این نظر را میتوان با دلیل عقلی و اصول (حکمت متعالیه[1]) نیز ثابت نمود و خلاصه آن این است: وجود و هستی در هر مقام و مرتبهای باعلم و شعور و درک و آگاهی ملازم و توأم است و هر چیزی که سهمی از وجود و هستی دارد به همان اندازه از علم و شعور سهمی خواهد داشت و دلایل فلسفی، این نظر را کاملاً تأیید میکند و پایه برهان فلسفی آن را دو چیز تشکیل میدهد:
1. در جهان هستی آن چه اصیل و سرچشمه آثار و کمالات است (وجود) است و هر نوع فیض معنوی و مادی از اوست؛ اگر در جهان، علم و ادراکی، قدرت و نیرویی، زندگی و حیاتی هست همگی در پرتو وجود و هستی اشیاست و اگر وجود از میان برود همه این جنب وجوشها، تلاشها و حرکتها به خاموشی میگراید.
2. برای وجود در تمام مراحل هستی، از واجب و ممکن، از مجرد و مادی و از عرض و جوهر، یک حقیقت بیش نیست و حقیقت وجود اگرچه برای ما روشن نیست، ولی ما به آن حقیقت با یک رشته مفاهیم ذهنی اشاره میکنیم و میگوییم وجود چیزی است که عدم و نیستی را طرد میکند و به هرچیزی، حقیقت و عینیت میبخشد.
بنابراین، هر کجا از وجود سراغی داشته باشیم این دو صفت (طرد عدم؛ تشکیل دهنده حقیقت خارجی و عینی) را در آن جا مییابیم.
از این جهت میگوییم وجود در تمام مراحل یک حقیقت بیش ندارد؛ یعنی در تمام مراحل، دو اثر یاد شده را ـ که حقیقت آنها نیز یکی است ـ دارد.
بنابراین که وجود را منبع تمام کمالات بدانیم و برای آن بیش از یک حقیقت قائل نشویم باید چنین نتیجه بگیریم: هر گاه وجود در مرتبهای از مراتب هستی، مانند موجودات جاندار، دارای اثری (علم و ادراک) گردید، حتماً باید این اثر در تمام مراحل وجود، نسبت به سهمی که از وجود دارد، محقق باشد، و در غیر این صورت یا باید وجود، سرچشمه کمالات نباشد، یا برای وجود حقایق متباین تصور کنیم و حقیقت آن را در مرتبه جاندار، با آن چه در مراتب گیاه و معدن است، مغایر و مباین بدانیم؛ زیرا معنا ندارد؛ یک حقیقت در مرتبهای دارای اثری باشد و در مرتبه دیگر فاقد آن؛ به عبارت دیگر هرگاه وجود دارای حقایق مختلف و متباین بود، جا داشت که در نقطهای دارای اثری باشد و در نقطه دیگر نشانهای از آن نباشد؛ ولی هر گاه برای آن یک حقیقت بیش نباشد و تفاوت مصادیق آن، روی شدت و ضعف مراتب باشد در این صورت معنا ندارد که یک حقیقت در مرحلهای دارای اثری باشد و در مرتبه دیگر دارا نباشد.
این خلاصه برهان فلسفیی است که مرحوم صدرالمتألهین در اسفار[2] در موارد مختلفی در مورد آن بحث و گفتگو نموده و میگوید: ظواهر آیات قرآن این حقیقت را تأیید میکند، آن جا که میفرماید:
«... وَإِنْ مِنْ شیءٍ إِی یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلِکِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ...؛[3]
همه موجودات با ستایش خود خدا را تنزیه میکنند ولی شما از نحوه تسبیح آنها آگاه نیستید».
مرحوم صدرالمتألهین این حقیقت فلسفی و قرآنی را از طریق شهود و مکاشفه نیز درک کرده و در رساله سیر و سلوک خود اشعاری در این مضمون دارد:
برِ عارف همه ذرات عالم |
|
ملک وارند در تسبیحْ هر دم |
کف خالی که در روی زمین است |
|
برِعارف کتاب مُسْتَبِین است |
به هر جا دانهای در باغ و راغی است |
|
درون مغز او روشن چراغی است |
به فعل آید ز قوّه هر نهانی |
|
ز هر خاکی یکی عقلی و جامی |
بود نامحرمان را چشمِ دل کور |
|
وگرنه هیچ ذره نیست بی نور |
بخوان تو آیه (نور السموات) |
|
که چون خورشید یابی، جمله ذرات |
که تا دانی که در هر ذرهای خاک |
|
یکی نوری است، تابان گشت زان پاک |
[1]. حکمت متعالیه همان فلسفه صدر المتألهین است که برای خود در فلسفه اسلامی، مکتب ویژهای دارد.
[2]. ج 1، ص 118 و ج 6، ص 139 - 140.
[3]. اسراء (17) آیه 44.