borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد سوم»
شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (ع) واقعیتی انکار ناپذیر

شهادت حضرت فاطمه زهراء3 واقعیتی است که منابع حدیثی و تاریخ شیعه و سنّی بر آن گواه است. برخی به علت عدم آشنائی با حدیث و تاریخ، در این واقعیت تردید نموده‏اند. از این رو گوشه‏ای از شواهد این مصیبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل‏سنّت تقدیم پویندگان حق و حقیقت می‏نمائیم.

پیامبر اکرم6 فرمود: «(فاطمه) اولین کسی از اهل‏بیتم می‏باشد که به من ملحق می‏گردد، پس بر من وارد می‏شود، محزون، مکروب، مغموم، مقتول...»[1]

امام موسی بن جعفر7 می‌فرماید: «همانا فاطمه3 صدیقه شهیده است.»[2]

ابن عباس می‌گوید: «مصیبت، آن مصیبتی که بر همه مصیبت‌ها برتری دارد، آنگاه رخ داد که بین پیامبر6 و نوشتارش حائل گردیدند.[3]

تاریخ و حدیث اهل سنت و شیعه گواه شهادت جانکاهی است که قافیه بزرگ‌ترین مرثیه تاریخ بشریت را می‏سازد. کوشش پی‏گیر هواداران بانیان این مصیبت نتوانسته است آن را از آخر این مرثیه جانگداز پاک کند. و هیهات، هیهات. از نوک قلم پوزش می‏طلبم و او را به بردباری و شکیبایی فرا می‏خوانم تا شاید بتوانم فریاد تاریخ را بر این فاجعه جانگداز به رشته تحریر درآوردم.

شهادت تنها یادگار پیامبر، که «امّ ابیها»، «بضعة الرّسول»، «سیدة نساء العالمین»، «سیدة نساء اهل الجنّة» و… است پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجیع‌ترین وضع، یعنی چه؟ آیا ممکن است؟ این خبر گوش هر انسان آزاده‏ای را می‏خراشد، هر عقلی را متحیّر می‏سازد، بر هر عاطفه‏ای سنگین می‏آید. گویا این همان امانتی است که بر کوه‌ها و دریاها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نیاوردند. شاید همین امر موجب گردید تا توجیه‏گران تاریخ و افسانه پردازان الفت این واقعیت مسلم تاریخی را انکار کنند. امّا چه می‏شود کرد، ای کاش زبان لال می‏شد، قلم می‏شکست این خبر دهشت بار را نمی‏شنیدیم. و ای کاش آسمان‌ها فرو می‏ریخت، کوه‌ها متلاشی می‏شد، جهان به پایان می‏آمد و این فاجعه رخ نمی‏داد. چگونه بگویم؟ به که بگویم؟ چگونه ناله سرکنم؟ چگونه فریاد کشم؟

این واقعیت تلخی است که تاریخ و حدیث معتبر گواه آن است. این آوای شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شیعه است، بلکه معتبرترین کتاب‌های اهل سنت بر این مصیبت شاهدند. صحیح بخاری ـ معتبرترین کتاب، پس از قرآن در نزد اهل سنت ـ طلیعه این مصیبت را از قول ابن عباس در ضمن حدیثی چنین توصیف می‏کند؛ «الرزیّه کلّ الزریّه» یعنی مصیبت آن مصیبتی که بر هر مصیبتی برتری دارد، بلکه آن مصیبتی که همه مصائب را در بر می‏گیرد، زمینه سازی برای این مصیبت عظمی‏ بود. نسبت هذیان به پیامبر اکرم6 برای جلوگیری تاکید بیشتر بر سفارشات آن حضرت بود. و با جمله «عندنا کتاب الله حسبنا» کتاب را از عترت جدا کرده و زمینه مصیبت بزرگ را فراهم کردند. اینک متن حدیث؛

«ابن عباس گفت: چون بیماری رسول خدا6 شدید گردید، فرمود: چیزی بیاورید تا بر آن برای شما نوشته‏ای بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: بر پیامبر6 بیماری چیره گردیده، کتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف کردند و جنجال بالا گرفت. پیامبر6 فرمود: از نزد من بر خیزید درگیری در حضور من سزاوار نیست.

پس ابن عباس بیرون رفت و می‌گفت: مصیبت، تمام مصیبت آنگاه رخ داد که بین پیامبر6 و نوشتارش حائل گردیدند.»[4]

شاید آنانکه کلام ابن عباس را می‏شنیدند که می‏گوید: «الرّزیّه کلّ الرّزیّه» وای مصیبت جامع، حیران و آشفته خاطر بودند که یعنی چه؟! ابن عباس چه می‏گوید؟! امّا پس از چند روز نسبت دهنده هذیان و یاوه‏گویی به پیامبر6 چنین گفت: «به خدا قسم خانه را با شما آتش می‏زنم.» این ماجرا در منابع فراوانی از اهل سنت آمده که فقط به چند نمونه آن اشاره می‏شود:

 

الف: ابو بکر عبدالله بن محمد بن ابی شیبه، شیخ و استاد بخاری، در کتاب المصنف، می‏گوید:

«آنگاه که بعد از رسول‏خدا6 برای ابوبکر بیعت می‏گرفتند. علی7 و زبیر برای مشورت در این امر نزد فاطمه3 دختر پیامبر6 رفت و شد می‏کردند. عمر بن خطاب با خبر گردید و به نزد فاطمه3 آمد وگفت: ای دختر رسول خدا6! به خدا در نزد ما کسی از پدرت محبوبتر نیست و پس از او محبوب‌ترین تویی!! وبه خدا قسم این امر مرا مانع نمی‏شود که اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم که خانه را با آنها به آتش کشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه3 بیرون شد، علی7 و… به خانه بر گشتند. پس فاطمه3 گفت: می‏دانید که عمر نزد من آمد، و به خدا قسم یاد کرده اگر شما (بدون اینکه با ابوبکر بیعت کنید) به خانه برگردید خانه را با شما آتش می‏زند؟ و به خدا قسم که او به سوگندش عمل خواهد کرد»[5]

 

ب: همین مضمون را سیوطی در مسند فاطمه، آورده است.[6]

 

ج: ابن عبدالبر، در الاستیعاب، نیز این داستان را نقل کرده است.[7]

و سپس با مشعلی بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه که فرمود: آیا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنی؟ گفت: بلی. چنانکه بلاذری می‏گوید: «ابوبکر به علی7 پیام فرستاد تا با وی بیعت کند امّا علی نپذیرفت. پس عمر با مشعلی آمد، فاطمه3 نا گاه عمر را با مشعل در خانه‏اش یافت، پس فرمود: یا بن الخطّاب! آیا من نظاره گر باشم وحال آنکه تو در خانه‏ام را بر من به آتش می‏کشی؟! عمر گفت: بلی.»[8]

و ابوالفداء نیز می‏گوید: «سپس ابوبکر عمر بن خطاب را به سوی علی وآنانکه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه3 بیرون کند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.

پس عمر مقداری آتش آورد تا خانه را آتش زند.

پس فاطمه3 بر سر راهش آمد وفرمود: کجا؟ ای پسر خطاب! آمده‏ای تا کاشانه ما را به آتش کشی؟! گفت: بلی. یا در آنچه امت وارد شده‏اند وارد شوند.»[9]

شافعی جوینی - استاد جمعی از علمای اهل سنت، که ذهبی به شاگردیش افتخار می‏کند از پیامبر اکرم6 نقل می‏کند که فرمود:

«چون به دخترم فاطمه می‏نگرم بیاد می‏آورم آنچه را که بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنکه در خانه‏اش ذلّت وارد گردیده، از وی هتک حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلویش شکسته و جنینش سقط گردیده و او فریاد برمی‏آورد «یا محمداه» «.... پس او اولین کسی از اهل‏بیتم می‏باشد که به من ملحق می‏گردد، پس بر من وارد می‏شود، محزون، مکروب، مغموم، مقتول...»[10]

«هنگامی با مشعل آتش برای تسلیت دختر پیامبر اکرم6 آمدند که وی «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و… موجب قتل محسن طفلی که هنوز پابه دنیا ننهاده بود گردید. چنانکه ابن ابی دارم جملة «عمر لگدی بر حضرت زهرا3 زد تا محسن سقط گردید»، را مورد تقریر و تایید قرار داده، تا مورد نکوهش گروهی قرار گرفت.»[11]

روشن است زنی که در اثر تهدید به احراق بیت و آتش زدن خانه‏اش و سقط جنینش و… مریض گردد و مرض او در زمان کوتاهی منجر به فوت وی شود، این فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب می‏گردد، و به عامل جنایت مستند می‏باشد، و نیازی به دلیل دیگری ندارد. از اینرو است که ائمه معصومین: و اهل‏بیت رسول‏خدا6 مادر خود را  شهید می‏خواندند.[12]

با آنچه گفته شد جای تردیدی باقی نمی‏ماند، و شهادت دختر پیامبر6 برای هیچ شیعه و سنی منصف و غیرمتعصبی قابل انکار نیست.


[1]. فرائد السمطین، ج 2، ص 34.

[2]. اصول کافی، ج 1، ص 381.

[3]. صحیح بخاری ج 1، 120.

[4]. صحیح بخاری، ج 1، ص 120، کتاب العلم، باب 82 کتابه العلم، حدیث 112. و ج 3، ص 318، کتاب المغازی، باب 199 مرض النّبیّ6 و وفاته، حدیث 872. و ج 4، ص 225، کتاب المرض و الطب، باب 357 قول المریض قوموا عنّی، حدیث 574. و ص ‏774، کتاب الاعتصام، باب 1191 کراهیه الخلاف، حدیث 2169.

[5]. کتاب المصنف، ج 7، ص 432، حدیث 37045، کتاب الفتن.

[6] . سیوطی، مسند فاطمه، ص 36.

[7] . ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج 3، ص 975.

[8]. بلاذری، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.

[9]. ابوالفداء، تاریخ ابی الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفه، بیروت.

[10]. تذکره الحفاظ، ج 4، ص 1505، رقم 24

[11]. سیر اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.

[12]. اصول کافی، ج 1، ص 381، ح 2.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: