borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد سوم»
بعضی حتی از آزار پیامبر (ص) روی گردان نبودند!

آنها یافته بودند که علی7 نفس پیغمبر6 است، و پیغمبر را نیز سال‌ها آزموده بودند، اکنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پیامبر6 جرات می‏کردند. و او را می‏آزردند! آن هم نه آزاری همچون آزار مشرکان مکّه، که بر آن حضرت سنگ و خاک و خاکستر و زباله می‏ریختند! از آن زشت‌تر! و نه آزاری همچون آزار مشرکان و یهود و نصاری در جنگ‌ها با تیر و نیزه و شمشیر، بلکه از آن سخت‌تر! آزار در مورد همسران پیامبر6: آه چه دشوار است بر غیرهٔ الله. باید سر بر دیوار نهاد و تا ابد بر مظلومیت محمد6 خون گریست «که او فرمود: ما اوذی نبیّ بمثل ما اوذیت» به جای اینکه با پیروزی‏ها اذیّت و آزارها کم شود افزون می‏گردید! و با رحلتش به اوج رسید.

آنان یافته بودند که سماحت و عظمت پیامبر6 بر شجاعت و قدرتش فزونی دارد. دیده بودند در مقابل اذیّت‌های مشرکین قریش نفرین نمی‏کرد و می‏فرمود: «انّ قومی لا یعلمون» و در مقابل آنان‌که بر آن حضرت شمشیر کشیده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرات می‏کردند. اوحیا می‏کرد که خود در مقابل آزارهایی که بر وی وارد می‏شد اعتراض کند، او دین خدا را پاس می‏داشت، و خدا به دفاع از او می‏پرداخت.

از آیات سوره احزاب استفاده می‏شود که: جمعی سرزده و بدون اذن وارد خانه پیامبر6 می‏شدند. چون آنها را دعوت به میهمانی می‏کردند، پس از پذیرایی دور هم می‏نشستند و با هم به گفتگوهای بیهوده و حتی آزاردهنده‏ای می‏پرداختند. و گاه چون از زنان پیامبر چیزی می‏خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سوال خود را مطرح می‏کردند. پیامبر از این وضع آزرده می‏گشت.

امّا حیا مانع بود تا آنها را از این رفتارهای ناهنجار و ناشایسته منع کند. خداوند آیاتی را فرو فرستاد و آنها را از این رفتار ناشایست خصوصاً در مورد همسران پیامبر بر حذر داشت.»

«یااّیها الّذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النّبی الّا ان یوذن لکم الی طعام غیـر ناظرین اناه و لکن اذا دعیتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشـروا و لا مستئنسین لحدیث انّ ذلکم کان یوذی النّبیّ فیستحیی منکم و الله لا یستحیی من الحق و اذا سالتموهن متاعاً فسئلوهن من وراء حجاب ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ؛
ای کسانی که ایمان آورده‏اید! به خانه‏های پیامبر داخل نشوید مگر بشما برای صرف غذا اجازه داده شود، بدون اینکه چشم به ظرف غذای وی بدوزید، امّا هنگامی که دعوت شدید داخل شوید، ووقتی غذا خوردید پراکنده شوید، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشینید، این عمل، پیامبر را می‏آزارد، ولی از شما شرم می‏کند (وچیزی نمی‏گوید)، امّا خدا از (بیان) حق شرم ندارد. وهنگامی که چیزی از آنان (همسران پیامبر) می‏خواهید از پشت پرده بخواهید، این کار برای پاکی دلهای شما وآنها بهتر است.»[1]

و سپس فرمود: شما حق ندارید پیامبر6 را بیازارید و پس از او با همسرانش ازدواج کنید این رفتار شما نزد خداوند بزرگ است.[2]

و پس از چند آیه می‏فرماید: «آنان‌که خدا و پیامبرش را می‏آزارند، خداوند بر آنها در دنیا و آخرت لعن می‏فرستد و برای آنان عذابی خار کننده آماده فرموده است.»[3]

شاید بتوان یکی از اهم مصادیق آزار پیامبر6 را داستانی که بخاری آورده است به شمار آورد. حاصل داستان این است که زنان پیامبر‌اکرم6 در تاریکی شب با پوشش کامل به مکانی که خلوت و مناسب بود برای قضاء حاجت می‏رفتند. چون ام‏المومنین سوده قد بلندی داشت یا تنومند بود عمر وی را شناخت و فریاد برآورد که‏ای سوده تو نمی‏توانی خود را از ما پنهان کنی، بدان که ما تو را شناختیم. سوده بر می‏گردد، و به پیامبر شکوه می‏برد و آن حضرت می‏فرماید شما رخصت داده شده‏اید که برای حوائجتان خارج شوید. این داستان را بخاری در سه جا از کتاب صحیحش آورده است:

1. در تفسیر خود

بخاری در تفسیر خود ذیل آیات فوق گفته است: «عایشه گفت: پس از آنکه آیه حجاب نازل گردید، سوده برای قضای حاجتش بیرون رفت، او زنی تنومند بود، از اینرو نمی‏توانست خود را از کسانی که او را می‏شناختند پنهان کند عمر بن خطاب او را دید، وگفت: ای سوده! به خدا نمی‏توانی خود را از ما مخفی نگاه داری، پس فکر کن چگونه خارج شوی. او با دگرگونی باز گشت و بر پیامبر وارد شد وگفت: یا رسول الله! من برای برخی از نیازهای خود بیرون رفتم: عمر به من چنین وچنان گفت... پس (پیامبر اکرم6) فرمود: شما اجازه داده شده‏اید تا برای نیازهایتان خارج شوید.»[4]

2. در کتاب نکاح

هم‌چنین در کتاب نکاح، باب خروج نساء، برای رفع حاجت می‌گوید: «عایشه گفت: شبی سوده بنت زمعه بیرون رفت، عمر او را دید و شناخت، وگفت: به خدا ای سوده نمی‏توانی خود را از ما مخفی نگاه داری گفت: بسوی پیامبر6 بازگشت، پس ماجرا را برای آن حضرت نقل کرد، پیامبر6 فرمود: خدا به شما اجازه داده است تا برای نیازهایتان خارج شوید.»[5]

3. کتاب وضوء

وی در کتاب وضوء، باب خروج نساء برای رفع حاجت می‌نویسد: عایشه گفت: همسران پیغمبر6 در شب برای قضای حاجت به زمین وسیعی می‏رفتند، عمر به پیامبر می‏گفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پیامبر (به نصیحت عمر) عمل نمی‏کرد، تا شبی سوده بنت زمعه که قامتی بلند داشت پس از پاسی از شب بیرون شد، پس عمر فریاد بر آورد: ای سوده بدان که تو را شناختیم، چون وی بر نزول آیه حجاب حریص بود.[6]

معمولاً مفسرین شان نزول آیات فوق را دو قضیّه ذکر کرده‏اند.

یکی، داستان فوق‏

و دیگری اینکه یکی از اصحاب پیامبر6 گفت: چون پیامبر از دنیا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم کرد، این سخن به آن حضرت رسیده بسیار آزرده شد، پس آیات فوق نازل گردید.

با وجود اینکه داستان عمر و سوده بعد از نزول آیه حجاب واقع گردیده به طوری که در متن حدیث آمده است. در عین حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذیت و آزار ام‏المومنین سوده حرم پیامبر را ـ که موجب آزردگی رسول خدا شده و یکی از اسباب نزول آیه شریفه (و ما کان لکم ان توذوا رسول‏الله) حق اذیت و آزار پیامبر6 را ندارید ـ را جزء فضائل عمر و یا به تعبیر دیگر از موافقات عمر به شمار آورده‏اند.

مثلاً آلوسی پس از قبول اینکه کار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول‏الله6 و آزردن او است، می‏گوید: عمر در این کار عیبی نمی‏دیده، چون گمان می‏کرده که بر این کار خیر عظیمی مترتب می‏گردد.»[7]

و نیز بخاری ـ یا برخی از راویان حدیث ـ در کتاب وضوء این داستان را چنین توجیه کرده‏اند، که این اهانت و سوء ادب اشتیاق به نزول آیه حجاب بوده است.[8]

و حال آنکه خود در تفسیر سوره احزاب گفته است: این داستان پس از نزول آیه حجاب بوده است. همان. ‏ این امر موجب گردیده تا برخی از شارحان بخاری ناگزیر شوند برای جمع بین این احادیث بگویند شاید این داستان مکرّر تحقق یافته است.

 


[1]. سوره الاحزاب، آیه 53.

[2]. سوره الاحزاب، آیه 53.

[3]. سوره الاحزاب، آیه 57.

[4]. صحیح بخاری، ج 3، ص ‏451، باب 45، حدیث 1220.

[5]. همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166.

[6]. همان، ج 1، ص 136، ب ‏109، ح 143.

[7]. تفسیر روح المعانی، ج 22، ص 72.

[8]. صحیح بخاری، ج 1، کتاب الوضوء، باب 109، خروج النّساء الی البراز.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: