سجده انسان معمولاً با گذاردن اعضایی از آن جمله پیشانی و احیاناً چانه[1] بر زمین انجام میگیرد. این هیأت ظاهری سجده است ولی روح آن، همان ابراز تذلل و فروتنی در برابر معبود است.
در این جا این مسأله مطرح میشود که آیا در تحقق سجده ـ که هدف از آن، کمال خضوع است ـ لازم است که هیأت خاصی وجود داشته باشد و بدون تحقق آن، نمیتوان این لفظ را به کار برد یا این که ملاک و میزان آن، ابراز خضوع و فروتنی است و در هر کجا این امر محقق شود، میتوانیم لفظ سجده را به کار ببریم، هرچند همان هیأت خاص، وجود نداشته باشد و اگرهم به آن هیأت خاص سجده میگوییم، از این نظر است که یک چنین هیأت در نظر مردم حاکی از غایت تواضع و خضوع است و در حقیقت طریقی برای اظهار کوچکی و فروتنی است.
قرآن در این مورد، راه دوم را انتخاب میکند و هر نوع تذلل و کوچکی را که به هر صورتی تحقق پذیرد، سجده مینامد و روش عرف و عقل نیز در نام گذاری و به کار بردن الفاظ همین است؛ مثلاً روزی لفظ چراغ در چراغهای محقری به کار میرفت که برای خود شکل و وضع خاصی داشت و از هیچ نظر قابل مقایسه با چراغهای پرفروغ امروز نبود، ولی چون خاصیت و اثر همان چراغهای دیرینه در چراغهای امروز، به صورت کاملتری موجود است، از این نظر لفظ مزبور، بدون هیچ گونه تغییری به نور افکنهای قوی و نیرومند نیز اطلاق میشود.
[1]. قرآن به این عضو در این آیه اشاره میکند: (... إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یتْلی عَلَیهِمْ یخِرُّونَ لِلأَذْقانِ سُجَّداً؛ افراد دانشمند از پیشینیان هر موقع (آیات خدا) بر آنها خوانده شود به روی زمین میافتند، در حالی که چانههای خود را بر زمین میگذاردند). اسراء (17) آیه 107.