برخی از مفسران که نتوانستند به حقیقت تسبیح تمام موجودات پی ببرند برای فرار از اشکالی که در تسبیح همه موجودات در بدو نظر موجود است گفتهاند: مراد از (ما) در (ما فِی السَّمواتِ) موجودات عاقل است که دارنده شعورند؛ مانند انسان و فرشته که خداوند را با کمال ادراک و شعور، تقدیس مینمایند.[1]
درحالی که بسیاری از مفسران این نظریه را نپذیرفتهاند و گفتهاند: مقصود از (ما) اعم از عاقل و غیر عاقل، مدرک و غیر مدرک است و ظاهر آیه نیز با نظر آنها وفق میدهد؛ زیرا لفظ (ما) معمولاً در مطلق موجودات به کار میرود عکس (من) که بیشتر در صاحبان عقل و شعور استعمال میشود.
این دسته برای تسبیح، معانی گوناگونی ذکر کردهاند، ولی اکثر آنها با این که صحیح است، ارتباطی به معنای تسبیح ندارد. اکنون به برخی از نظریات اشاره مینماییم:
نظریه نخست: مقصود از تسبیح همان خضوع تکوینی هر موجودی در برابر فرمان و اراده الهی است و سراسر هستی در برابر اراده ومشیت خداوند خاضع بوده، و در پذیرش وجود و پیروی از قوانینی که خداوند برای آنها تعیین نموده است، مطیع و تسلیم هستند.
بر این نظریه، با آیاتی که درباره تسلیم بودن تمام موجودات جهان در برابر اراده نافذ حق وارد شده است، استدلال میشود؛ مانند:
«ثُمَّ اسْتَوی إِلی السَّماءِ وَهِی دُخان فَقالَ لَها وَ لِلأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتَا أَتَینا طائِعِینَ؛[2]
سپس به آسمانها پرداخت در حالی که به صورت گاز بود و به آن و زمین خطاب کرد که به رغبت یا کراهت زیر فرمان ما قرار گیرند. آنها با کمال رغبت به اطاعت از مشیت او گردن نهادند».
بنابراین ممکن است آیاتی که در آنها به تمام آن چه در زمین و آسمان است، نسبت سجود و خضوع داده شده است، مؤید نظر یاد شده باشد.[3] ولی ما تصور میکنیم که این نظر صایب نیست؛ زیرا مسأله خضوع و سجود و تسلیم شدن سراسر جهان هستی در برابر اراده خداوند ارتباطی به مسأله تنزیه وتقدیس حق ازنقص و عیب ندارد و نباید این دو مطلب را به هم آمیخت، اگر چه هر کدام از اینها در جای خود درست و استوار است.
نظریه دوم: بسیاری از مفسران، تسبیح موجودات جهان را چنین تفسیر میکنند:
نظم و نظام شگفت انگیز هر موجودی با رمز و اتقانی که در ساختمان آن به کار رفته است، شاهد و گواه بر قدرت بی نهایت، عقل و شعور و حکمت بی پایان سازنده اوست.
سازمان دقیق و اسرار پیچیده هر موجودی، همان طور که به وجود صانع خود گواهی میدهد، به لسان تکوینی نیز گواهی میدهد که خالق آن، دانا و توانا و از هرنوع عجز و جهل مبرا و منزه است؛ مثلاً برای تنزیه خدا از شرک چنین گواهی میدهد: نظام واحدی که هم بر یک اتم و هم بر منظومه شمسی ما حکومت میکند گواهی میدهد همه سازمان هستی زیر نظر آفریدگار واحدی به وجود آمده است و هیچ کس جز او در پدید آوردن هستی دخالت نداشته و اثر و نظام یگانه، حاکی از وحدت مؤثر و نبودن هرنوع شریک و انباز برای اوست از این جهت وحدت نظام، خدا را از شرک، تنزیه و تقدیس میکند.
خلاصه همان طور که حکومت نظم وقانون واحد بر مجموع جهان آفرینش، گواه حکومت ناظم یگانهای بر جهان است؛ هم چنین اسرار دقیق و اندازه گیری شده موجودات، بیانگر دانایی و توانایی آفریدگار آنهاست.
این نظریه ـ که مورد اعتماد بسیاری از مفسران است - از جهاتی قابل دقت و ملاحظه میباشد:
1. اگر مقصود خدا از تسبیح تمام موجودات جهان، این باشد که در این نظر آمده، این حقیقتی است که همه آن را درک میکنند و میفهمند دیگر جا ندارد که قرآن بفرماید:
«ولکن لاتفقهون تسبیحهم؛[4]
شما تسبیح آنها را نمیفهمید»
زیرا این نوع تنزیه را هر فردی به فراخور حال خود درک کرده و میفهمد.
برخی برای اصلاح این نظریه ناچار شدند که جمله (لاتفقهون) را به معنای (عدم توجه) بگیرند و بگویند: اکثر مردم به این مطلب توجه ندارند و یا این که بگویند: عظمت دلالت موجودات بر تنزیه خدا به قدری عظیم است که انسان به اندازه واقعی آن واقف نمیشود ولی ناگفته پیداست توجیه مزبور برای جمله فوق، خلاف ظاهر آن است و اگر منظور خدا این بود شایسته بود بفرماید: (وأنتم عنه غافلون) یا جملهای مانند آن.
2. اگر تسبیح موجودات جهان به این معناست که از تدبر در ساختمان وجودی اشیا، این نوع تنزیه تکوینی را درک میکنیم؛ چرا قرآن میفرماید: آسمانها و زمین و مرغان به دعا و تنزیه خود آشنا هستند؛ و به عبارت دیگر چطور آشکارا به آنها نسبت علم و دانستن داده و میگوید: «... کُلّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبیحَهُ...؛[5] هرکدام به راز و نیاز خود آشنا هستند.» در صورتی که روی این نظر هیچ کدام از آنها از تسبیح و تنزیه خود اطلاعی ندارد، بلکه فقط ما هستیم که از روی دقت و امعان نظر، لسان تکوینی و زبان حمد و ثنای آنها را درک میکنیم وگرنه خود آنها کوچکترین توجهی به کار خود ندارند.
3. اگرمنظور از تسبیح کاینات، همان است که بیشتر مفسران برگزیدهاند این نوع تسبیح وقت معین ندارد، بلکه حقیقتی است که بشر هر موقع در سازمان هر موجودی دقت کند آن را درک مینماید، در صورتی که قرآن، تسبیح کوهها را مقید به شبانگاه و صبحگاه فرموده چنان که صریحاً میفرماید: «یسَبِّحْنَ بِالْعَشی وَ الإِشْـراقِ».[6]
روی این ملاحظات با این که خود تسبیح تکوینی و این که هر موجودی با زبان تکوینی خود خالق خود را از هر نوع عیب و نقص تنزیه مینماید، مطلبی است صحیح، ولی نمیتوان آیات مربوط به تسبیح گفتن کاینات را ناظر به این نوع از تسبیح دانست.
نظریه سوم: این نظریه مربوط به فیلسوف گرامی اسلام، مرحوم صدر المتألهین است.[7]
وی میگوید: تمام موجودات جهان از روی علم و آگاهی به حمد و ثنا و تسبیح و تنزیه خداوند بزرگ اشتغال دارند وهر موجودی در هر پایهای ازوجود که هست و هراندازه که از هستی سهمی دارد، به همان اندازه به خالق و آفریدگار خود علم و آگاهی دارد و او را از این طریق حمد و ثنا میگوید و از نقایص وعیوب تنزیه میکند.
وی میگوید: علم و ادراک در تمام مراحل و مراتب وجود از واجب الوجود گرفته تا برسد به جهان نبات وجماد تحقق دارد و هر موجودی در هر رتبهای از وجود باشد، سهم و حظّی از صفات عمومی، مانند علم و شعور و حیات و… داشته و هیچ موجودی از آن خالی نیست. چیزی که هست گاهی براثر ضعیف بودن این صفات، وجود آنها برای ما مکشوف نیست. موجودات جهان، هر چه ازماده وآثار آن،دوری گزینند و به صورت یک موجود مجرد درآیند و یا در مسیر تجرد قرار گیرند این صفات در آنها قویتر و واضحتر میشود و هر قدر از نظر وجود به ماده گرایش پیدا کنند این صفات در آنها به همان اندازه تنزل و کاهش یافته تا آن جا که به نظر میرسند فاقد علم و ادراک هستند ولی در حقیقت چنین نیست، بلکه اصلِ این صفات را به طور ضعیف دارند هر چند برای ما انعکاس ندارد.
وی این مطلب را از طریق برهان فلسفی و مکاشفات نفسانی ثابت مینماید. او گامی فراتر نهاده و میگوید: گفته قرآن که شما از تسبیح و تحمید موجودات آگاهی ندارید مربوط به نوع مردم است؛ زیرا اکثر مردم حقیقت تسبیح آنها را درک نمیکنند، ولی مانعی ندارد که برخی از صاحب دلان، یعنی کسانی که روح و روان آنان با حقایق موجودات ارتباطی پیدا کرده است با گوش دل، تسبیح و تنزیه آنها را بشنوند و از تسبیح کاینات در برابر فرمان خدا آگاه باشند.
قلبی که از وساوس و علایق مادی خالی گردد و مرکز فرود انوار حق و برکات معنوی باشد، از طریق مکاشفه وجدانی همه این حقایق را دیده و درک میکند. مولوی با بینش خاص خود این حقیقت را دریافته و در این باره چنین میگوید:
گر تو را از غیب چشمی باز شد |
|
جمله ذرات جهان همراز شد |
نطق آب و نطق خاک و نطق گل |
|
هست محسوس حواس اهل دل |
فلسفی کو منکر (حنانه) است |
|
از حواس انبیا بیگانه است[8] |
جمله ذرات عالم در نهان |
|
با تو میگویند روزان و شبان |
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم |
|
با شما نامحرمان ما خامشیم |
چون شما سوی جمادی میروید |
|
محرم جان جمادات کی شوید |
فاش تسبیح جمادات آیدت |
|
وسوسه تأویلها بربایدت |
چون ندارد جان تو قندیلها |
|
بهر بینش کردهای تأویلها[9] |
اکنون که سخن به این جا منتهی گردید، لازم است این حقیقت قرآنی را از تدبر در آیاتی که در باره علم و شعور تمام موجودات وارد شده است به دست آوریم؛ زیرا اگر قرآن همه موجودات جهان راتسبیح گو و ثناخوان معرفی میکند، از طرفی دیگر تمام ذرات جهان را، دارای ادراک و آگاه و صاحب گوش و هوش میداند. هرگاه آیات این دو بخش را کنار هم قرار دهیم، قطعاً نظریه صدرالمتألهین به روشنترین وجه ثابت خواهد شد. اینک آیاتی که بروجود شعور و درک در سراسر جهان از اتم گرفته تا کهکشان گواهی میدهد.
[1]. این پاسخ بر فرض صحت در برخی از آیات میتواند صحیح باشد، مانند آیاتی که در آن جا لفظ (ما) وارد شده است، ولی آیاتی که صریحاً از تسبیح مرغ و کوه و رعد سخن میگوید صحیح نیست.
[2]. فصلت (41) آیه 11.
[3]. مجموع این آیات در بخش سجود مطرح و بررسی شد.
[4]. اسراء (17) آیه 44.
[5]. نور (24) آیه 41.
[6]. ص (38) آیه 18. مگر این که صبح وعصر کنایه از مجموع شبانه روز باشد. در این صورت، وقت تسبیح آنها مطلق و نامحدود خواهد بود.
[7]. تفسیر القرآن الکریم، صدر المتألهین، ج 7، ص 144.
[8]. مثنوی، ج1، ص86، خط میرخانی.
[9]. همان، ج3، ص227.