بحثی است در جای خود كه آیا عبادت چیست و عابدترین مردم چه كسی است. البته از نظر عرف، عبادت انجام یك سلسله اعمال و ریاضتهای بدنی است كه انسان طبق دستور شرع مقدس و روی وظیفهی دینی آنها را انجام دهد و هر اندازه بیشتر و بهتر انجام دهد عبادت بیشتری انجام داده و در سخنان امیرالمؤمنین7 نیز این جمله آمده كه فرماید: «عبادتی بهتر از انجام فرایض دینی نیست»[1] و از نظر واقعی و حقیقت، عبادت یك معنای جامعتر و وسیعتری دارد كه آن اعمال و كارها نیز برای تقویت و نگهداری آن نیرو و قدرت به كار میرود و آن غایت تسلیم و خضوع در پیشگاه خالق متعال كه ثمرهاش تحصیل نیروی خویشتن داری و ترك گناه و نافرمانیها، و عفت و پاكدامنی است و بلكه بهترین عبادات همان است چنانكه در سخنان بزرگان دین آمده كه فرمودهاند:
«همانا سختترین عبادتها پارسایی و ورع از گناه است.»[2]
و یا امیرالمؤمنین7 در حدیثی فرمود:
«بهترین عبادتها عفت و پاكدامنی است.»[3]
و در جای دیگر فرمود:
«چشمپوشی از گناهان و محرمات الهی بهترین عبادت است.»[4]
فاطمهی اطهر3 از هر دو جهت عابدترین و پارساترین زنان عالم بود، و با تمام گرفتاریهایی كه در داخل و خارج خانه داشت صرفنظر از فرایض، نوافل و مستحبات را نیز انجام میداد كه گوشههایی از آن تاریخ و روایات ثبت شده اشت:
شیخ صدوق; در كتاب علل الشرایع از امام حسن7 روایت كرده كه فرمود: «مادرم فاطمه را دیدم كه در شب جمعه در محراب عبادت ایستاد و تا هنگامی كه سپیده طالع شد پیوسته در حال ركوع و سجده بود و شنیدم پیوسته برای مردان و زنان با ایمان دعا میكرد و آنها را در دعا نام میبرد و بسیار برای آنها دعا میكرد و برای خودش دعا نمیكرد، من گفتم: مادر جان چرا همان طور كه برای دیگران دعا میكنی برای خودت دعا نمیكنی؟ فرمود:
پسرم! اول همسایه، سپس خانه؟[5]
یكی از بزرگان اهل سنت - دربارهی عبادت فاطمه3 گوید:
«در میان این امت عبادت كسی از فاطمه بیشتر نبود زیرا آن قدر روی پاهای خود در مقام عبادت ایستاد كه قدمهایش ورم كرد.»[6]
زمخشری- یكی از بزرگترین مفسرین اهل سنت و از قدمای ایشان-
در تفسیر آیهی «و جزاهم بما صبـروا...» از ابنعباس چنین روایت كرده كه گفت:
حسن و حسین8 بیمار شدند و رسول خدا6 به همراه جمعی از اصحاب به عیادت آن دو آمده و به علی7 گفتند: خوب است برای شفای فرزندانت نذر كنی و علی7 و فاطمه و فضهی خادمه- كنیز ایشان- نذر كردند كه اگر آن دو از آن بیماری شفا یافتند سه روز روزه بگیرند، و به دنبال آن حسن و حسین8 شفا یافتند، ولی در خانهی ایشان چیزی یافت نمیشد.
علی7 از شمعون خیبری یهودی سه صاع[7] جو قرض كرد و فاطمه آن را دستاس نمود و از آن آرد پنج قرص نان برای خود و علی و بچهها و فضه پخت و هنگام افطار آن را پیش روی خود گذاردند تا افطار كنند، در این وقت سایلی بر در خانه آمد و گفت: «درود بر شما ای خاندان محمد من مسكینی از مسكینان مسلمین هستم غذایی به من بدهید خدای تعالی از غذاهای بهشتی به شما بخوراند.»
آن پنج تن، شخص مسكین را بر خود مقدم داشته و نان خود را به او دادند و آن شب را با آب افطار كرده و روز بعد نیز روزه گرفتند، و چون هنگام افطار شد و مانند روز گذشته غذا را حاضر كردند كه افطار كنند یتیمی بر در خانه آمد و آنها آن یتیم را بر خود مقدم داشته و غذای خود را به او دادند، و همچنان در روز سوم اسیری آمد و آن پنج تن مانند دو روز قبل غذای خود را به اسیر دادند، و چون روز بعد شد علی7 دست حسن و حسین8 را گرفته به نزد رسول خدا6 آورد، همین كه چشم رسول خدا6 به آن دو افتاد و مشاهده كرد كه از شدت گرسنگی مانند جوجهای میلرزد فرمود:
چقدر این منظره و این حالتی را كه در شما دیدم بر من ناگوار است! و برخاسته همراه ایشان به خانهی علی7 آمد و فاطمه7 را دید كه در محراب ایستاده و از گرسنگی پوست شكمش به پشت او چسبیده و دیدگانش به كاسهی سر فرورفته، مشاهدهی آن وضع پیغمبر را ناراحت كرد و در این وقت جبرییل نازل شد و سورهی هل اتی را بر پیغمبر فرود آورد و بدو گفت:
ای محمد آن را بگیر، گوارا باد تو را درباره اهل بیتت.
و بدین وسیله او را به داشتن چنین خاندان بزرگی تبریك گفت.
آری فاطمهی اطهر نه تنها با دادن سهم نان و غذای خود به مسكین و یتیم و اسیر سه روز را به گرسنگی به سر میبرد و روزهی خود را با آب افطار میكند بلكه پس از انجام یك چنین ایثار بزرگی در حال شدت گرسنگی و ضعف و ناتوانی برای انجام عبادت حق تعالی در محراب عبادت میایستد و روی نیاز به درگاه پروردگار بینیاز میبرد و در هیچ حالی معبود حقیقی خود را فراموش نكرده و مراتب بندگی خود را به پیشگاه او اظهار میدارد، و چنان نیست كه تنها در روز خوشی و وسعت زندگی به یاد خدا و انجام عبادت باشد، اگر چه در تمام دوران پر رنج و ملال زندگی زهرا چنین روزی برای او پیش نیامد.
[1]. نهج البلاغه فیض، ص 1129.
[2]. اصول کافی، ص 126.
[3]. اصول کافی، ص 129.
[4]. مستدرک الوسایل، ج 2، ص 302.
[5]. علل الشرایع، ج 1، ص 173.
[6]. مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 341.
[7]. هر صاع معادل سه کیلوگرم است.