از جمله شعارهای فریبنده که تأثیر زیادی بر جامعه ما به خصوص بر روی قشر بانوان داشته است، یکی این است که زن باید از طفیلی بودن و محرومیت از حقوق اجتماعی آزاد شود و این در سایه تحصیل آزاد، اشتغال آزاد و فعالیتهای مختلف اجتماعی و اقتصادی است. چنین زنانی از ارزش برخوردارند. چون آزادانه تحصیل میکنند و آزادانه فعالیت اجتماعی و اقتصادی دارند و سایه هیچ مردی بر سر آنان سنگینی نمیکند. دوم اینکه گفته میشود؛ زنان نیمی از جامعه بشری هستند و ما نباید اجازه دهیم به بهانه حجاب و یا تمکین از مردی به نام شوهر توانایی تولید جامعه به هدر برود و موجب از کار افتادن چرخه پیشرفت اقتصادی جامعه شود.
پاسخ این است که غرب به بهانه اشتغال و تحصیل قصد دارد زنان و دختران را از خانه بیرون آورد.
اسلام دانش آموزی را برای زن و مرد ضروری میداند اما نه به عنوان هدف، آن گونه که غرب به دانش مینگرد.
اسلام دانش آموزی را وسیله رسیدن به معرفت و کمال میداند در سایه دانش شخصی به خودشناسی و خدا شناسی میرسد.
از دیدگاه غربیها کسی که سواد خواندن و نوشتن ندارد نادان است در حالی که از نظر اسلام نادان کسی است که خدای خود و اسرار هستی را نشناسد. غربیها اصرار دارند که بگویند حقیقت آزادی معادل و همسان استقلال اقتصادی است.
اما اینکه بگوییم زنان نیمی از جامعهاند درست است اما تمام واقعیت نیست چون زن تا وقتی در خانه پدرش زندگی میکند نیمی از جامعه است ولی پس از ازدواج علاوه بر اینکه نیمی از جامعه است تأثیر به سزایی در نیمه دیگر جامعه دارد، و از روزی که مادر میشود خود یک جامعه جداگانه و کامل میشود لذا میتوان گفت که این زن نیمی از جامعه و مادر یک جامعه کامل است. و آنگاه که فرزند خود را به مهد کودک و امثال آن میسپارد و از تربیت و پرورش فرزند خود سر باز میزند در واقع یک جامعه کامل را به نابودی میکشاند.
باید بگوییم زیانی که امروزه از تولید نداشتن یک زن کارمند متوجه جامعه میشود بسیار ناچیزتر از آسیبی است که در آینده به یک جامعه کامل وارد میشود.
بگذریم که هدف از اشتغال زن با این گونه شعارها تنها به سقوط ارزش انسانی زنان منجر شده و ارزش زن در حد یک وسیله و ابزار تولید پایین میآید و مورد سوء استفاده مردان سودجو و بعضاً نیرنگباز و هوسران قرار میگیرد.