روایات در این زمینه فراوان است و با تعابیر متفاوت و مختلف در کتابهای روایی نقل شده است که ما در این جا به ذکر چند نمونه اکتفا میکنیم:
- 1. از پیامبر اسلام6 نقل شده که فرمود:
«جعلت لی الارض مسجداً و طهوراً؛
زمین برای من محل سجده و پاک کننده قرار داده شد.»
این روایت در کتاب مسلم این گونه آمده است: «تمام زمین برای ما محل سجده قرار داده شد و خاکش برای ما پاک کننده (طهور)، در صورتی که آب یافت نشود».
در سنن ترمذی این گونه آمده است: «تمام زمین برای من مسجد و طهور قرار داده شد».
در کلام بیهقی چنین نقل شده است: «زمین برای من طهور و مسجد قرار داده شد».
در کلام بیهقی با این بیان نیز ملاحظه میشود: «زمین برای من پاک و مسجد قرار داده شد و هر کجا که هنگام نماز شد نماز میخوانم هر طور که باشد».[1]
- 2. اباذر نقل میکند که رسول خدا6 فرمود: «زمین برای تو محل سجده است. پس هر کجا که وقت نماز شد، نماز بخوان».[2]
- 3. ابن عباس میگوید: «پیامبر6 بر سنگ سجده کرد».[3]
- 4. ابو سعید خدری روایت میکند: «من با چشمان خودم دیدم که بر پیشانی و بینی رسول خدا6 اثر خاک و گل بود».[4]
- 5. جابربن عبدالله میگوید: «من با رسول خدا6 نماز ظهر میخواندم. به خاطر شدت گرما و حرارت، یک تکه سنگ در دست خود گذاشتم تا این که سرد شود و بر آن سجده کنم».
- 6 در گرمای شدید نماز میخواندیم، هر یکی از ما سنگ بر میداشتیم و در دست خود نگه میداشتیم تا این که خنک شود، وقتی سرد شد میگذاشتیم و بر آن سجده میکردیم».[5]
- 7. عمر بن خطاب میگوید: «در شب بارانی برای نماز صبح خارج شدیم؛ چون زمین گل آلود شده بود، هر یک از ما مقداری سنگ جمع آوری کردیم و در حیاط مسجد فرش کردیم و بر آن نماز گزاردیم، وقتی پیامبر6 متوجه این مسئله شد، فرمود: چه چیز خوبی، پس این شروع نماز خواندن با سجده بر سنگ بود».[6]
- 8. عیاض بن عبدالله قرشی نقل میکند: «چون پیامبر6 دید مردی بر عمامهای که بر سرش است، سجده میکند، اشاره فرمود عمامهات را به عقب بکش و اشاره فرمود با پیشانیات سجده کن».[7]
اینها نمونهای از روایات فراوانی است که بیان میکند، سجود باید بر خاک و زمین باشد. بیهقی میگوید: … اگر سجود بر پارچه و لباس جایز بود، باید در روایات به آن اشاره میشد؛ چرا که سجده بر آن از برداشتن سنگ و خنک کردن در دست برای سجود راحتتر بود.[8]
[1]. صحیح البخاری، ج ۱، ص ۱۱۳؛ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۶۴؛ صحیح النسائی، ج ۲، ص ۳۲؛ صحیح ابی داود، ج ۲، ص ۱۱۴؛ السنن الکبری، ج ۲، ص ۴۳۳- ۴۳۵.
[2]. صحیح النسائی، ج ۲، ص 37.
[3]. حاکم در مستدرک آن روایت را نقل کرده و ذهبی آن را تصحیح نموده است، ج ۳، ص ۴۷۳.
[4]. صحیح البخاری، ج ۱، ص ۲- ۱۹۸- ۱۶۳- ۲۵۳- ۲۵۶- ۲۵۸- ۲۵۹؛ سنن ابی داود، ج ۱، ص ۱۴۳ و ۱۴۴؛ السنن الکبری، ج ۲، ص ۱۰۶.
[5]. السنن الکبری، ج ۲، ص 106.
[6]. سنن ابوداود؛ ج ۱، ص ۷۵؛ السنن الکبری، ج ۲، ص 440.
[7]. السنن الکبری، ج ۲، ص ۱۰۵
[8]. مسند احمد حنبل، ج ۱، ص ۳۲۱؛ السنن الکبری، ج ۲، ص 105.