borhani برهانی آفرینش خلق درباره  خداشناسی
فاطمه (س) تجلیگاه انوار آفرینش «جلد سوم»
3ـ چرا علی (ع)، در هجوم به خانه‌اش خودش به جای حضرت زهراء (ع) برای باز کردن در نرفت؟

همانطوری كه در كتب روایی و تاریخی نقل شده است دشمنان به خاطر كشتن امیر مومنان آمده بودند و اگر ایشان پشت در می‌آمدند به شهادت رسیده و نور ولایت خاموش می‌شد.

بیرون آمدن فاطمه زهرا3 به جای امیر مومنان7 به خاطر حفظ مقام ولایت بوده است.

عبد الفتاح عبد المقصود در كتابش «السقیفهٔ و الخلافهٔ» می‌گوید:

نگاهی به نوشته‌هایی که مورخین به مقدار زیاد شبیه به این روایت آورده‌اند ـ که از آن به توسل به زور عمر پی می‌بریم ـ ما را به این می‌رساند که او می‌خواست یا علی را بکشد یا خانه را با هر که در آن است به آتش بکشد.[1]

شهرستانی در الملل والنحل می‌گوید:

از جاحظ نقل شده است که عمر به شکم فاطمه زهرا3 در روز بیعت ضربتی زد که از آن جنینش سقط شد وعمر فریاد می‌زد: خانه را با هر که در آن است به آتش بکشید و در آن جز علی و فاطمه و حسن و حسین: نبود[2].

از این اقرار‌ها به دست می‌آید که:

عمر نقشه کشیده بود که به مجرد آمدن امیر مؤمنان، حضرت را بکشد؛ اما حضرت زهرا3 به پشت درب خانه آمدند تا مانع این نقشه شوند. عمر که دید نقشه‌اش با شکست مواجه شده، خواست خانه را به آتش بکشد تا به بهانه مخالفت با بیعت همه کشته شوند؛ اما باز شدن درب توسط فاطمه زهرا مانع اجرای این نقشه شوم شد.

البته جدای از این ماجرا در مکان‌های دیگر نیز ابو بکر و عمر قصد ترور امیر مومنان علی بن ابی طالب7 را داشته‌اند:

در کتب شیعه آمده است که:

دشمنان کمر به قتل امیر مومنان7 بستند و بر این قضیه نقشه کشیده و با هم پیمان بستند (که هنگامی که ابوبکر سلام نماز را داد، خالد بن ولید گردن حضرت را با شمشیر بزند). پس اسماء بنت عمیس (همسر ابوبکر) کنیزی به نزد امیر مؤمنان فرستاد.پس وی دو طرف درب خانه امیر مومنان را گرفته و گفت: سران حکومت نقشه کشیده‌اند که تو را بکشند پس از شهر خارج شو که من از خیر خواهان تو ام (و همان آیه‌ای که مؤمن آل فرعون به موسی گفت خواند).

پس حضرت از خانه بیرون آمده در حالیکه شمشیر به همراه داشت. پس احساس کردند که حضرت آماده است پس امام جماعت (ابوبکر) قبل از اینکه سلام دهد گفت: ای خالد آنچه را که به تو دستور داده بودم انجام نده.[3]

در کتب اهل سنت در باره آمده است:

سمعانی از یعقوب رواجنی ماجرای ابو بکر را روایت کرده که گفت: خالد آنچه را که به وی دستور دادم انجام ندهد.

او می‌گوید: از سید عمر بن ابراهیم الحسینی در کوفه از معنی این جمله سوال کردم. پس گفت ابوبکر دستور داده بود به خالد بن ولید، که علی را بکشد، پس از این کار پشیمان شده و از آن نهی کرد.[4]

و جالب این است که سمعانی بعد از نقل حدیث سکوت می‌کند. و این نشان می‌دهد که صحت روایت در نزد او تمام بوده است و گر نه باید روایت را نقد و رد می‌کرد.



[1]. السقیفهٔ والخلافهٔ : 14.

[2]. الملل والنحل: 1/57. طبعهٔ بیروت، دار المعرفهٔ.

[3]. بحار الأنوار ـ العلامهٔ المجلسی، ج 28 ـ ص 309.

[4]. الأنساب :3/95، ط. دار الجنان ـ بیروت و6/170، نشر محمد أمین دمج ـ بیروت ـ 1400 هـ.

فهرست مطالب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید مجتبی برهانی می باشد.

طراحی و توسعه توسط: