یکی از مهمترین ایدههای فمینیسم، نادیده انگاشتن تفاوتهای موجود میان زن و مرد است. آنان با شعار تشابه، لطمه جبرانناپذیری به جامعه انسانی، مخصوصا به قشر زن، وارد ساختند.
آنان معتقدند: اشتغال و استقلال اقتصادی زنان، عامل اساسی برابری زن و مرد در حقوق و تکالیف است. آزادی جنسی از جمله این حقوق است. البته عامل دیگری نیز در این همسانی و تشابه نقش دارد؛ و آن پیشرفت تکنولوژی و کشف وسایل و ابزار جلوگیری است، که در روابط جنسی، از به وجود آمدن نوزاد ناخواسته جلوگیری میشود. عجیب آنکه «آزادی جنسی» را عامل رشد فکری و تقویت قوای مغزی میدانند.[1] و تفاوت زن و مرد را در فرهنگ و باورهای فرهنگی جستوجو میکنند.[2]
لنین معتقد است: مادامی که نیمی از افراد جامعه مشغول امور آشپزخانه هستند، جامعه به آزادی مطلوب دست نخواهد یافت. این تفکر، زمینه رشد و رهایی زن از کارهای منزل را فراهم میکند. آزادی زن در صورتی تأمین میشود، که تمامی کارهای پست و سخت، حتی حفر چاه و… بهطور یکسان بین زن و مرد تقسیم شود.[3]
آنان بر این نکته تأکید دارند که آزادی تنها در سایه تهیشدن از ارزشهای مذهبی و اعتقادی میسر است. ازاینرو پدیده انقلاب صنعتی را عامل آزادسازی زن میدانند؛ چرا که با طبیعت علمی و فرهنگی خود، افکار و اندیشهها را از ارزشهای اعتقادی رها ساخت.[4]
جان استوارت میل مینویسد: «اصل حاکم بر روابط میان دو جنس، خطا است. اصل برابری کامل را باید جایگزین این اصل کرد».[5]
به گفته نیکلاس دیوید سن، گرچه پیش از این گاه با زن به مثابه کالای جنسی رفتار میشد، اما امروزه زن اساسا اعتبار جنسیت خود را از دست داده است. و اگر پیش از این، عامل اصلی بیارزش نمودن زنان، مردان بودهاند، امروزه خود زنها این کار را انجام میدهند. اگر دشمن قدیمی، اصالت مسائل جنسی بود، دشمن امروز زنان، اصالت عدم جنسیت و برابری زن و مرد است. از سوی دیگر، با افزایش نیروهای کار و فشار روحی رقابت با مردان، میزان سرطان، بیماریهای قلبی و عصبی در زنان افزایش یافته است.[6]
نظام طبیعت، خلقت زن و مرد را غیرمشابه قرار داده است. آیا حقوق طبیعی زن و مرد میتواند صددرصد مشابه باشد؟ قطعا در مواردی، جنسیت مؤثر خواهد بود. علم هم این مهم را به اثبات رسانده است؛ و واقعیت خارجی هم گواهی میدهد که تقریبا در تمامی جوامع، تقسیم کار و وظایف بر اساس جنسیت میان زن و مرد مشاهده میشود. اما در عین حال، نهضتهای زنانه، برخلاف قانون طبیعت و واقعیت موجود به دنبال تشابه و همانندی کامل زن و مرد هستند.
به گفته شهید مطهری: در این نهضتها توجه نشد که مسائل دیگری هم غیر از تساوی و آزادی هست و تساوی و آزادی شرط لازمند، نه شرط کافی. تساوی حقوق یک مطلب است؛ و تشابه حقوق مطلب دیگر. برابری حقوق زن و مرد از نظر ارزشهای مادی و معنوی یک چیز است، و همانندی و همشکلی و همسانی چیز دیگر. در این نهضت، عمدا یا سهوا «تساوی» به جای «تشابه» به کار رفت و «برابری» با «همانندی» یکی شمرده شد. «کیفیت» تحتالشعاع «کمیت» قرار گرفت و انسان بودن زن موجب فراموشی «زن بودن» وی گردید.[7]
دین اسلام در مساوات بین زن و مرد از سایر ادیان سبقت گرفته است. وقتی که زن نزد همه امتها در نهایت انحطاط به سر میبرد، اسلام آزادی و استقلال او را اعلان کرد و همه حقوق انسانی را به او بخشید و شایستگی و توانمندی او را در تمام امور اجتماعی برابر مرد دانست. بدون اینکه فعالیت و تصرفش را در امور مختلف، وابسته به اجازه پدر یا شوهرش بداند. تا به امروز نیز برخی از زنان غربی از این مزایا محرومند.[8]
ملاحظه میشود که در عصر جاهلیت مدرن، نه تنها زن از مظلومیت و محرومیت رهایی نیافت، بلکه در بعضی ابعاد مظلومتر و محرومتر شد. به گفته شهید مطهری: قرن ما یک سلسله بدبختیها را از زن گرفت، اما بدبختیهای دیگری برای او ارمغان آورد. بدبختیهای قدیم، معلول این جهت بود که انسان بودن زن به فراموشی سپرده شده بود؛ و بدبختیهای جدید از آن است که عمدا یا سهوا زن بودن زن و موقع طبیعی و فطریاش، رسالتش، مدارش، تقاضاهای غریزیاش، استعدادهای ویژهاش به فراموشی سپرده شده است.[9]
بدین ترتیب، اگر در جاهلیت قدیم، برای حفظ و حراست از شخصت و کرامت زن، پیکرش را زنده زنده زیر خروارها خاک مدفون میکردند؛ جاهلیت مدرن، شخصیت زن را در قبرستان شهوات و تمایلات نفسانی خویش مدفون ساخته است؛ و با تشابه حقوق زن و مرد، زن را به تمامی عرصهها حتی به میدان سربازی و نبرد نظامی نیز کشانیده است؛ بهطوری که زن بودن زن مورد تردید و انکار قرار گرفته است.
«مفهوم آزادی زنان این نبود که زن در تکامل بخشیدن و گسترش قوا و خصوصیات ناشناخته خود آزاد است؛ بر عکس زن آزاد میشد تا به صورت یک مرد بورژوا در آید، آزادی انسانی زن در حقیقت به معنای آزادی او برای مرد بورژوا شدن بود».[10]
گفتنی است در جوامع متمدن غربی، تساوی حقوق زن و مرد در همه ابعاد زندگی پذیرفتنی نیست؛ و این ادعا در مرحله شعار و تئوری متوقف مانده است. انگیزه طرح این شعارها، بهرهبرداریهای سیاسی در عرصههای بینالمللی، و استثمار اقتصادی و جنسی زنان بوده است.
در تمدن غربی، اگر چه تساوی حقوق مدنی و قضایی دو جنس زن و مرد تقریبا مورد قبول واقع شده، با این حال عموما توافق در این باره بعید بوده و بر محور تعاریف قدیمی و کهنه انجام میگیرد؛ که حاصل آن مخالفتهای شدید و فراوان میباشد.[11]
[1]. المرأهٔ و الجنس، نوال السعداوی، ص 91.
[2]. همان، ص 97.
[3]. سیکولوجیهٔ المرأهٔ العامله، کامیلیا عبد الفتاح، ص 49.
[4]. همان، ص 252.
[5]. تازههای اندیشه، ش 2، ص 51.
[6]. نگاهی به فمینیسم، نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها، ص 60.
[7]. نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهری، ص 18.
[8]. همان، ص 5.
[9]. همان، ص 21.
[10]. روانشناسی زن، شکوه ندایی نژاد، ص 35.
[11]. زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، فتحیه فتاحی زاده، ص 52 تا 62.