borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد سوم»
راه دوم (دلیل عقلی)

این نظر را می‌توان با دلیل عقلی و اصول (حکمت متعالیه[1]) نیز ثابت نمود و خلاصه آن این است: وجود و هستی در هر مقام و مرتبه‌ای باعلم و شعور و درک و آگاهی ملازم و توأم است و هر چیزی که سهمی از وجود و هستی دارد به همان اندازه از علم و شعور سهمی خواهد داشت و دلایل فلسفی، این نظر را کاملاً تأیید می‌کند و پایه برهان فلسفی آن را دو چیز تشکیل می‌دهد:

1. در جهان هستی آن چه اصیل و سرچشمه آثار و کمالات است (وجود) است و هر نوع فیض معنوی و مادی از اوست؛ اگر در جهان، علم و ادراکی، قدرت و نیرویی، زندگی و حیاتی هست همگی در پرتو وجود و هستی اشیاست و اگر وجود از میان برود همه این جنب وجوش‌ها، تلاش‌ها و حرکت‌ها به خاموشی می‌گراید.

2. برای وجود در تمام مراحل هستی، از واجب و ممکن، از مجرد و مادی و از عرض و جوهر، یک حقیقت بیش نیست و حقیقت وجود اگرچه برای ما روشن نیست، ولی ما به آن حقیقت با یک رشته مفاهیم ذهنی اشاره می‌کنیم و می‌گوییم وجود چیزی است که عدم و نیستی را طرد می‌کند و به هرچیزی، حقیقت و عینیت می‌بخشد.

بنابراین، هر کجا از وجود سراغی داشته باشیم این دو صفت (طرد عدم؛ تشکیل دهنده حقیقت خارجی و عینی) را در آن جا می‌یابیم.

از این جهت می‌گوییم وجود در تمام مراحل یک حقیقت بیش ندارد؛ یعنی در تمام مراحل، دو اثر یاد شده را ـ که حقیقت آنها نیز یکی است ـ دارد.

بنابراین که وجود را منبع تمام کمالات بدانیم و برای آن بیش از یک حقیقت قائل نشویم باید چنین نتیجه بگیریم: هر گاه وجود در مرتبه‌ای از مراتب هستی، مانند موجودات جاندار، دارای اثری (علم و ادراک) گردید، حتماً باید این اثر در تمام مراحل وجود، نسبت به سهمی که از وجود دارد، محقق باشد، و در غیر این صورت یا باید وجود، سرچشمه کمالات نباشد، یا برای وجود حقایق متباین تصور کنیم و حقیقت آن را در مرتبه جاندار، با آن چه در مراتب گیاه و معدن است، مغایر و مباین بدانیم؛ زیرا معنا ندارد؛ یک حقیقت در مرتبه‌ای دارای اثری باشد و در مرتبه دیگر فاقد آن؛ به عبارت دیگر هرگاه وجود دارای حقایق مختلف و متباین بود، جا داشت که در نقطه‌ای دارای اثری باشد و در نقطه دیگر نشانه‌ای از آن نباشد؛ ولی هر گاه برای آن یک حقیقت بیش نباشد و تفاوت مصادیق آن، روی شدت و ضعف مراتب باشد در این صورت معنا ندارد که یک حقیقت در مرحله‌ای دارای اثری باشد و در مرتبه دیگر دارا نباشد.

این خلاصه برهان فلسفیی است که مرحوم صدرالمتألهین در اسفار[2] در موارد مختلفی در مورد آن بحث و گفتگو نموده و می‌گوید: ظواهر آیات قرآن این حقیقت را تأیید می‌کند، آن جا که می‌فرماید:

«... وَإِنْ مِنْ شی‏ءٍ إِی یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلِکِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ...؛[3]
همه موجودات با ستایش خود خدا را تنزیه می‌کنند ولی شما از نحوه تسبیح آنها آگاه نیستید».

مرحوم صدرالمتألهین این حقیقت فلسفی و قرآنی را از طریق شهود و مکاشفه نیز درک کرده و در رساله سیر و سلوک خود اشعاری در این مضمون دارد:

 

برِ عارف همه ذرات عالم

ملک وارند در تسبیحْ هر دم

کف خالی که در روی زمین است

برِعارف کتاب مُسْتَبِین است

به هر جا دانه‌ای در باغ و راغی است

درون مغز او روشن چراغی است

به فعل آید ز قوّه هر نهانی

ز هر خاکی یکی عقلی و جامی

بود نامحرمان را چشمِ دل کور

وگرنه هیچ ذره نیست بی نور

بخوان تو آیه (نور السموات)

که چون خورشید یابی، جمله ذرات

که تا دانی که در هر ذره‌ای خاک

یکی نوری است، تابان گشت زان پاک


[1]. حکمت متعالیه همان فلسفه صدر المتألهین است که برای خود در فلسفه اسلامی، مکتب ویژه‌ای دارد.

[2]. ج ‏1، ص 118 و ج ‏6، ص 139 - 140.

[3]. اسراء (17) آیه 44.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: