الف) بایستی دختران مسلمان را درگذران اوقات فراغت و تفریح، راهنمایی کرد. زیرا دختران غربی برای آسایش، لذت بردن و خوشگذرانی امکانات فراوانی را در اختیار دارند. اما دختر مسلمان میخواهد پایبند به حجاب اسلامی باشد و آن را کنار نگذارد و نمیخواهد اوقات فراغت خود را در جاهایی بگذراند که درهای غربزدگی بر روی او گشوده و آماده است.
ب) بایستی به زن فهماند که زنان ممتاز و با حجاب و نمونه در فعالیتهای علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی وجود دارند و بداند که حجاب با یک زندگی موفق و پیروزمند منافاتی ندارد.
ج) مطرح کردن حجاب به عنوان پیش درآمد روابط جنسی در ازدواج، و این چیزی است که طبع و فطرت آدمی میپسندد و اینکه بسیاری از تبلیغات و جنبشهای دینی و اجتماعی در تاریخ بودهاند که به خاطر دعوت به بی بند و باری سقوط کرده و از بین رفتهاند؛ و بی حجابی مقدمه تاریخی بی بند و باری است؛ یعنی اینکه پایان راهی که نقطه آغاز آن بی حجابی است، بی بند و باری خواهد بود.
د) مطرح کردن حجاب به عنوان شعار و رمز تولدهای مشروع که این نیز مورد پذیرش طبیعت و فطرت انسانهاست. هیچ زن و مردی نمییابیم که به سلامت نسل خود اهمیت ندهد، بجز کسانی که اختلال روانی دارند.
هـ) طرح حجاب به عنوان عامل از بین رفتن پدیده سقط جنین.
و) مطرح کردن حجاب به عنوان عنصر اهمیت دهنده به خانواده و فرزندان از راه بی اعتنایی به ظواهر و صرف نظر کردن از هزینههایی که از درآمد خانواده صرف خرید لباسهای جدید و مد روز میشود.
ز) بررسی و آگاه سازی مردم نسبت به پیامدهای ناخوشایند بی توجهی به حجاب.
بی اعتنایی به حجاب عواقب وحشتناک پنهانی به دنبال دارد و زنان را به حال و روز کنونی زنان غربی دچار میکند. تا زمانی که زن، جوانی و زیبایی داشته باشد که بتوان ازآن بهره گرفت و کام جویی کرد؛ زندگی رؤیایی دارد، اما وقتی اینها از دست رفت راهی جز تنهایی و افسردگی نخواهد داشت. آیا حال و روز زن غربی چیزی جز این است؟
زن غربی تبلور لذت و خوشی و درآمدهای اقتصادی است، ولی با از دست دادن آنچه گفته شد به گورستان تنهایی وبی توجهی تبدیل میشود؛ خداوند میفرماید:
«کم اهلکنا من قریة بطرت معشیتها؛
چه بسیار قریهها که بر اثر خوشگذرانی (و عدم پای بندی به قوانین الهی) نابود کردیم.»