به هر حال، آنگاه که حکومت در دست پیامبراکرم6 بود، و آنان محکوم بودند، بر آن حضرت جرئت میکردند. گاه با آرزوی رحلت پیامبر، خیال ازدواج با همسرش را در سر میپروراندند، گاه با عبارات توهین آمیزی همسران پیامبر6 را مخاطب قرار میدادند.
آه، این چه جرئتی وقیحانه است؟ تصور رحلت رهبران دینی برای ارادتمندانشان بسیار دشوار است. آه چه مظلومیتی؟ آه چه غربتی؟ یا رسولالله «اصبنا بک یا حبیب قلوبنا فما اعظم المصیبه حیث انقطع عنا الوحی و حیث فقدناک». هنوز 60 بهار از عمر شریف و مبارکت نگذشته بود که تو را درباره همسرانت آزردند! هوای ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند!
با جملههای اهانت آمیز با ناموست سخن راندند! تا خدا فرمود: (و ما کان لکم ان توذوا رسول الله و لا ان تنکحوا ازواجه من بعده ابداً)
آه چه جرأتی؟ آیا این قوم پس از آنکه خود به حکومت رسیدند، و فاطمه3 و اهلبیت پیامبر6 در ظاهر محکوم و مقهور گردیدند، برای پیگیری اهدافشان جرات نخواهند داشت؟ چون دختر پیامبر است؟ چون همسر علی است؟ چون مصیبت زده است؟ آن هم به بزرگترین مصائب؟ نه، این امور بر جرئت آنان میافزود.