فمینیستها با قطع پیوند میان انسان و خدا، بر حاکمیت انسان تأکید میکنند. اینگونه حاکمیت، بیقید و بندی غرایز و تمایلات را میطلبد؛ و بر این اساس، به ارزشهای الهی یا قراردادهای انسانی وقعی نمینهند. وجود انضباط و قید و بند را عامل محدودیت تلقی میکنند و بدین ترتیب مسئلهای به نام «اخلاق»، ارزش، و موضوعیت خود را از دست میدهد.
جان استوارت میل در این باره میگوید:
آزادی عمل هر کس در مورد روابط جنسی باید بهطور کلی غیر مهم و امری کاملاً خصوصی به شمار آید، امری که ارتباطی به هیچ کس دیگر و به دنیای خارج ندارد. روزی فرا خواهد رسید که مقصر شناختن کسی برای این امور، جزو خرافات و توحشهای روزگاران کودکی نوع بشر شمرده خواهد شد.[1]
برخی از گروههای فمینیست، «دین» را ساخته و پرداخته مردان برای کنترل زنان میدانند. این جنبش، با طرح موضوعاتی از قبیل سقط جنین، همجنسبازی زنان، مادر میانجی و… جایی برای تعهدات اخلاقی باقی نگذارده است. و بسیاری از فمینیستهای افراطی را زنان هموسکسوئل (همجنسباز) تشکیل میدهند.
ازاینرو، یکی از موضوعات مورد درخواست گروهی از فمینیستها در کنفرانس پکن، نفی هرگونه تبعیض علیه گرایشهای همجنسبازی و انحرافی بود؛ و اینکه لفظ گرایش جنسی «Sexual Orientation» پذیرفته شود. این درخواست، مورد حمایت کشورهایی از قبیل کانادا، آمریکا، اتحادیه اروپا، اسرائیل و… واقع شد. بدین ترتیب، به همجنسبازی و ابتذال فرهنگی و اخلاقی مشروعیت جهانی بخشیدند.[2]
[1]. چهار مقاله برای آزادی، ترجمه محمد علی موحد، ص 334.
[2]. مجله فرزانه، دوره دوم، ص 132 تا 135.