت میرفتند. چون امالمومنین سوده قد بلندی داشت یا تنومند بود عمر وی را شناخت و فریاد برآورد کهای سوده تو نمیتوانی خود را از ما پنهان کنی، بدان که ما تو را شناختیم. سوده بر میگردد، و به پیامبر شکوه میبرد و آن حضرت میفرماید شما رخصت داده شدهاید که برای حوائجتان خارج شوید. این داستان را بخاری در سه جا از کتاب صحیحش آورده است:
1. در تفسیر خود
بخاری در تفسیر خود ذیل آیات فوق گفته است: «عایشه گفت: پس از آنکه آیه حجاب نازل گردید، سوده برای قضای حاجتش بیرون رفت، او زنی تنومند بود، از اینرو نمیتوانست خود را از کسانی که او را میشناختند پنهان کند عمر بن خطاب او را دید، وگفت: ای سوده! به خدا نمیتوانی خود را از ما مخفی نگاه داری، پس فکر کن چگونه خارج شوی. او با دگرگونی باز گشت و بر پیامبر وارد شد وگفت: یا رسول الله! من برای برخی از نیازهای خود بیرون رفتم: عمر به من چنین وچنان گفت... پس (پیامبر اکرم6) فرمود: شما اجازه داده شدهاید تا برای نیازهایتان خارج شوید.»[4]
2. در کتاب نکاح
همچنین در کتاب نکاح، باب خروج نساء، برای رفع حاجت میگوید: «عایشه گفت: شبی سوده بنت زمعه بیرون رفت، عمر او را دید و شناخت، وگفت: به خدا ای سوده نمیتوانی خود را از ما مخفی نگاه داری گفت: بسوی پیامبر6 بازگشت، پس ماجرا را برای آن حضرت نقل کرد، پیامبر6 فرمود: خدا به شما اجازه داده است تا برای نیازهایتان خارج شوید.»[5]
3. کتاب وضوء
وی در کتاب وضوء، باب خروج نساء برای رفع حاجت مینویسد: عایشه گفت: همسران پیغمبر6 در شب برای قضای حاجت به زمین وسیعی میرفتند، عمر به پیامبر میگفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پیامبر (به نصیحت عمر) عمل نمیکرد، تا شبی سوده بنت زمعه که قامتی بلند داشت پس از پاسی از شب بیرون شد، پس عمر فریاد بر آورد: ای سوده بدان که تو را شناختیم، چون وی بر نزول آیه حجاب حریص بود.[6]
معمولاً مفسرین شان نزول آیات فوق را دو قضیّه ذکر کردهاند.
یکی، داستان فوق
و دیگری اینکه یکی از اصحاب پیامبر6 گفت: چون پیامبر از دنیا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم کرد، این سخن به آن حضرت رسیده بسیار آزرده شد، پس آیات فوق نازل گردید.
با وجود اینکه داستان عمر و سوده بعد از نزول آیه حجاب واقع گردیده به طوری که در متن حدیث آمده است. در عین حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذیت و آزار امالمومنین سوده حرم پیامبر را ـ که موجب آزردگی رسول خدا شده و یکی از اسباب نزول آیه شریفه (و ما کان لکم ان توذوا رسولالله) حق اذیت و آزار پیامبر6 را ندارید ـ را جزء فضائل عمر و یا به تعبیر دیگر از موافقات عمر به شمار آوردهاند.
مثلاً آلوسی پس از قبول اینکه کار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسولالله6 و آزردن او است، میگوید: عمر در این کار عیبی نمیدیده، چون گمان میکرده که بر این کار خیر عظیمی مترتب میگردد.»[7]
و نیز بخاری ـ یا برخی از راویان حدیث ـ در کتاب وضوء این داستان را چنین توجیه کردهاند، که این اهانت و سوء ادب اشتیاق به نزول آیه حجاب بوده است.[8]
و حال آنکه خود در تفسیر سوره احزاب گفته است: این داستان پس از نزول آیه حجاب بوده است. همان. این امر موجب گردیده تا برخی از شارحان بخاری ناگزیر شوند برای جمع بین این احادیث بگویند شاید این داستان مکرّر تحقق یافته است.
[1]. سوره الاحزاب، آیه 53.
[2]. سوره الاحزاب، آیه 53.
[3]. سوره الاحزاب، آیه 57.
[4]. صحیح بخاری، ج 3، ص 451، باب 45، حدیث 1220.
[5]. همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166.
[6]. همان، ج 1، ص 136، ب 109، ح 143.
[7]. تفسیر روح المعانی، ج 22، ص 72.
[8]. صحیح بخاری، ج 1، کتاب الوضوء، باب 109، خروج النّساء الی البراز.