قرآن کریم، با این که غالبا مسایل را به صورت کلی بیان میدارد، ولی گاهی به جهت حیاتی بودن مسئله، جزئیات و نمونههایی را بیان میکند. مثلا ماجرای حضرت موسی و برخورد او با دختران شعیب را چنین بیان میکند: «و هنگامی که [موسی] به [چاه] آب مدین رسید، گروهی از مردم را در آنجا دید که چهارپایان خود را سیراب میکنند؛ و در کنار آنان دو زن را دید که مراقب گوسفندان خویشند و به چاه با بودن مردان نزدیک نمیشوند. موسی از آنان پرسید: کار شما چیست؟ گفتند: آنها را آب نمیدهیم تا چوپانها همگی خارج شوند.... موسی برای گوسفندان آن دو آب کشید و…؛
در ادامه این داستان درباره نحوه آمدن یکی از دختران شعیب و گفتگوی او با حضرت موسی7 میفرماید:
«... فجاءته احداهما تمشی علی استحیاء قالت ان ابی یدعوک لیجزیک اجر ما سقیت لنا...[1]؛
ناگهان یکی از آن دو [زن به سراغ او آمد، در حالی که با نهایت حیا گام برمی داشت. گفت: پدرم از تو دعوت میکند تا مزد آب دادن [به گوسفندان] را که برای ما انجام دادی، به تو بپردازد.»
از این آیه میتوان حیا را به زیبایی دریافت؛ چرا که:
- 7 نزدیک چاه نمیرفتند.
2. آن گاه اقدام به آب دادن گوسفندان میکردند که تمام مردان پراکنده شوند.
3. سرا پا حیا نزد موسی7 آمد. نگفت ما مزد تو را میپردازیم؛ بلکه گفت پدرم از تو دعوت میکند تا مزد تو را بپردازد.
[1]. سوره قصص، آیه 23 تا 25.